بلاگی




۲۸ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری


دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p
حجم: ۱۸۵ مگابایت؛مدت زمان: ۲ دقیقه ۲۹ ثانیه


ترجمه صوتی نمایشی

“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»

تفسیر مختصر آیات ۲۱۱ تا ۲۱۵ سوره بقره (صفحه ۳۳)


(آیه ۲۱۱)- این آیه در حقیقت، یکى از مصادیق آیات گذشته است، چرا که در آیات گذشته سخن از مؤمنان و کافران و منافقان بود، کافرانى که بر اثر لجاجت، آیات و دلایل روشن را نادیده گرفته به بهانه جویى مى‏ پرداختند، و بنى اسرائیل یکى از مصادیق واضح این معنى هستند مى‏ فرماید: «از بنى اسرائیل بپرس، چه نشانه‏ هاى روشنى به آنها دادیم؟» ولى آنها این نشانه‏هاى روشن را نادیده گرفتند، و نعمتهاى الهى را در راه غلط صرف کردند (سَلْ بَنِی إِسْرائِیلَ کَمْ آتَیْناهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ).

سپس مى‏افزاید: «کسى که نعمت خدا را بعد از آن که به سراغ او آمد تبدیل کند (و از آن سوء استفاده نماید، گرفتار عذاب شدید الهى خواهد شد) زیرا خداوند شدید العقاب است» (وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ).

منظور از تبدیل نعمت این است که انسان امکانات و منابع مادى و معنوى را که در اختیار دارد، در مسیرهاى انحرافى و گناه به کار گیرد، مسأله تبدیل نعمت، و سرنوشت دردناک ناشى از آن منحصر به بنى اسرائیل نیست، هم اکنون دنیاى صنعتى گرفتار این بدبختى بزرگ است زیرا با این که خداوند مواهب و نعمتها و امکاناتى در اختیار انسان امروز قرار داده که در هیچ دورانى از تاریخ سابقه نداشته، ولى بخاطر دورى از تعلیمات الهى پیامبران گرفتار تبدیل نعمت شده و آنها را به صورت وحشتناکى در راه فنا و نیستى خود به کار گرفته و از آن مخربترین سلاحها، براى ویرانى جهان ساخته و یا از قدرت مادى خویش براى توسعه ظلم و استعمار و استثمار بهره گرفته و دنیا را به جایگاهى ناامن از هر نظر مبدل کرده است.

(آیه ۲۱۲)- شأن نزول:

ابن عباس مفسر معروف مى‏گوید: این آیه در باره اقلیت اشرافى و رؤساى قریش نازل شد که زندگى بسیار مرفهى داشتند، و جمعى از مؤمنان ثابت قدم که از نظر زندگى مادى فقیر و تهیدست بودند را به باد استهزاء مى‏گرفتند و مى‏گفتند: اگر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله شخصیتى داشت و از طرف خدا بود، اشراف بزرگان از او پیروى مى‏کردند، آیه نازل شد و به سخنان بى‏اساس آنها پاسخ داد.

تفسیر:

شأن نزول این آیه مانع از آن نیست که یک قاعده کلى و عمومى از آن استفاده کرده یا آن را مکمل آیه پیشین در باره یهود بدانیم آیه مى‏گوید: «زندگى دنیا براى کافران زینت داده شده است» (زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا).

لذا از باده غرور سرمست شده «و افراد با ایمان را که احیانا دستشان تهى است به باد مسخره مى‏گیرند» (وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا).

این در حالى است که «این افراد با ایمان و تقوا در قیامت برتر از آنها هستند» آنها در اعلى علیین بهشتند و اینها در درکات جهنم (وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ).

زیرا در آن جهان مقامات معنوى صورت عینى به خود مى‏گیرد و مؤمنان در درجات بالایى قرار خواهند گرفت، آنها گویى بر فراز آسمانها سیر مى‏کنند در حالى که اینها در اعماق زمین مى‏روند و این جاى تعجب نیست «زیرا خداوند هر کس را بخواهد بى‏حساب روزى مى‏دهد» (وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ).

اینها در حقیقت بشارت و آرامشى است براى مؤمنان فقیر و هشدار و تهدیدى است براى ثروتمندان مغرور و بى‏ایمان.

بى‏حساب بودن روزى خداوند نسبت به افراد با ایمان اشاره به این است که هرگز پاداشها و مواهب الهى به اندازه اعمال ما نیست بلکه مطابق کرم و لطف او است و مى‏دانیم لطف و کرمش حد و حدودى ندارد.

 

(آیه ۲۱۳)- بعد از بیان حال مؤمنان و منافقان و کفار در آیات پیشین، در این آیه به سراغ یک بحث اصولى و کلى و جامع در مورد پیدایش دین و مذهب و اهداف و مراحل مختلف آن مى‏رود نخست مى‏فرماید: «انسانها (در آغاز) همه امت واحدى بودند» (کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً).

و در آن روز تضادى در میان آنها وجود نداشت، زندگى بشر و اجتماع او ساده بود، فطرتها دست نخورده، و انگیزه‏هاى هوى و هوس و اختلاف و کشمکش در میان آنها ناچیز بود. (این مرحله اول زندگى انسانها بود) سپس زندگى انسانها شکل اجتماعى به خود گرفت زیرا انسان براى تکامل آفریده شده و تکامل او تنها در دل اجتماع تأمین مى‏گردد (و این مرحله دوم زندگى انسانها بود) ولى به هنگام ظهور اجتماع، اختلافها و تضادها به وجود آمد چه از نظر ایمان و عقیده، و چه از نظر عمل و تعیین حق و حقوق هر کس و هر گروه در اجتماع، و اینجا بشر تشنه قوانین و تعلیمات انبیاء و هدایتهاى آنها مى‏گردد تا به اختلافات او در جنبه‏هاى مختلف پایان دهد (و این مرحله سوم بود) در اینجا «خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت دهند و انذار کنند» (فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ). و این مرحله چهارم بود.

در اینجا انسانها با هشدارهاى انبیاء و توجه به مبدء و معاد و جهان دیگر که در آنجا پاداش و کیفر اعمال خویش را در مى‏یابند براى گرفتن احکام و قوانین الهى آمادگى پیدا کردند و لذا مى‏فرماید: «خداوند با آنها کتاب آسمانى به حق نازل کرد تا در میان مردم در آنچه اختلاف داشتند حکومت کند» (وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ).

و به این ترتیب ایمان به انبیاء و تمسک به تعلیمات آنها و کتب آسمانى، آبى بر آتش اختلافات فرو ریخت و آن را خاموش ساخت- و این مرحله پنجم بود.

این وضع مدتى ادامه یافت ولى کم کم وسوسه‏هاى شیطانى و امواج خروشان هواى نفس، کار خود را در میان گروهى کرد لذا آیه مى‏فرماید: «در آن اختلاف نکردند مگر کسانى که کتاب آسمانى را دریافت داشته بودند و بینات و نشانه‏هاى روشن به آنها رسیده بود. آرى! آنها، بخاطر انحراف از حق و ستمگرى در آن اختلاف کردند» (وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلَّا الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ). و این مرحله ششم بود.

در اینجا مردم به دو گروه تقسیم شدند مؤمنان راستین که در برابر حق تسلیم بودند آنها براى پایان دادن به اختلافات جدید به کتب آسمانى و تعلیمات انبیاء باز گشتند و به حق رسیدند و لذا مى‏فرماید: «خداوند مؤمنان از آنها را به حقیقت آنچه در آن اختلاف داشتند به فرمان خود هدایت فرمود» در حالى که افراد بى‏ایمان و ستمگر خود خواه همچنان در گمراهى و اختلاف باقى ماندند (فَهَدَى اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ). و این مرحله هفتم بود.

و در پایان آیه مى‏فرماید: «خداوند هر که را بخواهد و لایق ببیند به راه مستقیم هدایت مى‏کند» (وَ اللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ).

اشاره به این که مشیت الهى که آمیخته با حکمت او است گزاف و بى‏حساب نیست و از هر گونه تبعیض ناروا بر کنار است. تمام کسانى که داراى نیت پاک و روح تسلیم در برابر حقند مشمول هدایتهاى او مى‏شوند، اشتباهات عقیدتى آنها اصلاح مى‏گردد و از روشن بینیهاى مخصوصى بر خوردار مى‏شوند و آنها را از اختلافات و مشاجرات دنیا پرستان بى‏ایمان بر کنار مى‏دارد و آرامش روح و اطمینان خاطر و سلامت جسم و جان به آنها مى‏بخشد.

(آیه ۲۱۴)- شأن نزول:

بعضى از مفسران گفته ‏اند: هنگامى که در جنگ احزاب ترس و خوف و شدت بر مسلمانان غالب شد و در محاصره قرار گرفتند این آیه نازل شد و آنان را به صبر و استقامت دعوت نمود و یارى نصرت به آنها داد.

تفسیر:

از این آیه چنین بر مى‏ آید که جمعى از مؤمنان مى‏پنداشتند که عامل اصلى ورود در بهشت تنها اظهار ایمان به خدا است بى‏آن‏که تلاش و کوششى به خرج دهند، قرآن در برابر این تفکر نادرست مى‏فرماید: «آیا گمان کردید داخل بهشت مى‏شوید بى‏آن‏که حوادثى همچون حوادث سخت گذشتگان به شما برسد» (أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ).

 «همانها که شداید و زیانهاى فراوان به آنها رسید و آنچنان ناراحت و متزلزل شدند که پیامبر الهى و افرادى که ایمان آورده بودند گفتند: پس یارى خدا کجاست!» (مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى‏ نَصْرُ اللَّهِ).

البته آنها این جمله را به عنوان اعتراض و ایراد نمى‏ گفتند بلکه به عنوان تقاضا و انتظار مطرح مى‏کردند. و چون آنها نهایت استقامت خود را در برابر این حوادث به خرج دادند و دست به دامن الطاف الهى زدند به آنها گفته شد «آگاه باشید یارى خدا نزدیک است» (أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ).

در حقیقت این آیه به یکى از سنن الهى که در همه اقوام جارى بوده است اشاره مى‏کند و به مؤمنان در همه قرون و اعصار هشدار مى‏دهد که براى پیروزى و موفقیت و نایل شدن به مواهب بهشتى، باید به استقبال مشکلات بروند و فداکارى کنند و این آزمونى است که مؤمنان را پرورش مى‏دهد.

(آیه ۲۱۵)- شأن نزول:

«عمرو بن جموح» پیرمردى بزرگ و ثروتمند بود به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله عرض کرد از چه چیز صدقه بدهم و به چه کسانى؟ این آیه نازل شد و به او پاسخ گفت.

تفسیر:

در قرآن مجید آیات فراوانى در باره انفاق و بخشش در راه خدا آمده است همین امر سبب مى‏ شد که در باره جزئیات از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله سؤال کنند لذا در آیه مورد بحث مى‏ فرماید: «از تو سؤال مى‏کنند چه چیز را انفاق کنند» (یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ).  

سپس مى ‏افزاید: «بگو هر خیر و نیکى (و هر گونه سرمایه سودمند مادى و معنوى) که انفاق مى‏کنید براى پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و واماندگان در راه، باید باشد» (قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ).

مسلما ذکر این پنج طایفه به عنوان بیان مصداق هاى روشن است و گر نه منحصر به آنها نمى‏ باشد.

و در پایان آیه مى‏ فرماید: «و هر کار خیرى انجام مى‏دهید خداوند از آن آگاه است» (وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ).

لزومى ندارد تظاهر کنید، و مردم را از کار خویش آگاه سازید، چه بهتر که براى اخلاص بیشتر انفاق هاى خود را پنهان سازید، زیرا کسى که پاداش مى‏دهد از همه چیز با خبر است و کسى که جزا به دست اوست حساب همه نزد او است.

جمله «وَ ما تَفْعَلُوا» معنى وسیعى دارد که تمام اعمال خیر را شامل مى‏ شود.

و جمله «ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ» (آنچه از نیکیها انفاق مى‏ کنید) مى‏ گوید: انفاق از هر موضوع خوبى مى‏تواند باشد، و تمام نیکیها را شامل مى‏شود از اموال باشد یا خدمات، از موضوعات مادى باشد یا معنوى.

در ضمن تعبیر به «خیر» نشان مى ‏دهد که مال و ثروت ذاتا چیز بدى نیست، بلکه یکى از بهترین وسایل خیر است، مشروط بر این که به نیکى از آن بهره‏ گیرى شود.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۲۸ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

نسخۀ صوتی: حسرت برای گذشته‌ای که هرگز نبوده نسخۀ صوتی: حسرت برای گذشته‌ای که هرگز نبوده | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.   دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷ ۱۴:۰۰   نوستالژی حسرتی غم‌بار و توأمان لذت‌بخش برای گذشته است. در فرهنگ مدرن معمولاً نوستالژی را نکوهش می‌کنند و بازگشت به گذشته را …

نسخۀ صوتی: حسرت برای گذشته‌ای که هرگز نبوده

نسخۀ صوتی: حسرت برای گذشته‌ای که هرگز نبوده | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

 

دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷ ۱۴:۰۰

 

نوستالژی حسرتی غم‌بار و توأمان لذت‌بخش برای گذشته است. در فرهنگ مدرن معمولاً نوستالژی را نکوهش می‌کنند و بازگشت به گذشته را نامطلوب یا نادرست می‌شمارند. اما گذشته‌گرایی این روزها دامان خود مدرنیته را نیز گرفته است. زیگمونت باومن در آخرین کتاب خود چهار دسته از نوستالژی‌های مدرن را برشمرده است: «بازگشت به‌هابز»، «بازگشت به قبیله»، «بازگشت به نابرابری» و «بازگشت به رحم مادر».

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقیقه

 

pixel - نسخۀ صوتی: حسرت برای گذشته‌ای که هرگز نبوده

نسخۀ صوتی: حسرت برای گذشته‌ای که هرگز نبوده

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از الستر بونت که پیش از این با عنوانِ «حسرت برای گذشته‌ای که هرگز نبوده» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را در اینجا بخوانید.

برای بسیاری کسان، گذشته هیچ‌گاه جذاب‌تر و آینده ترسناک‌تر به نظر نمی‌رسد. جامعه‌شناس برجستۀ بریتانیایی، زیگمونت باومن (که در ژانویه درگذشت)، در آخرین کتاب خود، توجهش را به این حالت نوستالژیک عطف کرده و آن را «رتروتوپیا» نامیده است. باومن در سرتاسر زندگی کاری طولانی‌اش، شیفتۀ پارادکس‌های مدرنیته بود. مهم‌ترین آثار او، مثل مدرنیته و هولوکاست، نمونه‌های بارزی هستند از نظریۀ اجتماعی انتقادی که با نگاه تجربی همراه شده است. او در رتروتوپیا به کندوکاو دربارۀ پیوستگی عجیب مدرنیته با نوستالژی می‌پردازد. مقصود اصلی این کتاب، تشریح روش‌هایی است که جریان‌های نوستالژیک مختلف در پیش می‌گیرند، هم در خلق و هم در غالب آمدن بر زمان حالی که باعث اختلال و سردرگمی‌است.

فایل صوتی نوشتار «حسرت برای گذشته‌ای که هرگز نبوده» را گوش کنید.

 
 

سایت ترجمان

بیشتر بخوانید:

۲۸ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی


شبهه:
قبل از ورود به داستان غدیر خم، خوب است نکاتی را در مورد شأن نزول و مفاد آیة تبلیغ(۶۷ سورة مائده)
که یکی از ستون‌های اصلی استدلال شیعه بر غدیر خم است متذکر شویم. آیه مذکور چنین است:
﴿یَاٰأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَیۡکَ مِن رَّبِّکَۖ وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥۚ وَاللَّهُ یَعۡصِمُکَ مِنَ النَّاسِۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهۡدِی القَوۡمَ ۡالکَِافرِینَ ٦٧﴾ المائدة: ۶۷
ای پیامبر، آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده، ابین بلاگ کن؛ و اگر نکنی پیامش را نرسانده‌ای. و خدا تو را از (گزند) مردم نگاه می‌دارد. آری خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند».  عالمان شیعه معتقدند که این آیه در روز غدیر خم نازل شده و در حقیقت خداوند با نزول این آیه، به پیامبر(ص) دستور داده‌است که موضوع امامت و ولایت علی را به مردم ابین بلاگ نماید و او را به عنوان جانشین پس از خود نصب کند و تأکید کرده است که اگر پیامبر(ص) این کار را نکند، رسالتش ناتمام می‌ماند و در ضمن نباید هیچ گونه ترسی از مردم داشته باشد. زیرا خداوند او را از شر دشمنان حفظ خواهد کرد. در اینجا سه مطلب مهم باید مورد بررسی قرار گیرد:
الف. اینکه آیا واقعاً این آیه در روز غدیر خم نازل شده است؟
ب. اینکه آیا مفاد آیة مذکور، ابین بلاگ موضوع ولایت و امامت علی (رضی الله عنه) است؟
ج. اینکه موضوع ترس پیامبر از مردم چه بوده است؟
اما واقعا ایه ۶۷ سوره مائده در غدیر نازل شده یا خیر؟

پاسخ را علمای اهل سنت داده اند. ان هم از روایات و نیازی به زحمت ما نیست.
آلوسی در تفسیر خود می‌نویسد:
روی ابن مردویه عن ابن مسعود قال کنا نقرأ على عهد رسول الله (ص): بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ إنّ علیّاً ولیُّ المؤمنین وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ.
ابن مردویه از ابن مسعود نقل می‌کند که ما در زمان رسول الله (صلی الله علیه واله وسلم) این آیه را اینگونه می‌خواندیم: آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است که «علی ولی مومنین است» را به طور کامل (به مردم) ابین بلاگ کن، و اگر چنین نکنى، رسالت او را انجام نداده اى.
روح المعانی، ج۶، ص۱۹۳٫

فخر رازی مفسر معروف اهل سنت در باره شأن نزول این آیه می‌نویسد :
نزلت الآیة فی فضل علی بن أبی طالب (علیه السلام) ، ولما نزلت هذه الآیة أخذ بیده وقال : « من کنت مولاه فعلی مولاهاللهم وال من والاه وعاد من عاداه » فلقیه عمر (رضی الله عنه) فقال : هنیئا لک یا ابن طالب أصبحت مولای ومولى کل مؤمنومؤمنة .
تفسیر الرازی ، ج ۱۲، ص ۴۹ – ۵۰٫ ط مصر ۱۳۷۵ وج ۳/۶۳۶ ط الدار العامرة بمصر.
این آیه در برتری و شان علی(ع) نازل شده است. زیرا پس از نزول آن پیامبر دست علی را گرفت وفرمود: هر کس من رهبر وفرمانده اوهستم علی رهبر اوست. خدایا دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن دار، عمر به دیدار علی(ع) شتافت وگفت: مبارک باشد بر تو ای علی. تو از این لحظه مولی وفرمانده من وتمام مردان وزنان مومن هستی  .

واحدی در اسباب نزول می‌گوید:
نزلت هذه الآیة – یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک – یوم غدیر خم فی علی بن أبی طالب (رضی الله عنه).
أسباب نزول الآیات – الواحدی النیسابوری، ص ۱۳۵٫
این آیه در غدیر خم در حق امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نازل شده است.
بر روی جلد کتاب « فتح البیان فی مقاصد القرآن » چنین نوشته :
تفسِیر سَلفی أثری خالٍ منَ الإِسرَائیلیّاتِ والجَدلیَّاتِ المذهبیة والکلامیة یغنی عَن جمیع التفاسِیر وَلا تغنی جمیعُهَا عَنه.
(این کتاب) تفسیری سلفی است که از هرگونه اسرائیلیات و مباحث جدلی مذهبی و کلامی ، خالی می باشد و بی نیاز از همه تفاسیر (ودر عین حال) همه تفاسیر از آن بی نیاز نیستند.
صدیق حسن خان در کتابش گفته است : 
عن أبی سعید الخدری قال: نزلت هذه الآیة یوم غدیر خُمّ فی علی بن أبی طالب،
وعن ابن مسعود قال کنا نقرأ على عهد رسول الله (صلى الله علیه وسلم) «یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک إن علیّاً مولى المؤمنین وإن لم تفعل فما بلغت رسالته»

از ابوسعید خدری آمده است : این آیه (ابین بلاگ) در روز غدیر خم در شان علی بن ابی طالب نازل شد.
و از ابن مسعود آمده : در زمان رسول الله (این آیه را ) این چنین می‌خواندیم : اى پیامبر ، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ، که علی مولای همه مومنان است ، را ابین بلاگ کن و اگر نکنى پیامش را نرسانده‏اى .
فتحُ البیان فی مقاصد القرآن، ج ۴ ص ۱۹، اسم المؤلف:  أحمد أبوالطیب محمد صدیق خان بن حسن بن علی ابن لطف الله الحسینی البخاری القِنَّوجی الوفاة: ۱۳۰۷ هـ ، دار النشر : المَکتبة العصریَّة للطبَاعة والنّشْر، صَیدَا – بَیروت ۱۴۱۲ه / ۱۹۹۲ م، تحقیق : عَبد الله بن إبراهیم الأنصَاری.

البته محقق کتاب در مورد روایت ابن مسعود گفته است :
هذا والذی قبله من دسائس الشیعة لیت المؤلف أراحنا منه.
این سخن از دسیسه های شیعه است که ای‌کاش مولف ، ما را از دست آنها راحت می‌کرد.
ا
ین محققی که خودش را خادم العلم (!) نامیده ، گویا سخنان خودش در مورد این تفسیر و مطالب موجود در آن را فراموش کرده که گفته بود :
«فتح البیان فی مقاصد القرآن » درة نادرة بین کتب التفسیر … فاختار الشیخ صدیق خان أن یکتب تفسیراً خالیاً من الإسرائیلیات والخرافات التی یقوم الدلیل على بطلانها. وکذلک الجدل المذهبی والمناقشات الکلامیة، فجمع بین الروایة والدرایة … فاختار صفوة الصفوة مما ثبت من التفسیر النبوی ……. وکان (رضی الله عنه) فی تفسیره یتحرى الدقة والصحة فیما ینقل، إن ذکر حدیثاً عزاه إلى روایة من غیر بیان حال الإسناد لأنه أخذه من الأصول المعتبرة….. وبالجملة فإن تفسیره تنزاح عنه شبه المبطلین وتحریف الغالین وتأویل الجاهلین.
کتاب فتح البیان همچون جواهری کمیاب در میان کتب تفسیری می باشد ….. شیخ صدوق حسن خان تصمیم گرفت کتابی تفسیری بنویسد که از هرگونه اسرائیلیات و خرافات و جدلیات مذهبی و مناقشات کلامی خالی باشد و جمع کننده بین (صحت ) روایت و درایت احادیث باشد …… پس از میان روایات تفسیری نبوی خالص ترین آنها را برگزید ….. او در تفسیرش نهایت دقت و صحت در نقل را داشته و روایت بدون بیان حال اسنادش نقل از قول راوی آن بیان می کند. زیرا این روایات را از اصول معتبره اخذ نموده است….. و در یک کلام ، شبهات مبطلین و تحریف غالیان و تاویل جاهلان از تفسیر او دور می باشد.
فتحُ البیان فی مقاصد القرآن، ج ۱، ص ۱ – ۲، اسم المؤلف:  أحمد أبو الطیب محمد صدیق خان بن حسن بن علی ابن لطف الله الحسینی البخاری القِنَّوجی الوفاة: ۱۳۰۷ هـ ، دار النشر : المَکتبة العصریَّة للطبَاعة والنّشْر، صَیدَا – بَیروت ۱۴۱۲ه / ۱۹۹۲ م، تحقیق : عَبد الله بن إبراهیم الأنصَاری.

تصاویر کتاب:


کما اینکه ایا ایه ابین بلاگ برای اثبات ولایت است امری است ثابت و مبسوط در تاریخ به روایت ذیل:
۴-عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ والْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ وبُکَیْرِ بْنِ أَعْیَنَ ومُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وبُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ وأَبِی الْجَارُودِ جَمِیعاً عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ:…..
فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ إِلَیْهِ {یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ‏ مِنْ رَبِّکَ وإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ واللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ}‏ فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِکْرُهُ فَقَامَ بِوَلَایَةِ عَلِیٍّ ع یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ فَنَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً «۴» وأَمَرَ النَّاسَ أَنْ یُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ.
عمر بن اذینه از زراره و فضیل بن یسار و بکیر بن اعین و محمد بن مسلم و برید بن معاویه و ابى الجارود همه از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت فرمود:هنگامی که این دستور از طرف خدا برایش آمد دلش تپید و ترسید که مردم از دین برگردند و او را تکذیب کنند و دل تنگ شد و به خدا عزوجل رجوع کرد، خدا به او وحى کرد: «اى رسول من تبلیغ کن آنچه را به تو نازل شده از پروردگارت. اگر نکنى تبلیغ رسالت او نکردى، خدا تو را از مردم حفظ مى‏کند» و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) امر خداى تعالى را اعلام کرد و در روز غدیر خُم قیام کرد براى انجام ولایت على (ع) و جار نماز دسته جمعى کشید و به مردم داد تا حاضران به غائبان برسانند.
الکافی، ج۱ ، ص ۲۸۹٫

خوب دقت کنید در روایت وَ ولایت امده و علمای اهل سنت وَلایت را با فتحه به معنای متولی امور گرفته اند و نه دوستی یعنی به معنای خلافت.
راغب اصفهانی می‌گوید:
والوِلَایَةُ النُّصْرةُ، والوَلَایَةُ: تَوَلِّی الأمرِ وقیل: الوِلَایَةُ والوَلَایَةُ نحو: الدِّلَالة والدَّلَالة، وحقیقته: تَوَلِّی الأمرِ.
المفردات فی غریب القرآن، ج۱، ص۵۳۳٫
متولی امر شدن و ولی امر بودن و حقیقت ولایت متولی امر جامعه بودن است.

۲۷ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

آیا ربات‌ها آزادمان خواهند کرد؟ | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

pixel - آیا ربات‌ها آزادمان خواهند کرد؟

آیا ربات‌ها آزادمان خواهند کرد؟

 

دیوید ماسکروپ،بوستون ریویو — دونالد ترامپ موفق شد با طرح دو شعار به‌ظاهر ناسازگار پیروز انتخابات شود. شعار نخست دربارۀ نیاز به نجات و تقویت کارگران از طریق محدودکردن پیشرفت‌های تکنولوژیک و جهانی‌شدن بود. اگر به سخنان او دربارۀ اشتغال توجه کنید، صدای غژغژ و تق‌تق و وزوزِ وسایل صنعتی را خواهید شنید که کاری صنعتی انجام می‌دهند و دستان پرتوان کارگران ایالات متحده آن‌ها را کنترل می‌کند. به‌علاوه، رئیس‌جمهور سیاست خود را بر احیای شغل‌هایی مرده یا در حال مرگ در صنایعی استوار کرده است که چارلز دیکنز از آن‌ها حرف می‌زد: معادن و کارگاه‌ها و کارخانه‌ها و هر جای دیگری که مردم «عادی» کار «واقعی» انجام می‌دهند؛ کاری که ترامپ هرگز انجام نداده است.

اما این عهد -این نوید اشتغال که در طرح‌های آب‌رنگ پرسوز و گذارِ نرمن راکول۱ بیان می‌شود -در لفاف داستانی دیگر مطرح می‌گردد: داستانی دربارۀ آزادی. به گفتۀ رئیس‌جمهور، امریکایی‌ها و جماعت شاغل ایالات متحده -موتور ماشین ملی- تحت فشار هستند. مالیات‌ها، مقررات و عضویت در اتحادیه -و البته تعهدات بین‌المللی نظیر «توافق‌نامۀ آب‌وهوایی پاریس» و عضویت پولی در سازمان ملل متحد- به آن‌ها ستم می‌کند.

در نگاه نخست، این داستان‌ها ناسازگار به نظر می‌رسند. در این داستان دوم، هم‌زیستی و هم‌بستگی در نقطۀ مقابل آزادی قرار می‌گیرند. در این بین، فداکاری‌هایی که برای حمایت از مالیات منصفانه، فعالیت‌های کاری عزتمندانه و همکاری بین‌المللی جهت حل بحران‌های جهانی لازم است، کاملاً مستبدانه تصویر می‌شوند.

اما اگر خودکارسازی (اتوماتیزاسیون) این دو داستان را به هم پیوند بدهد چه؟ دگردیسی به کار ربات‌محور برای هر دوی مریدان بازار آزاد و سوسیالیسم هم‌زمان تهدید و فرصت به شمار می‌رود. تکنولوژی‌های جدید تولید این خطر را دارند که برخی از شغل‌ها را از بین ببرند و برخی دیگر را متزلزل کنند، و سودهایی بالاتر به صاحبان ابزارهای تولید برسانند. اما اگر بتوان از همین تکنولوژی‌ها به‌عنوان راهنمایی در عصر آزادی بی‌سابقۀ مردم استفاده کرد چه؟

هربرت مارکوزه فیلسوف آلمانی-امریکایی بود که علاوه بر مسائل دیگر، در حوزۀ تکنولوژی و آزادی نیز صاحب‌نظر است. او تصور می‌کرد که ماشین می‌تواند امید ما به آزادی را تحقق بخشد، اما تنها اگر بتوانیم رابطۀ دیالکتیک بین پیشرفت‌های تکنیکی و حق حیات مدرن را بفهمیم. او کتاب انسان تک‌ساحتی: مطالعاتی در ایدئولوژی جامعۀ پیشرفتۀ صنعتی۲ را با خلاصه‌ای از

تفکر تک‌ساحتی بر ستم زیرکانه، بر متقاعدکردن مردم به اینکه آزادند، بر تأمین کالا و خدمات کافی جهت اغفال آنها، بر گفتمان مدنی اغفال‌کننده و بر توده‌هایی که با نخبه‌ها یکسان می‌شوند، استوار است

امکان دیالکتیک منطوی در جهان مدرن آغاز می‌کند: یک نوع اسارت راحت، نرم، منطقی و دموکراتیک در تمدن صنعتی پیشرفته غالب می‌گردد؛ نشانی از پیشروی تکنیکی. به‌علاوه، چه چیزی می‌تواند از سرکوب فردیت در مکانیزه‌شدن رفتارهای الزامی‌اما دردناک اجتماعی منطقی‌تر باشد؛ تمرکز بنگاه‌های منفرد در شرکت‌هایی مولدتر و با بهره‌وری بیشتر؛ مقررات رقابت آزاد در میان فاعلانی اقتصادی که امکانات یکسان ندارند؛ قطع امتیازات ویژه و سلطه‌هایی ملی که مانع از سازمان‌دهی بین‌المللی منابع می‌شود. اینکه این نظم تکنولوژیک مستلزم نوعی هماهنگی سیاسی و فکری است نیز می‌تواند پیشرفتی تأسف‌برانگیز و در عین حال نویدبخش باشد.

این مارکوزه را آزار می‌داد که، به تعبیر او، «امکان واقعی» تضمین «خلاصی از نیاز» مستلزم وضعیت تمامیت‌خواهانه‌ای بود که در آن کار و تزلزل کافی بر زندگی غلبه کرده باشد. او می‌دانست که برای نیل به آزادی واقعی (یعنی آزادی «عینی») این شرایط ناگزیر بود، اما در نهادهای اجتماعی-اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ما، مخالفت اثربخش با شرایط اجتماعی و سیاسی میسر نیست. کارگران برمی‌خیزند، به سمت کارخانه‌ها می‌روند، سخت کار می‌کنند، به خانه برمی‌گردند، برای خود و خانواده‌شان غذا تهیه می‌کنند و جلوی رادیو یا تلویزیون، یا امروزه جلوی کامپیوتر دراز می‌کشند تا پس از یک روز کاری طولانی و خسته‌کننده «تجدید قوا کنند». کار در طول روز به خمود سیاسی رنگ و لعاب می‌دهد و فراغت در عصرْ آن را لذت‌بخش می‌سازد.

اما اگر ماشین‌ها را به استخدام خود دربیاوریم چه؟

                                                                                          •••

مارکس در سال ۱۸۵۸ در گروندریسه۳ نوشت که خودکارشدن کامل به‌عنوان بخشی از گذار به دورۀ پساسرمایه‌داری، زمان مورد نیاز برای تولید کالا و خدمات را می‌کاهد و انسان‌ها می‌تواند در این زمان آزادشده‌ای که به یمن کار ماشینی به دست می‌آورند، به خودسازی بپردازند. به‌جای اینکه کارگران مازاد کار خود را در پیالۀ سرمایه‌داران -که همیشه لبریز می‌شود- بریزند، آزاد خواهند بود تا پیشرفت هنری، علمی، ورزشی و… خود را پیگیری کنند.

مارکوزه در اروس و تمدن۴ تهدید دیگری را تشریح کرد. تقریباً یکصد سال پس از اظهار نظر مارکس دربارۀ اینکه خودکارشدن کامل می‌تواند به آزادی بشر کمک کند، مارکوزه مدعی شد به جایی رسیده‌ایم که این امر میسر است: «پیشروی تمدن تحت اصل عملکرد به سطحی از باروری رسیده است که تقاضاهای اجتماعی برای انرژی انسانی‌ای که باید صرفِ کار الینه‌شده شود، می‌تواند به نحو چشمگیری کاهش یابد.»

این فیلسوف مکتب فرانکفورت به شناسایی شرایطی پرداخت که در آن شهروندان تحت سیطرۀ چیزی‌اند که او آزادی تک‌ساحتی می‌خواند: رویکردی غیرانتقادی و تسکین‌یافته به تفکر دربارۀ زندگی معاصر. تفکر تک‌ساحتی بر ستم زیرکانه، بر متقاعدکردن مردم به اینکه آزادند، بر تأمین کالا و خدمات کافی جهت اغفال آنها، بر گفتمان مدنی اغفال‌کننده و بر توده‌هایی که با نخبه‌ها یکسان می‌شوند، استوار است. در مقابل، تفکر دوساحتی انسان را قادر می‌سازد تا امکان آزادی

امریکایی‌ها وقتی در حال کار نیستند، زمان «تجدید قوای» خود را به مصرف‌کردن می‌گذرانند: جدیدترین تلفن هوشمند، باریک‌ترین تلویزیون، درخشان‌ترین ماشین

در نظم رایج امور و امکان رفعِ تناقضات آن برای بازسازی جهان را ببینند.می‌بینیم که مارکوزه در این ساحت‌های متضادِ ماشینی‌شدنْ ستم معاصر را در همان سالیان آغازینش دیده است؛ درست زمانی‌که اوضاع داشت بدتر می‌شد، اما هنوز به رقابت‌های تکان‌دهندۀ کاملاً حساب‌شده‌ای نرسیده بود که در دهۀ ۱۹۷۰ و پس از آن اتفاق افتاد. خودکارشدن و کامپیوتری‌شدن۵ چند دهه پیش از جهانی‌سازی آغاز شده بود. در سالیان پس از انتشار نافذترین کتاب ماکوزه، سرعت، مقیاس و دامنۀ تکنولوژیک‌شدن کار، و همگام با آن، ظهور آیین کار و قداست‌بخشی به فرهنگ مصرفی در ایالات متحده، به صورت چشمگیری بالا رفت. اگر مارکوزه سالیان نسبتاً ایدئال دهۀ ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ایالات متحده را تمامیت‌خواهانه می‌دانست، در دهۀ ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ تصور ملتی که همیشه یا مشغول به کار بود یا در مراکز خرید پرسه می‌زد، شبیه تابلویی چنان دلگیر بود که روی هیرومینوس بوش۶ را سفید می‌کرد.

البته، مارکوزه چندان عمر نکرد که دهۀ ۱۹۸۰ را ببیند؛ او اندکی پس از جشن تولد هشتاد و یک سالگی خود بر اثر سکته درگذشت. اما اندیشه‌هایش همچنان زنده‌اند. برای مثال، مارک اسلوکای رمان‌نویس و مقاله‌نویس در ۲۰۰۴ یادداشتی برای مجلۀ هارپر نوشت و در آن وسواس ایالات متحده به کار را شماتت کرد. «ترک کارخانۀ رنگرزی»۷ با چهار جمله آغاز می‌شود که آیین مشغول‌بودن به کار را به تمسخر و چالش می‌کشد: «من به اشتغال مدام بدبینم؛ همیشه بدبین بوده‌ام. آدم‌های پرجنب‌وجوش شبیه موش‌های صحرایی مسموم در حلقه‌های تنگ و کوچک می‌لولند. آدم‌های تنبل‌تر ۸۰ سال از عمرشان را سخت کار می‌کنند و ۱۰ سال را به پرهیزگاری و درد می‌گذرانند. آن‌ها روح‌خوارند.» صاحب این سخنانْ مارکوزۀ هزارۀ جدید است.

به‌هرحال، نکتۀ مرتبط‌تر این است که اسلوکا دلالت‌های سیاسی نه صرفاً کار، بلکه کارِ بی‌پایان را تشریح می‌کند، تاحدی بدین خاطر که کار به قیمتِ از دست دادنِ بطالتِ پیش‌بینی‌شده و از جمله فرصتی برای تفکر تمام می‌شود. وقتی او می‌نویسد «بطالت صرفاً ضرورتی روان‌شناختی نیست، بلکه برای ساختن یک انسان کامل ضروری است» سخنان مارکوزه و مکتب فرانکفورت را تکرار می‌کند. اسلوکا ادامه می‌دهد:

… بطالت نوعی فضای سیاسی نیز می‌سازد؛ فضایی که برای مثال به اندازۀ مطبوعات آزاد برای فعالیت‌های یک دموکراسی واقعی لازم است. این کار را چگونه انجام می‌دهد؟ با زمان‌دادن به ما تا بفهمیم کی هستیم و به چه چیز باور داریم؛ با زمان‌دادن به ما تا بدانیم چه چیز ظالمانه است و در خصوص آن چه باید کرد. … دقیقاً چه چیز بطالت را خطرناک می‌کند؟ انواع چیزها ممکن است از آن خاک بایر بروید. بی‌دلیل نبود که وقتی «زمان زیادی برای خودمان داشتیم» مادرانمان مشکوک می‌شدند. آن‌ها می‌دانستند چیزهایی در سر داریم. و بی‌دلیل نبود وقتی که چیزهایی در سر داشتیم، باهم زمزمه می‌کردیم: «بجنب، خودتو مشغول نشون بده».

گویی این‌ها کافی نبود و اسلوکا پیامش را با این گفته روشن کرد: «اگر زمانی برای تفکر و تأمل نداریم، اگر زمانی برای تلفیق تداعی‌های ناگهانی و بینش‌های غیرمنتظرۀ زیر دوش حمام را که حاصل عقاید مستقل ماست نداریم، نشانگرِ موسِ کامپیوتر بیشتر

اکنون به‌لطف نیروهای انباشت بی‌سابقۀ سرمایه، اقتدار وسیع و قاهرانۀ دولت و نظارت فراگیر تکنولوژی، مردم ابژه‌های منفعل پروژه‌های سیاسی و شخصی یکی دیگرند

از ما شهروند محسوب می‌شود، به‌سادگی مدیریت می‌شویم و در برابر جریان‌های قدرت شکننده‌ایم.» و ما همین هستیم.

                                                               •••

در ۲۰۱۸ نیز، علی‌رغم وسعت خودکارشدن که چنان عمیق وارد زندگی کاری و فراغتمان شده است، که مارکوزه حتی فکرش را هم نمی‌کرد، همچنان تب‌وتاب زندگی معاصر تفکر دوساحتی را سرکوب می‌کند.

اکنون خودکارشدن ما را از کارخانه یا دفتر کار تا ماشینمان یا اتوبوس یا قطار تعقیب می‌کنند و مستقیم وارد منزلمان می‌شود. برخی خودکارشدن‌ها ساده‌اند و هدفشان این است که تکالیف روزانۀ زندگی را ساده‌تر کنند؛ نظیر لامپ‌ها که مطابق زمانی که تنظیمشان کرده‌ایم یا به‌هنگام ورودمان به و خروجمان از آپارتمان روشن و خاموش می‌شوند.

دیگر اتوماتیک‌شدن‌ها پیچیده‌تر هستند و متناسب با صنعت، از فرایندهای کارخانه گرفته تا خلبانی هواپیماها. ظهور تکنولوژی‌های خودکارشدن به خرده‌فروشی‌ها، کارهای معدنی، ماشین‌های بدون راننده و فراتر از آن نیز رسیده است. اکنون فرضیه‌پردازی دربارۀ گسترش خودکارشدن در بخش‌های شغلیِ بسیار تخصصی امری رایج شده است و خطر این مسئله، متوجه شغل‌هایی است نظیر بانک‌داری و مشاورۀ مالی، برنامه‌نویسی کامپیوتر، حقوق و حتی هنر.

اما گرچه برخی از خودکارشدن‌ها شغل‌ها را به خطر می‌اندازند، دیگر خودکارشدن‌ها بهره‌وری شغلی را بهبود می‌بخشند و انواع جدید کارهای مکمل را ایجاد می‌کنند. این جایگزین‌شدن شغل‌های جدید با قدیم، تاحدی توضیح می‌دهد که چرا امریکایی‌ها تقریباً به اندازۀ گذشته -یا دست‌کم به اندازۀ شانزده سال گذشته- کار می‌کنند. در ۲۰۱۶، سازمان همکاری و توسعۀ اقتصادی گزارش داد که امریکایی‌ها سالانه به طور متوسط ۱۷۸۳ ساعت کار می‌کنند (حدود ۳۴ ساعت در هفته)، کمی‌کمتر از ۱۸۳۴ ساعت (حدود ۳۵ ساعت در هفته) در سال ۲۰۰۰.

اما ارقام متوسط می‌توانند گمراه‌کننده باشند. در سال ۲۰۱۶، ۱۲۴ میلیون امریکایی در هفته ۳۴ ساعت یا بیشتر کار می‌کردند که این نشان می‌دهد امریکایی‌ها بیش از حد نیاز کار می‌کنند. به‌علاوه، اگر زمان‌هایی که آن‌ها به دنبال کار می‌گردند، دربارۀ کار حرف می‌زنند یا دل‌مشغول کار هستند را نیز حساب کنیم، استبداد کار چیزی انکارناپذیر و طاقت‌فرسا جلوه خواهد کرد.

بنابراین، امریکایی‌ها وقتی در حال کار نیستند، «تجدید قوای» خود را به مصرف‌کردن می‌گذرانند. همان‌گونه که مکتب فرانکفورت چند دهه پیش پی برد، هیاهوی زندگی و تلاش روزمره باعث خمود و بی‌تفاوتی سیاسی می‌شود: جدیدترین تلفن هوشمند، نازک‌ترین تلویزیون، درخشان‌ترین ماشین.

در ۲۰۱۷، بدهی مصرفی ایالات متحده به بالاترین رقم خود رسید: ۱۲.۸ تریلیون، شامل ۷۸۴ میلیارد دلار بدهی کارت اعتباری. بیشتر این قرض‌ها مربوط به وام مسکن است (۸.۷ تریلیون)، اما وام خودرو (۱.۲ تریلیون) و وام دانشجویی (۱.۳ تریلیون) نیز در این بدهی سنگین شریک‌اند. چرخۀ کار مستلزم تمام انواع بدهی‌هاست، و کامل‌شدن آن بیانگر یک نقص است.

بخشی از داستان

درحالی‌که قطار «ساختِ امریکا»ی مورد نظر ترامپ مشوق‌هایی مالیاتی برای محصولات داخلی قائل می‌شود، این سؤال مطرح می‌شود: ساختِ چه کس؟ یا با چه چیز؟

دموکراسی تمامیت‌خواهی که مارکوزه دربارۀ آن هشدار داده بود، ستم و فرسودگی فکری و جسمی‌است که نتیجۀ چرخۀ کار است: بیدارشدن، شتافتن به سر کار، کار در تمام طول روز و برگشتن به خانه برای یک استراحت مختصر، خوردن غذایی اندک و سپس بیدارشدن در روز بعد و باز تکرار تمام این‌ها.علت تداوم این چرخه چیست؟ چه چیز شما را در حرکت مدام نگه می‌دارد و دلیل بدهی مصرفی، وام مسکن، خودرو و تحصیل چیست؟ روشن است: رؤیای امریکایی.

                                                            •••

در واقعیت، رؤیای امریکایی مورد نظر ترامپ بیش از آنکه مثل یکی از نقاشی‌های راکول باشد، نمونه‌ای از یک تست رورشاخ۸ است که هم‌زمان شامل تمام امکان‌هایی است که شرکت‌کنندگان آرزویش را داشتند: بازگشت به «ثبات» شصت سال پیش، اتوپیای بازار آزاد اختیارگرایان، فرار به شیوه‌های قدیم کار و افقِ گسترده‌ای برای شیوه‌هایی جدید.

رؤیای امریکایی اخیر همان مفهوم قدرت جورج اورول است که بسط یافته است. همان‌گونه که این مدافع شکاک آزادی در کتاب ۱۹۸۴ توصیف می‌کند، قدرت حزب در این است که «افکار انسان‌ها را تکه‌پاره کند و در قالب شکل‌هایی جدید در برابر انتخاب خود شما قرار دهد.» اکنون به‌لطف نیروهای انباشت بی‌سابقۀ سرمایه، اقتدار وسیع و قاهرانۀ دولت و نظارت فراگیر تکنولوژی، مردم ابژه‌های منفعل پروژه‌های سیاسی و شخصی یکی دیگرند؛ می‌توان آن‌ها را بخش‌بخش کرد، هدف قرار داد، به حرکت وا داشت، متحد نمود، تقسیم کرد، مورد توجه قرار داد، فراموش کرد، از آن‌ها استفاده نمود، تهدیدشان کرد، مجازاتشان کرد، از آن‌ها سوءاستفاده کرد یا حتی (با محدودیت‌هایی) آن‌ها را کُشت تا دستور کار روزانه انجام شود. و با وجود این، از مردم انتظار می‌رود که از الگوهایی پیش‌بینی‌پذیر تبعیت کنند، زیرا «کار سخت» و «رعایت قواعد» راهی است که از طریق آن نوید رؤیای امریکایی را تحقق می‌بخشید.

اما رؤیای امروز دربارۀ کنترل نخبه‌ها و سلطۀ ثروتمندان است. برای نمونه، شرکت‌گرایی و حمایت‌گرایی شعار «نخست امریکا»ی ترامپ، هم‌زمان نوعی ابزار قدرت و کالایی برای تجارت است. این پیامی‌بود که او، به‌عنوان رئیس‌جمهور منتخب، نوامبر پیش در «شرکت یونایتد تکنالجیز» ایراد کرد. این شرکت برنامه‌ریزی کرده بود که ۸۰۰ شغل را از ایندیانا به مکزیکو منتقل کند، اما چیزی نگذشت که تصمیمش را تغییر داد. شرکت مذکور، در یک چرخش فکری، به‌جای حفظ کارگرانْ قرار است بر خودکارکردن سرمایه‌گذاری کند تا هزینه‌های کار را بکاهد و «رقابتی بماند». اکثر شرکت‌ها در مواجهه با تعرفه‌ها و لایحه‌های ضد مهاجرتی به چنین اقداماتی متمایل می‌شوند.

درحالی‌که قطار «ساختِ امریکا»ی ترامپ مشوق‌هایی مالیاتی برای محصولات داخلی قائل می‌شود، این سؤال مطرح می‌گردد: ساختِ چه کس؟ یا با چه چیز؟ دولت ترامپ به سهم خود نشان داده است که به فکر این مسأله نیست. بهار گذشته استیو مِنوشین، وزیر خزانه‌داری، مدعی شد خطر ازدست‌دادن شغل‌ها به دلیل خودکارشدن

این دنیای قشنگ نو هم‌زمان هم نو است و هم مثل همیشه

«حتی در تصورمان نبود» و افزود به‌جای اینکه نگران باشد، «خوش‌بین» است. به‌علاوه، تا آنجا که به او مربوط می‌شود، این تهدید دست‌کم پنجاه سال یا یک قرن با ما فاصله دارد.درس تمام مطالب مذکور این است که ربات‌ها -یعنی، خودکارشدن- به این زودی‌ها کسی را نجات نمی‌دهد. خودکارشدن جایی برای آزادی باز نمی‌کند، زیرا ساختارهای قدرتی که شکل و مسیر نوآوری تکنولوژیک را تعیین و هدایت می‌کنند، تحت کنترل منافع کسانی است که هدفشان رسیدن به خودکارشدنِ کامل به‌عنوان ابزاری برای توانمندسازی مردم -یا هر چیز دیگری شبیه به آن- نیست. سرمایه‌داران همچنان ماشین‌ها را تصاحب می‌کنند، و تأسیسات سیاسی از آن آن‌هاست. هم‌زمان، نهادهای زندگی ایالات متحده و داستان ملی‌ای که آن‌ها را تضمین می‌کند، علیه آزادی مردم عمل می‌کنند.

از زمانی که انقلاب صنعتی راهنمای شیوۀ جدیدی از کارکردن -و از آن مهم‌تر، شیوۀ جدیدی از تصاحب- شد، تکنولوژی نیز رو به پیشرفت بوده است. اما شکل اقتصاد سازمان‌یافته و مناسبات اجتماعی‌ای که آن را می‌سازد کمابیش یکسان مانده است، جز اینکه منطق و تاکتیک‌های صنعتی به عرصه‌های بیشتری از زندگی انسان گسترش یافته است.

با خودکارشدن، ثروتمندان به بهره‌وری و عواید افزایش‌یافتۀ ماشینی‌شدن و فرایندهای جدید می‌رسند؛ و مابقی به حقوق ثابت، شغل‌هایی روز به روز متزلزل‌تر و پسماندهای فرهنگی. این دنیای قشنگ نو هم‌زمان هم نو است و هم مثل همیشه. بنابراین، این مسئله همچون همیشه صادق است که پروژۀ آزادی‌بخشی به انبوه مردم از مجرای دگردیسی کار، صرفاً به طور اتفاقی به تغییر ابزارهای مورد استفادۀ ما مربوط می‌شود؛ چرا که مناقشه بر سر تغییر روابط تولید است.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را دیوید ماسکروپ نوشته است و در ۷ فوریه ۲۰۱۷، با عنوان «Will Robots Set Us Free» در وب‌سایت بوستون ریویو منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۹۷ آن را با عنوان «آیا ربات‌ها آزادمان خواهند کرد؟» و ترجمۀ میلاد اعظمی‌مرام منتشر کرده است.
•• دیوید ماسکروپ (David Moscrop) دانش‌آموختۀ علوم سیاسی و محقق پسا دکتری در دانشگاه سایمون فریزر است.
[۱] نقاش آمریکایی که طرح‌های عامه‌پسند او دربارۀ کارگران فقیر و مصائب آن‌ها برای چهاردهه روی جلد مجلۀ ساتردی ایونینگ پست به چاپ می‌رسید [مترجم].
[۲] One-Dimensional Man: Studies in the Ideology of Advanced Industrial Society (۱۹۶۴)
[۳] Grundrisse
[۴] Eros and Civilization (۱۹۵۵)
[۵] computerization
[۶] Hieronymus Bosch: نقاش هلندی که تصویری پریشان و سوررئال از زندگی انسانی می‌کشید. کشتی دیوانگان از مشهورترین آثار اوست مترجم.
[۷] Quitting the Paint Factory
[۸] Rorschach test : نوعی آزمون روان‌شناختی که به تست لکه نیز مشهور است. طی آن شکلی نامفهوم را به فرد نشان می‌دهند و از او می‌خواهند تقلی خودش از آن را بیان کند [مترجم].

۲۶ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

thumb2 - آگهی خرید فوری کلیه از گروه خونی O+

آگهی خرید فوری کلیه از گروه خونی O+ آگهی خرید فوری کلیه از گروه خونی B- | نیازمند یک کلیه از کسی که تصمیمش قطعی باشه. آگهی خرید فوری کلیه از گروه خونی O+ #کلیه شماره تلفن خریدار کلیه: ۳۲۱۱-۶۰۰-۰۹۳۵ تاریخ درج آگهی: ۲۶ تیر ۹۷ آدرس سایت: k.fahadan.org انجمن گپ و گفت خریداران کلیه …

آگهی خرید فوری کلیه از گروه خونی B- | نیازمند یک کلیه از کسی که تصمیمش قطعی باشه.

آگهی خرید فوری کلیه از گروه خونی O+

#کلیه

شماره تلفن خریدار کلیه: ۳۲۱۱-۶۰۰-۰۹۳۵

تاریخ درج آگهی: ۲۶ تیر ۹۷

آدرس سایت: k.fahadan.org

انجمن گپ و گفت خریداران کلیه

انجمن گپ و گفت خریداران کلیه | خریداران محترمی‌که موفق به خرید نشده‌اند در بخش نظرات همین مطلب، خیلی خودمونی و شفاف بگند چرا با وجود تعداد بالای فروشندگان و تنوع در شهرها و شرایط و قیمت‌ها موفق به خرید نشده‌اند.

 

%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84%20%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%87%20%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4 - آگهی خرید فوری کلیه از گروه خونی O+

کلیک

%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%20%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%87 - آگهی خرید فوری کلیه از گروه خونی O+

کلیک

 

انجمن گپ و گفت خریداران کلیه

آدرس انجمن: https://porbazdidtarinha.ir/2942

بیشتر بخوانید:

۲۶ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

مخترع «واقعیت مجازی» می‌گوید همین حالا شبکه‌های اجتماعی‌تان را حذف کنید

مخترع «واقعیت مجازی» می‌گوید همین حالا شبکه‌های اجتماعی‌تان را حذف کنید | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

pixel - مخترع «واقعیت مجازی» می‌گوید همین حالا شبکه‌های اجتماعی‌تان را حذف کنید

مخترع «واقعیت مجازی» می‌گوید همین حالا شبکه‌های اجتماعی‌تان را حذف کنید

 

جارن لانییِر، گاردین — شاید در نگاه اول این‌گونه به نظر نرسد، اما من فردی خوش‌بین هستم. به نظرم مجبور نیستیم کل دنیای دیجیتال را دور بیندازیم. اما یک فناوری پیشرفتۀ خاص است که حتی در مقادیر کم هم زهرآگین است.

مسئله فقط این نیست که کاربران اینترنت سرگرم محیط‌هایی می‌شوند که بدترین ویژگی‌ها را در ما بیدار می‌کند، یا اینکه قدرت زیادی در دست معدود افرادی متمرکز شده که ابررایانه‌های ابری۱ را کنترل می‌کنند. مشکل بزرگ‌تر این است که همۀ ما دستگاه‌هایی با خود حمل می‌کنیم که ابزار مناسبِ اصلاح توده‌ای رفتار۲ هستند. مثلاً در تبلیغات قدیمی، بعد از پخش تبلیغ می‌شد سنجید که آیا محصول موردنظر عملکرد بهتری داشته یا نه. اما حالا شرکت‌ها بررسی می‌کنند که آیا رفتار افراد در هنگام مرور و کاوش تغییر می‌کند یا نه. آنگاه فید هر فرد را دائماً به تناسب تغییر می‌دهند تا نتایج دلخواه‌شان را به‌دست آورند. به‌طور خلاصه، رفتار شما به یک محصول تبدیل شده و مشتریان سازمانی و سیاسی صف کشیده‌اند تا آن را بخرند.

در پایان، می‌توانیم خطی دور خطر اصلی پیشِ‌رویمان بکشیم و توجهمان را به آن جلب کنیم. اگر می‌توانستیم خود را از شرّ این مدل آسیب‌زای کسب‌وکار رها کنیم، آنگاه فناوری زیربنایی آن چندان هم بد نخواهد بود.

برخی رسانۀ اجتماعی را با صنعت تنباکو مقایسه کرده‌اند، اما من چنین قصدی ندارم. مقایسۀ بهتر را می‌توان با رنگی ساختمانی انجام داد که حاوی سرب است. وقتی تردیدی باقی نماند که سرب برای سلامتی مضر است، هیچ‌کس نگفت که دیگر نباید خانه‌ها را رنگ‌آمیزی کنیم. بلکه پس از فشار و قانون‌گذاری، رنگ‌های بدون‌سرب به استاندارد جدید تبدیل شد.

من در مقام یک دانشمند کامپیوتر سخن می‌گویم، نه دانشمند علوم‌اجتماعی یا روان‌شناس. به چشم می‌بینم که زمان در حال تمام‌شدن است و چاره این نیست که هیچ کاری نکنیم. برای درک موقعیتمان، چیزی که بتوان آن را علم موشکافانه نامید چندان در دسترسمان نیست، اما نتایج کافی در دست داریم که مشکل پیشِ‌رویمان را شرح می‌دهند؛ فقط وقت زیادی برای حل آن نداریم.

حالا فرصت مناسبی است تا یک کلمۀ اختصاری از خود بسازم. نظرتان راجع به «اصلاح رفتار کاربران و تبدیل آن به یک امپراطوریِ اجاره‌ای»۳ چیست؟ اختصاری که به دست می‌آید بامر۴ است.

بامر یک ماشین است،

«بامر» هم مانند تغییر اقلیم، اگر خود را اصلاح نکنیم، ما را به جهنم خواهد برد

یک ماشین آماری که در ابرهای کامپیوتری زندگی می‌کند. ازآنجاکه تأثیر این ماشینْ آماری است، تهدید آن تاحدی مانند تغییر اقلیم است. نمی‌توان گفت تغییر اقلیم عامل یک طوفان، سیل یا خشکسالی خاص است، اما می‌توان گفت که احتمال وقوعشان را افزایش می‌دهد. در مدتی طولانی‌تر، فاجعه‌بارترین رویدادها نظیر افزایش سطح دریا و نیاز به جابه‌جایی اکثر مردم و یافتن منابع غذایی جدید را می‌توان به تغییر اقلیم نسبت داد، اما تا آن موقع این استدلال از بین خواهد رفت.به همین طریق، نمی‌توانم ثابت کنم که یک فرد خاص را بامر فاسد کرده است. این را هم نمی‌توانم ثابت کنم که بدون بامر رذیلتی خاص در جامعه پیش نمی‌آمد. نمی‌توان با قطعیت دانست که آیا رفتارتان را تغییر داده یا نه، اما اگر از پلتفرم‌های بامر استفاده می‌کنید، احتمالاً -هرچند جزئی- تغییر کرده‌اید.

هرچند نمی‌توان گفت بدون بامر کدام جزئیات دنیایمان متفاوت خواهد بود، اما این را در مورد تصویر کلی می‌توان فهمید. بامر هم مانند تغییر اقلیم، اگر خود را اصلاح نکنیم، ما را به جهنم خواهد برد.

Ten%20Arguments%20for%20Deleting - مخترع «واقعیت مجازی» می‌گوید همین حالا شبکه‌های اجتماعی‌تان را حذف کنید

بامر یک ماشین با شش جزء متحرک است. در اینجا به شش جزء این ماشین اشاره می‌کنم و هر یک را مختصراً توضیح می‌دهم:

اول: جلب توجه
انسان‌ها معمولاً در فضای مجازی عجیب و بدجنس می‌شوند. این پدیدۀ عجیب در نخستین روزهای شبکه همه را متعجب کرده بود و تا کنون هم تأثیری شگرف بر دنیایمان گذاشته است. بدجنسی به چیزی مانند نفت خام برای شرکت‌های رسانۀ اجتماعی و دیگر امپراطوری‌های جهت‌دهندۀ رفتار تبدیل شد، شرکت‌هایی که فوراً افسار اینترنت را به دست گرفتند، چون اینترنت به بازخوردهای رفتاری منفی دامن می‌زد.

چرا این بدجنسی اتفاق می‌افتد؟ بخواهم به‌طور خلاصه بگویم، در دنیای مجازی، افراد عادی در فضایی دور هم جمع می‌شوند که پاداش اصلی (یا شاید تنها پاداشِ) موجودْ توجه است.

آن‌ها وقتی دنبال چیزی جز توجه نباشند، به افرادی احمق۵ تبدیل می‌شوند، چون احمق‌ترین آدم‌ها بیشترین توجه را به خود جلب می‌کنند. این گرایش ذاتی به حماقت به تمام بخش‌های دیگر ماشین بامر رنگ و بو می‌دهد.

دوم: فضولی در زندگی همه
همۀ افرادْ تحت نظارتی خاص قرار گرفته‌اند که انگار مستقیماً از یک رمان علمی‌تخیلی و ویران‌شهری بیرون آمده.

جاسوسی را عمدتاً از طریق دستگاه‌های شخصی متصل -به‌خصوص گوشی‌های هوشمند- انجام می‌دهند، دستگاه‌هایی که مردم عملاً به بخشی از بدنشان تبدیل کرده‌اند. داده‌هایی در مورد ارتباطات، علاقه‌ها، حرکت‌ها، مخاطبان، واکنش‌های احساسی به شرایط، حالت‌های چهره، خریدها، علائم حیاتی و … گردآوری می‌شود: داده‌هایی که حجم و تنوعشان دائماً در

مردم متوجه نمی‌شوند که چگونه تحت جهت‌دهی هستند. هدف اولیۀ جهت‌دهیْ وابسته‌کردن بیشتر مردم است

حال افزایش است.الگوریتم‌ها داده‌های هر فرد و نیز میان افراد را مطابقت می‌دهد. این تطابق‌ها عملاً نظریاتی در مورد سرشت هر فرد هستند، نظریاتی که قدرت پیش‌بینی‌شان دائماً مورد سنجش و نمره‌دهی قرار می‌گیرد. این‌ها مانند تمام نظریات مدیریت‌شدۀ دیگر، دائماً از طریق بازخوردهای سازگارانه پیشرفت کرده و دقیق‌تر می‌شوند.

سوم: فروکردن محتوا در حلق شما
الگوریتم‌ها تعیین می‌کنند هر فرد در دستگاه خود چه چیز تجربه می‌کند. این مؤلفه را می‌توان فید، موتور پیشنهاد یا سفارشی‌سازی نامید، بدین معنا که هر فرد چیزهای متفاوتی می‌بیند. انگیزۀ مستقیم این است که محرک‌هایی را به‌صورت فردی برای اصلاحِ رفتار بفرستند.

البته تمام سفارشی‌سازی‌ها بخشی از بامر نیستند. مثلاً وقتی نتفلیکس یک فیلم پیشنهاد می‌کند یا ای‌بِی چیزی را برای خرید به شما پیشنهاد می‌دهد، این ربطی به بامر ندارد. این امر فقط در رابطه با مؤلفه‌ها دیگر به بامر تبدیل می‌شود. نه نت‌فلیکس از شخص ثالثی پول می‌گیرد تا، جدای از کار مستقیمی‌که با سایتشان دارید، تغییری در رفتارتان ایجاد کنند و نه ای‌بِی.

چهارم: جهت‌دهی رفتار به زیرکانه‌ترین شکل ممکن
پیوند مؤلفه‌های بالا یک ماشین سنجش و بازخورد به وجود می‌آورد که عمداً رفتار را اصلاح می‌کند. فرآیند به این صورت است: فیدهای سفارشی بهینه می‌شوند تا هر کاربر را «درگیر» خود کنند. این کار معمولاً با اشاراتِ دارای بار احساسی انجام می‌گیرد که منجر به اعتیاد می‌گردد. مردم متوجه نمی‌شوند که چگونه تحت جهت‌دهی هستند. هدف اولیۀ جهت‌دهیْ وابسته‌کردن بیشتر و بیشتر مردم است، به‌صورتی که زمان بیشتر و بیشتری را در سیستم بگذرانند. اما اهداف دیگری نیز برای جهت‌دهی مورد آزمون قرار می‌گیرد.

مثلاً اگر در یک دستگاه کتاب می‌خوانید، رفتارهای کتاب‌خوانی شما با رفتارهای کتاب‌خوانی بی‌شمار افراد دیگر مطابقت می‌یابد. اگر کسی که الگوی کتاب‌خوانی‌اش شبیه به شماست، محصولی را پس از نوع خاصی تبلیغ خریداری کند، آنگاه به احتمال زیاد شما هم همان تبلیغ را دریافت خواهید کرد. ممکن است قبل از انتخابات، شما هدف پست‌های عجیبی قرار بگیرید که قبلاً ثابت شده بدبینی افرادی مشابه با شما را برمی‌انگیزند؛ تا شاید احتمال رأی‌دادنتان کاهش یابد.

پلتفرم‌های بامر با افتخار گزارش می‌دهند آزمایش‌هایی انجام داده‌اند تا افراد را غمگین کنند، میزان مشارکت را در انتخابات تغییر دهند و وفاداری به برندها را تقویت نمایند. این‌ها جزء شناخته‌شده‌ترین نمونه‌پژوهش‌هایی‌اند که در روزهای سرنوشت‌ساز بامر آشکار شد. اصلاح رفتار با رویکرد شبکه‌های دیجیتالْ تمام این نمونه‌ها و تمام این برش‌های مختلف زندگی را به‌صورت

برندها، سیاست‌مداران و دیگر نهادهای رقابتی، اگر به بنگاه‌های «بامر» پول ندهند، درواقع خودکشی کرده‌اند

یک برش درمی‌آورد. از دیدگاه الگوریتمی، احساسات، شادی و وفاداری به برندها فقط نشانه‌هایی مختلف اما مشابه هستند که باید بهینه گردند.پنجم: کسب درآمد از طریق اجازه‌دادن به بدترین افراد برای اذیت‌کردن مخفیانۀ دیگران
ماشین اصلاح توده‌ای رفتار برای کسب درآمد اجاره داده می‌شود. جهت‌دهی‌ها بی‌نقص نیستند، اما آن‌قدر قدرت دارند که برندها، سیاست‌مداران و دیگر نهادهای رقابتی، اگر به بنگاه‌های بامر پول ندهند، درواقع خودکشی کرده‌اند. باج‌گیریِ شناختیِ همگانی این‌گونه به‌وجود می‌آید و موجب می‌شود تا هزینه‌هایی که صرف بامر می‌کنند، روز به روز افزایش یابد.

اگر کسی مستقیماً به یک پلتفرم پول ندهد، باید خود را به سوختِ داده‌ای برای آن پلتفرم تبدیل کند تا در آن غرق نشود. وقتی فیس‌بوک در فید خود بر «اخبار» تأکید می‌کرد، تمام دنیای روزنامه‌نگاری می‌بایست خود را با استانداردهای بامر صورت‌بندی می‌کردند. روزنامه‌نگاران برای اینکه عقب نمانند، مجبور بودند داستان‌هایی ایجاد کنند که حالت تله‌کلیک۶ بود و قابل‌جداسازی از بستر بود. آن‌ها مجبور بودند بامر شوند تا بامر نابودشان نکند.

ششم: جمعیتی جعلی و جامعه‌ای جعلی‌تر
این مؤلفه تقریباً همیشه وجود دارد، هرچند که معمولاً بخشی از طراحی اولیۀ دستگاه بامر نبوده. افراد جعلی با تعدادی نامشخص اما بسیار زیاد حاضر هستند و محیط را رقم می‌زنند. بات‌ها، هوش‌های مصنوعی، مرورنویس‌های جعلی، دوست‌های جعلی، فالوورهای جعلی، پست‌نویسان جعلی، زورگیران اینترنت: باغ‌وحشی از انواع این اشباح وجود دارد.

خرابکاری اجتماعی و نامرئی این‌گونه به‌وجود می‌آید. فشار اجتماعی، که بر روان و رفتار انسان تأثیر بسیاری دارد، این‌گونه ایجاد می‌شود.

هرچه تخصصی‌تر به یک مشکل بپردازیم، آن مشکل قابل‌حل‌تر خواهد شد. مشکل ما اینترنت، گوشی‌های هوشمند، بلندگوهای هوشمند، یا هنر الگوریتم‌ها نیست؛ مشکلْ ماشین بامر است. البته هستۀ این ماشین دقیقاً تکنولوژی هم نیست، بلکه سبکی از طرح کسب‌وکار است که محرک‌هایی منحرف بیرون داده و افراد را فاسد می‌کند.

این طرح کسب‌وکار حتی کاربرد گسترده هم ندارد. خارج از چین، تنها غول‌های تکنولوژی -که کاملاً وابسته به این سیستم‌اند- فیس‌بوک و گوگل‌اند. سه شرکت دیگر از میان پنج شرکت بزرگ تکنولوژی هم گهگاهی سراغ آن می‌روند چون این روزها به هنجار تبدیل شده است، اما به آن وابسته نیستند. چند شرکت بامر کوچک‌تر نظیر توییتر هم تأثیرگذارند، اما آن‌ها معمولاً کلنجار می‌روند.

کدام شرکت‌ها بامر هستند؟ روشی مناسب برای یافتن پاسخ این است که شرکت‌های تراز اول بامر آن‌هایی‌اند که تلاش‌ها یا هزینه‌های کنشگرهای ضعیف، نظیر واحدهای نظامیِ اطلاعات دولتیِ روسیه، را جذب می‌کنند.

اگر درمانگرتان وام‌دار یک شرکت دوردست و غول‌آساست و پول می‌گیرد تا تصمیمات خاصی را در شما القا کند که لزوماً به نفع خودتان نیست، آن «بامر» خواهد بود

این راه تشخیص نشان می‌دهد که سرویس‌های کاذبی وجود دارد که فقط حاوی زیرمجموعه‌های مؤلفه‌هایند، مثلاً ردیت۷ فورچن۸، اما با این حال نقشی حیاتی در اکوسیستم بامر ایفا می‌کنند.اما این استدلال مربوط به شرکت‌ها نیست، مربوط به شماست. چون می‌توانیم دور این دستگاه خط بکشیم، می‌توانیم دور چیزی خط بکشیم که باید از آن اجتناب کنیم.

مشکل بامر این نیست که شامل هرگونه تکنولوژی خاصی است. مشکل این است که بامر قدرت‌نمایی کسی دیگر است. شاید تصمیم بگیرید یک رفتاردرمانگرِ شناختی شما را معالجه کند و از آن منفعت ببرید. امیدوارم آن درمانگر سوگند یاد کرده باشد که معیارهای حرفه‌ای را رعایت کند و اعتماد شما را جلب کند. اما اگر درمانگرتان وام‌دار یک شرکت دوردست و غول‌آساست و پول می‌گیرد تا تصمیمات خاصی را در شما القا کند که لزوماً به نفع خودتان نیست، آن بامر خواهد بود.

مشکلْ یک تکنولوژی خاص نیست. بلکه استفاده از تکنولوژی برای جهت‌دهی مردم و تمرکز قدرت به چنان شکل دیوانه‌وار و وحشت‌آوری است که به تهدیدی برای بقای تمدن تبدیل می‌گردد.

اگر می‌خواهید به سلامت عقلی دنیا کمک کنید، نیازی نیست گوشی‌های هوشمند یا سرویس‌های ابری کامپیوتری‌تان را کنار بگذارید یا از وب‌سایت‌ها دیدن نکنید. بامر چیزی است که باید از آن دوری بجویید. حسابتان را حذف کنید!


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Lanier, Jaron. Ten Arguments for Deleting Your Social Media Accounts Right Now. Henry Holt and Co, 2018


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را جارن لانییِر نوشته است و در تاریخ ۲۷ می‌۲۰۱۸ با عنوان «Six reasons why social media is a Bummer» در وب‌سایت گاردین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۹۷ آن را با عنوان «مخترع ‘واقعیت مجازی’ می‌گوید همین حالا شبکه‌های اجتماعی‌تان را حذف کنید» و با ترجمۀ علیرضا شفیعی‌نسب منتشر کرده است.
•• جارن لانییِر (Jaron Lanier) نویسندۀ حوزۀ فلسفۀ کامپیوتر است و از سال ۲۰۰۹ به‌عنوان محقق ارشد شرکت مایکروسافت فعالیت می‌کند. در دنیا، لانییر را با لقب «پدر واقعیت مجازی» می‌شناسند. دو کتاب پرفروش او ده دلیل برای اینکه همین حالا حساب کاربری‌تان را در رسانه‌های اجتماعی حذف کنید (Ten Arguments for Deleting Your Social Media Accounts Right Now) و آنکه آینده از آن اوست (Who Owns the Future) نام دارند.
••• این مقاله گزیده‌ای ویراسته است از کتاب جارن لانییِر، ده دلیل برای اینکه همین حالا حساب کاربری‌تان را در رسانه‌های اجتماعی حذف کنید (Ten Arguments for Deleting Your Social Media Accounts Right Now).
[۱] Giant cloud computers
[۲] Mass behavior modification
[۳] Behaviors of Users Modified, and Made into an Empire for Rent
[۴] Bummer: معنای اصلی آن ناخوشایند و فاجعه‌آمیز است. اما با توجه به اینکه نویسنده این واژه را در جای‌جای مقاله با حرف بزرگ می‌نویسد و آن را به‌عنوان یک اسم اختصاری مدنظر دارد، لذا در ترجمه هم در سایر موارد از خودِ واژۀ بامر استفاده شده است [مترجم].
[۵] asshole
[۶] Clickbait: مطلبی که کنجکاوی را برانگیزد، اما اطلاعات کافی برای ارضای این کنجکاوی نذاشته باشد و بدین‌صورت فرد را به مراجعه به منبعی دیگر سوق دهد [مترجم].
[۷] Reddit
[۸] ۴chan

۲۴ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

مهران مدیری عضو فدراسیون بولینگ و بیلیارد شد | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

با حکم‌هاشم اسکندری، مهران مدیری عضو فدراسیون بولینگ و بیلیارد شد.

 مهران مدیری کارگردان و بازیگر #سینما و تلویزیون پنجشنبه هفته گذشته به فدراسیون بولینگ و بیلیارد رفت و با اهالی و رئیس فدراسیون دیدار کرد.

پس از این بازدید و دیدار، طی حکمی‌از‌هاشم اسکندری رئیس فدراسیون، مهران مدیری هنرمند محبوب سینما، تئاتر و تلویزیون کشورمان به عنوان رئیس کمیته #هنرمندان فدراسیون بولینگ، بیلیارد و بولس منصوب شد.

 

۲۴ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

حدود همسایگی

از آنجا که کلمه همسایه در عرف عامیانه معنای محدودی دارد و تنها همسایگان
نزدیک را در بر می گیرد شاید برای توجه دادن به وسعت مفهوم آن از نظر اسلام
راهی جز این نبوده است که به همسایگان دور نیر توجه شود که نظر اسلام را درباره
حد همسایگی بدانیم

آداب همسایه داری : حدود همسایگی (+پوستر) | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

آداب همسایه داری

فرهنگ همسایه داری: حدود همسایگی


از آنجا که کلمه #همسایه در عرف عامیانه معنای محدودی دارد و تنها همسایگان
نزدیک را در بر می‌گیرد شاید برای توجه دادن به وسعت مفهوم آن از نظر اسلام 
راهی جز این نبوده است که به همسایگان دور نیر توجه شود که نظر اسلام را درباره 
حد همسایگی بدانیم

شخصی می‌گوید از امام #علی علیه السلام درباره حد همسایگی پرسیدم و حضرت 
(علیه السلام) پاسخ دادند:

«تا چهل خانه از چهار طرف همسایه محسوب می‌شوند».
خصال،ج۲،ص۵۴۴

 

پایگاه اهل البیت علیهم‌السلام

بیشتر بخوانید:

۲۴ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

ترجمان – خوشبختی هم حدی دارد | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

pixel - ترجمان - خوشبختی هم حدی دارد

خوشبختی هم حدی دارد

 

لون فرانک، نوتیلوس — «چقدر خوشبختی، خوشبختی بیش از حد است؟» این پرسش خوبی است، اما من اندکی شگفت‌زده شدم هنگامی‌که آن را در قالب عنوان مقاله‌ای پژوهشی در نشریه‌ای پزشکی مشاهده کردم.

به‌هرحال، این پرسش مقاله مذکور در سال ۲۰۱۲ بود. این مقاله به‌قلم دو آلمانی و یک آمریکایی نوشته شده بود، و آن‌ها داشتند با این مسئله کلنجار می‌رفتند که چگونه باید با امکان دستکاری احساس خوشبختی و حالات روحی افراد از طریق تحریک مغزی روبرو شد. اگر به سیستم پاداش مغز دسترسی مستقیم داشته باشید و بتوانید احساس سرخوشی را کم یا زیاد کنید، چه کسی تصمیم می‌گیرد که سطح آن چقدر باید باشد؟ پزشکان یا فردی که مغزش در معرض خطر است؟

نویسندگان مقاله این پرسش را بدان دلیل مطرح می‌کنند که یک بیمار می‌خواسته است خودش در این باره تصمیم بگیرد: مردی آلمانی و ۳۳ ساله که سال‌ها از «اختلال وسواس فکری-عملی»۱ شدید و «اختلال اضطراب فراگیر»۲ رنج می‌برد. چند سال قبل، پزشکان الکترودهایی را در بخش مرکزی سیستم پاداش او یعنی «هستۀ آکومبنس»۳ کار گذاشته بودند. تحریک مغزی تأثیر نسبتاً خوبی بر روی نشانه‌های بیماری او بر جای گذاشته بود، اما اکنون زمان تعویض باتری تحریک‌گر۴ فرا رسیده بود. این نیازمند یک عمل جراحی کوچک بود زیرا تحریک‌گر در زیر پوست درست پایین ترقوه کار گذاشته شده بود. برای این کار باید برآمدگی کوچک و گرد محل قرارگیری تحریک‌گر شکافته می‌شد. بیمار به بخش اورژانس بیمارستانی در توبینگن می‌رود تا عملیات درمانی بر روی وی انجام شود. در آنجا از عصب‌شناسی به‌نام ماتیس سینوفزیک خواسته می‌شود تا تحریک‌گر را به‌شیوه‌ای تنظیم کند که پارامترهای آن بهینه باشد. او و بیمار با دقت بر روی این مسئله کار می‌کنند، و سینوفزیک با تنظیم‌هایی از ۱ تا ۵ ولت تحریک‌گر را آزمایش می‌کند. در هر تنظیم، او از بیمار می‌خواهد تا احساس خشنودی، سطح اضطراب و احساس تنش درونی خود را توصیف کند. بیمار بر اساس مقیاسی از ۱ تا ۱۰ پاسخ می‌دهد.

آن‌ها با یک ولت کار را آغاز می‌کنند. چیز خاصی رخ نمی‌دهد. خشنودی یا «سطح خوشبختی» بیمار حدود ۲ است، در حالی که اضطراب او بالا در مقیاس ۸ است. با یک ولت بیشتر، سطح خوشبختی به ۳ می‌رسد، و اضطراب او به ۶ کاهش می‌یابد. این بهتر از قبل است اما هنوز چیز فوق‌العاده‌ای نیست. اما، در ۴ ولت، اوضاع کاملاً متفاوت است. اکنون بیمار احساس خوشبختی بیشینه در مقیاس ۱۰ و فقدان کامل اضطراب را توصیف می‌کند.

او به سینوفزیک می‌گوید، «مانند نشئگی مواد مخدر است»، و ناگهان سراسر چهره‌اش غرق در خنده می‌شود، در حالی که قبل از آن سیمایی اندوهگین دارد. عصب‌شناس ولتاژ را برای آزمایش یک درجه بالاتر می‌برد، اما بیمار در ۵ ولت می‌گوید که احساس او «عالی است اما اندکی بیش از حد است». او آن‌چنان احساس خلسه می‌کند که خارج از کنترل است، به‌نحوی که حس اضطراب او تا ۷ بالا می‌رود.

آن‌ها توافق می‌کنند که تحریک‌گر را بر روی ۳ ولت تنظیم کنند. به نظر می‌رسید که این توافقی مقبول باشد که در آن بیمار هم از لحاظ خوشبختی و هم اضطراب تا حدود زیادی در سطح «عادی» است. در عین حال، این ولتاژی است که باتری ۵ هزار دلاری را خیلی سریع تخلیه نمی‌کند. همه چیز خوب و خوش است.

اما روز بعد، هنگامی‌که قرار است بیمار مرخص شود، او نزد سینوفزیک می‌رود و از وی می‌پرسد آیا آن‌ها قبل از اینکه او مرخص شود می‌توانند ولتاژ را بالاتر ببرند یا خیر. او احساس خوبی دارد، اما همچنین احساس می‌کند که نیاز دارد در هفته‌های آتی «اندکی شادمان‌تر» باشد.

عصب‌شناس مخالفت می‌کند. او به بیمار توضیح می‌دهد که چرا زندگی در حالت سرخوشی دائم ممکن است زیان‌بار باشد. دلایلی وجود دارد که فرد باید امکان نوسان طبیعی حالت روحی در هر دو جهت مثبت و منفی را فراهم نماید. رویدادهای مثبتی که برای شما پیش می‌آید باید

چرا نباید به بیماران اجازه داد تا حالات روحی خود را طوری تنظیم کنند که با آرزوها و اوضاع آن‌ها متناسب باشد؟

بتوانند به‌صورت مثبت تجربه شوند. بیمار سرانجام رضایت می‌دهد و با حالت میانه مرخص می‌شود و متعهد می‌گردد که برای چک‌آپ‌های منظم مراجعه کند.سینوفزیک و دو همکارش در مقالۀ خود می‌نویسند: «روشن است که صرفاً بدان دلیل که بیمار می‌خواهد پزشکان مجبور نیستند که پارامترهای تحریک‌گر را فراتر از سطوح درمانی مقرر تنظیم کنند». هر چه باشد، بیماران «تصمیم نمی‌گیرند که چگونه دستگاه تنظیم ضربان قلب تنظیم شود».

این درست است، اما تفاوتی وجود دارد. شمار اندکی از افراد عادی می‌دانند که چگونه ضربان قلب باید تنظیم شود، اما هر کسی دربارۀ خلق و خوی خودش متخصص است. چرا نباید به بیماران اجازه داد تا حالات روحی خود را طوری تنظیم کنند که با آرزوها و اوضاع آن‌ها متناسب باشد؟

بله، سه پژوهشگر فکر می‌کنند که ممکن است سرانجام به آن نقطه برسیم، یعنی زمانی در آینده، مردم صرفاً به‌عنوان روشی برای بهبود وضعیت ذهنی خواستار تحریک عمقی مغز خواهند بود.

آن‌ها تأکید می‌کنند که افزایش سطح خوشبختی بدین شیوه ضرورتاً هیچگونه جنبۀ غیراخلاقی ندارد. مسئله فقدان شواهدی است که نشان دهد این روش برای فرد سودمند است، به‌ویژه در پرتو هزینۀ چشمگیر این روش درمانی. حتی قبل از نیاز به تعویض باتری، که هر سه تا پنج سال باید انجام شود، و تنظیم‌های دوره‌ای، خود سیستم ۲۰ هزار دلار و جراحی و تشریفات بیمارستانی ۵۰ هزار تا ۱۰۰ هزار دلار هزینه دارد.

امروز، ما باید از خودمان بپرسیم که «سطح درمانی خوشبختی» کجا می‌تواند قرار بگیرد و اینکه آیا سطوح بالاتر خطرات و زیان‌هایی به همراه دارد یا خیر.

به نظر می‌رسد که مرد جوان ناشناس با الکترودهای آکومبانس استدلال عصب‌شناس را نپذیرفته باشد زیرا، پس از مدتی کوتاه، دیگر برای چک‌آپ مراجعه نمی‌کند و بدون هیچ نشانه‌ای ناپدید می‌شود. شاید پزشک دیگری یافته باشد که حاضر شده است او را خوشبخت کند.

مسائل مربوط به لذت و آرزو دقیقاً به بنیاد معنای انسان‌بودن در جهان باز می‌گردد. توانایی تحریک مدارهای کارکردی خاصی در مغز به‌طور دقیق و هدفمند پرسش‌هایی بنیادین برای ما به وجود می‌آورد.

خوشبختی چیست؟ زندگی خوب چیست؟

The%20Pleasure%20Shock - ترجمان - خوشبختی هم حدی دارد

هدونیا۵. چیزی در این واژه نهفته است؛ بر روی زبان می‌غلطد چنان‌که گویی بر روی فرش قرمز راه می‌رود و حسی خوشایند بر جای می‌نهد. شاید هدونیا نام باغ عدن بوده باشد قبل از آنکه مار پیشنهاد بدخواهانۀ خرد و بینش را ارائه کند. و بیش از هر چیز دیگری، هدونیسم به شعاری بدل شده است برای اینکه چگونه باید زیست.

فقدان احساس لذت۶، به‌شیوۀ خود، در پی ظهور بیماری افسردگی، به موضوعی محبوب بدل شده است. طبق مطالعات مختلف، یک‌چهارم از ما در طول زندگی به این بیماری دچار می‌شویم، و فراوانی آن در دنیای صنعتی دارد افزایش می‌یابد. درمان افسردگی هم به ابزار تبلیغ و هم به میدان مبارزه برای تحریک عمقی مغز بدل شده است.

این روش با کارهای هلن میْبرگ عصب‌شناس آمریکایی و آندرس لوزانو جراح کانادایی در حوزۀ روان‌پزشکی با موفقیت همراه شد. در رسانه‌ها غوغایی به پا شد هنگامی‌که این دو دانشمند در سال ۲۰۰۵ نخستین پژوهش دربارۀ تحریک عمقی مغز برای درمان افسردگی مزمن شدید را منتشر کردند، و باید بدانید که این نوعی از افسردگی است که به هیچ چیز واکنش نشان نمی‌دهد، نه به دارو، نه ترکیبی از دارو و روان‌درمانی، نه شوک الکتریکی. اما ناگهان، شش بیمار وجود داشت که همه از درمان آن‌ها ناامید شده بودند اما بهتر شده بودند.

به یکباره، هلن میبرگ مشهور شد و در همایش‌ها چنین معرفی می‌شد: «زنی که جراحی روانی۷ را احیا کرد». سپس، دیگران هم به این جریان ملحق شدند، و اکنون آن‌ها دارند بر سر این بحث می‌کنند که دقیقاً در کجای مغز بیماران افسرده باید تحریک انجام شود. این صرفاً نوعی بگومگو بین افراد خودخواه نیست بلکه مناقشه‌ای است دربارۀ اینکه افسردگی واقعاً چیست. آیا آن اساساً دردی روانی است یا اینکه ناتوانی در احساس لذت؟

هلن میبرگ می‌گوید: «شغل من در مقام عصب‌شناس این نیست که مردم را خوشبخت کنم»؛ سپس مکث می‌کند و چنین ادامه می‌دهد: «من بیمارانم را از درد رهایی می‌بخشم و با پیشرفت بیماری مقابله می‌کنم. من آن‌ها را از درون حفره بیرون می‌کشم و از منفی ده به صفر می‌رسانم، اما از اینجا به بعد مسئولیت با خودشان است. آن‌ها با زندگی خود و با این پرسش رو به رو می‌شوند: من کیستم؟»

دفتر کار هلن میبرگ در طول

ام‌آرآی‌ها نشان می‌داد که نواحی خاصی از مغز افراد افسرده بیش از حد فعال و نواحی دیگری بیش از حد غیرفعال هستند

لچکی شیشه‌ای یک ساختمان در دانشگاه اِموری قرار دارد. از لحاظ فیزیکی، قیافه‌اش آدم را به یاد پریان می‌اندازد با موهای لخت قهوه‌ای که بر روی لبه‌های عینک بزرگش قرار گرفته است. او کوچک‌اندام و توجه‌برانگیز است. اما به‌محض اینکه شروع به صحبت می‌کند بزرگی او آشکار می‌شود. صدایش بم و عمیق است، و سخنانش چنان در جریانی ملایم بر زبانش جاری می‌شود که گویی برای همیشه در جهات مختلف در پیچ و تاب است.او می‌گوید: «ما فرضیه‌ای داشتیم، آزمایشی طراحی کردیم، داده‌ها را کنار هم قرار دادیم، و اکنون روشی داریم که برای شمار بسیار زیادی از بیماران کارآمد است». سپس مکث می‌کند و با طنینی آرام‌تر ادامه می‌دهد: «اما برای من، موضوع همواره فهم افسردگی بوده است».

میبرگ تحقیقاتش دربارۀ مکانیسم‌های افسردگی را در دهۀ ۱۹۸۰ آغاز می‌کند، در زمانی که همه چیز در بیوشیمی‌و پیام‌رسان‌های عصبی خلاصه می‌شد. مغز سوپی شیمیایی بود، و عارضه‌های روانشناختی به مسئلۀ «عدم‌توازن‌های شیمیایی» مربوط می‌شدند. اسکیزوفرنی نوعی عدم‌توازن در سیستم ترشح دوپامین بود، و فرضیۀ سروتونین دربارۀ افسردگی غالب بود. طبق این فرضیه، علت این بیماری توان‌فرسا باید سطوح پایین سروتونین باشد. این فرضیه با این واقعیت پشتیبانی می‌شد که داروهای ضدافسردگی خاصی سطح سروتونین در مغز را افزایش می‌دادند، اما این نظریه با شواهد مستدل دیگری پشتیبانی نمی‌شد.

سپس چیزی رخ می‌دهد که کانون توجه پژوهشگران را تغییر می‌دهد. پیشرفت‌های چشمگیری در تکنیک‌های پویش مغز حاصل می‌شود و این از جمله بدان معناست که می‌توان به فعالیت مغزهای زنده نگاه کرد و رخدادهای درون مغز افراد با شرایط مختلف را مقایسه کرد. میبرگ در طول دهۀ ۱۹۹۰ شروع می‌کند به جستجوی مدارها و شبکه‌هایی که در بروز افسردگی نقش بازی می‌کنند. دیگران نیز در همین جهت پژوهش می‌کردند، و گروه‌های مختلف می‌توانستند اظهار کنند که در دستگاه لیمبیک۸ و همچنین کورتکس پیش‌پیشانی۹ مشکل وجود دارد. یعنی، مناطق عاطفی و شناختی مغز هر دو در افسردگی نقش ایفا می‌کنند. پویش‌های ام‌آرآی از افراد مبتلا به افسردگی نشان داد که در مقایسه با افراد عادی و غیرافسرده نواحی خاصی از مغز بیش از حد فعال هستند در حالی که نواحی دیگری بیش از حد غیرفعال هستند.

سپس میبرگ بر ناحیۀ کوچکی از قشر مخ با نامی‌نتراشیده تمرکز می‌کند یعنی ناحیۀ سوبگنوالیس۱۰ یا ناحیۀ برودمان ۲۵۱۱. این ناحیه اندازۀ بیرونی‌ترین بند انگشت اشاره است و نزدیک ساقۀ مغز تقریباً دقیقاً پشت حدقه‌های چشم قرار دارد. در اینجا، این ناحیه نه‌تنها به دیگر بخش‌های مخ بلکه به نواحی سراسر مغز متصل است، به‌ویژه بخش‌هایی از سیستم پاداش و سیستم لیمبیک. این سیستم مجموعه‌ای از ساختارهای پیرامون تالاموس است که دربرگیرندۀ عناصر مهمی‌همچون آمیگدال۱۲ و هیپوکامپوس است و اغلب با عنوان «مغز عاطفی» از آن یاد می‌شود. در مجموع آن‌ها مناطقی از مغز هستند که با انگیزه، تجربۀ ترس، توانایی‌های یادگیری و حافظه، لیبیدو، تنظیم خواب، و اشتهای ما درگیر هستند، یعنی هر چیزی که تحت تأثیر قرار می‌گیرد هنگامی‌که شما به‌طور بالینی افسرده هستید.

میبرگ می‌گوید: «ما دریافتیم که ناحیۀ بیست و پنج در بیماران افسرده کوچک‌تر است»، و می‌افزاید که همچنین به نظر می‌رسید که گویی آن بیش‌فعال است. «به هر حال، ما دریافتیم درمانی که برای افسردگی مؤثر است، فعالیت در ناحیۀ بیست و پنج را نیز کاهش می‌دهد».

در عین حال، این ناحیه‌ای از مغز است که همۀ ما هنگامی‌که به چیزی غمناک فکر می‌کنیم آن را فعال می‌نماییم، و با افزایش مطالعات این گمان قوی‌تر و قوی‌تر می‌شود که ناحیۀ ۲۵ نوعی «مرکز افسردگی» است. میبرگ متقاعد می‌شود که این نه‌تنها باید کلید فهم افسردگی بلکه همچنین باید کلید درمان کسانی باشد که هیچ راه درمان دیگری ندارند. یعنی، همان هستۀ کوچک و سرسخت از بیمارانی که نه‌تنها به مغاکی تاریک و ژرف افتاده بودند بلکه نمی‌توانستند دوباره از آن بیرون بیایند. این‌ها کسانی بودند که به‌طور مزمن بیمار بودند و هیچ درمانی برای آن‌ها وجود نداشت، نوعی از بیماران افسرده که اغلب کار آن‌ها به خودکشی می‌انجامید؛ این نوع از بیماران بودند که ۵۰ سال قبل در بیمارستان‌های دولتی تلنبار شده بودند.

چه می‌شد اگر میبرگ می‌توانست به

بیماران می‌دانند که من هیچ چیز به آن‌ها نداده‌ام بلکه چیزی را برطرف کرده‌ام که برای آن‌ها مزاحمت ایجاد می‌کرد

ناحیۀ ۲۵ آن‌ها دست پیدا کند!و او با کمک یک جراح موفق می‌شود این کار را انجام دهد. در آغاز قرن بیست‌ویکم، هنگامی‌که او وارد دانشگاه تورنتو می‌شود، با یکی از معروف‌ترین دانشمندان این دانشگاه یعنی آندرس لوزانو ملاقات می‌کند. لوزانو نه‌تنها بر روی صدها بیمار مبتلا به پارکینسون تحریک عمقی مغز انجام داده بود بلکه به‌مثابۀ پژوهشگری شناخته می‌شد که مایل بود ریسک کند و مشتاق به اکتشاف قلمروهای جدید بود. میبرگ ایده‌ای رادیکال پیش نهاده بود، و این برای لوزانو بسیار جذاب بود. بنابراین، مسئله تنها جلب همکاری بیماران بود. در طول چند ماه، دو همکار این ایده را اشاعه دادند، سخنرانی‌های بی‌شماری برای روان‌پزشکان شکاک ایراد کردند و سرانجام کم‌کم بیماران به آن‌ها معرفی می‌شدند. یکی از آن‌ها، زنی که قبل از ابتلا به بیماری در شغل پرستاری کار می‌کرد، نخستین کسی بود که برای این پروژه ثبت‌نام می‌کند. او تمام روش‌های درمانی را امتحان کرده بود و توقع نداشت که یک الکترود بتواند چیزی را تغییر دهد. اما چرا نباید آن را آزمود؟

نوبت اتاق عمل برای ۱۳ می‌۲۰۰۳ تعیین می‌شود و همه چیز برای آزمون بزرگ فرضیۀ میبرگ و همچنین خودشیفتگی علمی‌او آماده می‌شود.

او در حالی که دستانش را رو به‌جلو بلند کرده است می‌گوید: «من شکاف بین کنجکاوی خودم و بیمار را احساس می‌کردم. اگر مشکلی پیش می‌آمد، دلیلش آن بود که من از یک جراح خواسته‌ام کاری را بر اساس یک ایده انجام دهد».

اما جراح با کف دست به پشت او می‌زند و می‌گوید که او، یعنی هلن، از هر کسی بر روی زمین دربارۀ افسردگی بیشتر می‌داند. لوزانو خودش هیچ تردیدی نداشت که می‌تواند تحت استانداردهای ایمنی بسیار بالا الکترود را در مغز بیمار کار بگذارد.

او به من می‌گوید: «از خودت بپرس که اگر این خواهرت بود، آیا این کار را انجام می‌دادی؟»

پاسخ میبرگ مثبت است و آن‌ها کار را شروع می‌کنند. عمل جراحی طبق مقررات انجام می‌شود. به بیمار گفته می‌شود که دربارۀ نتیجه توقع خاصی نمی‌رود.

«هیچکس نمی‌دانست چه رخ می‌دهد. بنابراین به بیمار آموزش داده می‌شود تا مطلقاً هر چیزی را که مشاهده می‌کند به من بگوید. چه آن چیز به نظرش مهم برسد چه نرسد».

تیم تحقیقاتی کار را با پایین‌ترین نقطۀ تماس الکترود و ۹ ولت آغاز می‌کنند. هیچ چیز رخ نمی‌دهد. آن‌ها ولتاژ را بالا می‌برند اما باز هم چیزی رخ نمی‌دهد. سپس به سراغ نقطۀ تماس بعدی نیم میلی‌متر بالاتر در بافت مغز می‌روند. اگر چه آن‌ها فقط با ۶ ولت شروع می‌کنند، بیمار ناگهان صحبت می‌کند. او می‌پرسد آیا آن‌ها اکنون دارند کاری بر روی او انجام می‌دهند؟

«چرا چنین فکر می‌کنی؟ به من بگو چه چیزی احساس می‌کنی».

«احساس ناگهانی آرامش بسیار بسیار زیاد».

«منظورت از آرامش چیست؟»

«توصیفش دشوار است، مانند توصیف تفاوت بین لبخند و خنده. ناگهان نوعی سبکبالی احساس کردم. احساس سبکی بیشتری می‌کنم. مانند زمانی که زمستانی طولانی و سرمای کسل‌کننده را پشت سر گذاشته باشید و از خانه بیرون می‌زنید و نخستین جوانه‌ها را می‌بینید و در می‌یابید که بهار سرانجام دارد از راه می‌رسد».

سپس، جریان الکترود قطع می‌شود. و به‌محض اینکه جریان الکتریسیته قطع می‌شود، بیمار گزارش می‌کند که حس زمان بهار ناپدید شده است.

اکنون، سال‌ها بعد، میبرگ آستین کش‌بافش را بالا می‌زند و ساعدش را به من نشان می‌دهد. او هنوز هم هنگامی‌که دربارۀ آن نخستین آزمایش صحبت می‌کند موی بدنش سیخ می‌شود. و هنگامی‌که از او دربارۀ احساسش در آن لحظه در اتاق عمل می‌پرسم، او بدون دودلی اذعان می‌کند که نزدیک بوده است اشک از چشمانش جاری شود.

«آن یک لحظۀ ناب بود».

بعدتر، روشن می‌شود که این واکنش منحصر به‌فرد نبوده است، دیگر بیماران نیز همان «سبکبالی» را احساس می‌کنند. از نظر یکی از آن‌ها، گویی ابری از غبار از پیرامونش ناپدید شده است، در حالی که دیگری ناگهان احساس کرده است که رنگ‌ها و نور بیشتری در اتاق وجود دارد. هنگامی‌که آن‌ها این تأثیر آنی را تجربه می‌کنند، احتمال زیادی وجود دارد که علائم افسردگی آن‌ها در طول چند ماه نخست پس از عمل جراحی کاهش پیدا کند. اما تأثیر پایدار به‌تدریج حاصل می‌شود و هیچ ارتباطی با سرخوشی یا خوشبختی ندارد.

میبرگ می‌گوید: «بیماران می‌دانند که من هیچ چیز به آن‌ها نداده‌ام بلکه چیزی را برطرف

آرزو تمام دیگر سیستم‌ها را به پیش می‌راند و حتی امکان داشتن رفتار باانگیزه و کار برای رسیدن به هدف را فراهم می‌آورد

کرده‌ام که برای آن‌ها مزاحمت ایجاد می‌کرد». او تمثیل‌ها را دوست دارد و این تمثیل را به من می‌گوید. «این مانند آن است که به‌طور همزمان یک پایتان روی پدال گاز باشد و یک پایتان روی ترمز و سپس پایتان را از روی ترمز بردارید. اکنون می‌توانید حرکت کنید».

این هستۀ دیدگاه گروه اِموری دربارۀ افسردگی است. آن‌ها افسردگی را فقدان هیچ چیز مثبتی نظیر لذت و شادی نمی‌دانند بلکه یک فرآیند منفی فعال می‌دانند. آن‌ها همچنین باور ندارند که به‌سادگی می‌توانید به بیمار «تزریق مثبت» داشته باشید. بلکه باید فعالیت منفی دائماً آزاردهنده را برطرف کنید.

هنگامی‌که مقالۀ دوران‌ساز میبرگ در سال ۲۰۰۵ در نشریۀ نوران۱۳ منتشر می‌شود و او با روزنامه‌های مهم مصاحبه می‌کند، فضای مجازی از نوشته‌های خشمگینانه پر می‌شود. پزشکان از حدود خود تجاوز کرده بودند! این بازگشت لوبوتومی۱۴ بود!

«این تعارض هر بار که علم به مرزی جدید می‌رسد ظهور می‌کند. و به‌محض اینکه تحقیقات با مغز ارتباط پیدا می‌کند، کسانی هستند که از این امر برآشفته می‌شوند که از آن بتوان برای بهبود بیماران استفاده کرد».

این سرنخ من بود. من می‌خواستم بدانم که میبرگ دربارۀ شادی، لذت یا در کل هدونیا چه فکر می‌کند. من می‌دانم که برخی گروه‌های تحقیقاتی افسردگی را با تحریک بخش‌هایی از سیستم پاداش مغز درمان می‌کنند و با «تزریق مثبت»، آن‌چنان که او تا حدودی با تمسخر از آن نام می‌برد. این امر به‌ویژه دربارۀ دو دانشمند از دانشگاه بُن صادق است، توماس شلافر روان‌پزشک و ولکر کونن جراح، که عملاً انبوهی از مطالعاتی منتشر می‌کنند که نتایجی تحسین‌برانگیز گزارش می‌کنند.

نوعی تنش در فضای اتاق ظاهر می‌شود. میبرگ چندین بار تأکید می‌کند که شلافر یک «دوست و همکار» است، اما او همچنین معتقد است که شلافر با او رقابت عجیبی دارد. یعنی گویی شلافر نمی‌تواند این واقعیت را بپذیرد که میبرگ نخستین پژوهشگر در این حوزه است.

«شاید افراد بسیاری وجود داشته باشند که از فقدان احساس لذت رنج می‌برند و شاید نتایج بسیار خوبی از کارگذاشتن الکترود در سیستم پاداششان دریافت کنند. اما اگر کسی درد روانی ندارد، من فکر نمی‌کنم به افسردگی مبتلا باشد. اگر زندگی به‌اندازۀ کافی خوب نیست، تعدیل ناحیۀ ۲۵ هیچ سودی برای شما نخواهد داشت».

میبرگ داستان یک بیمار را برای من بازگو می‌کند. این زن در گذشته مشکل اعتیاد به مشروبات الکلی داشته است، و پس از اینکه الکترودها در مغز او کار گذاشته می‌شود، به خانه می‌رود و منتظر می‌ماند تا الکترودها به او حس مستی و سرخوشی بدهند. او به‌دلیل انتظاراتش کاملاً درمانده می‌شود و میبرگ مجبور می‌شود به او توضیح دهد که نباید منتظر هیچ چیز باشد. عمل جراحی صرفاً این خانم را از واقعیت‌های زندگی‌اش آگاه می‌کند. علائم بیماری‌اش بهبود پیدا می‌کند، اما اگر می‌خواهد با اراده زندگی‌اش را پیش ببرد باید خودش چیزی را جایگزین آن‌ها نماید.

«دستگاه عصبی ما طوری تنظیم شده است که بیشتر بخواهد و از مرزهایی که ما با آن‌ها روبرو می‌شویم فراتر برود. شما فقط یک جفت کفش نمی‌خواهید، درست است؟ من اساساً معتقدم که شما وارد اعماق مغز افراد می‌شوید تا چیزی ناقص را ترمیم کنید، اما تصمیم به تحریک سیستم پاداش مغز به‌طرزی عجیب ساده‌انگارانه به نظر می‌رسد. از هر متخصص اعتیاد بپرسید. شما در نهایت با افرادی سر و کار خواهید داشت که جریان الکتریسیتۀ بیشتر و بیشتری طلب می‌کنند».

من از شلافر دربارۀ سرشت بنیادی افسردگی می‌پرسم. دیدگاه او و کونن دربارۀ ایده‌های هلن میبرگ دربارۀ درد روانی که باید خاموش شود به جای مقابله با فقدان احساس لذت چیست؟

مرد درشت‌اندام آهی می‌کشد، برای لحظه‌ای مکث می‌کند، و با روایت حکایتی از دوران دانشجویی‌اش در دانشگاه جان‌هاپکینز در بالتیمور به پرسش من پاسخ می‌دهد. در یکی از بازدیدهای بیمارستانی معمول، رئیس سالخوردۀ بخش روان‌پرشکی دانشگاه به او اشاره می‌کند و از او می‌خواهد تا علائم افسردگی را نام ببرد. دانشجوی سوئیسی وظیفه‌شناس سر پا می‌ایستد و شروع می‌کند به بازگویی نه علامت افسردگی کتاب درسی، که در این هنگام پیرمرد سخن او را قطع می‌کند.

«نه، نه، شلافر جوان. فقط یک علامت وجود دارد، و این به لذت مربوط می‌شود. از بیمار بپرسید چه چیزی به او لذت می‌بخشد، و او به شما خواهد گفت: هیچ چیز».

شلافر جوان

هر کسی می‌تواند دستگاه تحریک‌گرش را بردارد و به پزشکی مراجعه کند که حاضر است تا آن را درست همان‌طور تنظیم کند که او می‌خواهد

دربارۀ سخن استادش به فکر فرو می‌رود و در واقع شروع می‌کند به سؤال‌پرسیدن از بیمارانش. او هنوز هم این کار را می‌کند. امروز، او معتقد است که فقدان احساس لذت علامت اصلی افسردگی است در حالی که هر چیز دیگری، از جمله درد روانی، چیزی است که افزون بر آن رخ می‌دهد. افراد مبتلا به افسردگی فقط هنگامی‌احساس بهبودی می‌کنند که فقدان احساس لذت آن‌ها فروکش می‌کند. و این عجیب نیست، زیرا آرزو و لذت نیروهای محرک و کلید بسیاری از فرآیندهای شناختی ما هستند. به‌تعبیری، آرزو تمام دیگر سیستم‌ها را به پیش می‌راند و حتی امکان داشتن رفتار باانگیزه و کار برای رسیدن به هدف را فراهم می‌آورد.شلافر با طرز بیان کندش می‌گوید: «من با نگرش هلن به سیستم پاداش آشنا هستم. اما باید تأکید کنم که ما هرگز شاهد شیدایی خفیف۱۵ در بیمارانی نبوده‌ایم که الیاف میانی مغز قدامی۱۶ آن‌ها را تحریک می‌کنیم. اگر بیش از حد تحریک کنیم و جریان الکتریسیته را بیش از حد بالا ببریم، بدترین واکنشی که مشاهده کرده‌ایم این است که بیماران احساس مورمور می‌کنند گویی که بیش از حد قهوه مصرف کرده باشند».

کنجکاوی من با سخنان میبرگ دربارۀ سیستم پاداش و اعتیاد برانگیخته می‌شود. من آثار موجود در این زمینه را بررسی می‌کنم و مقاله‌ای مربوط به سال ۱۹۸۶ پیدا می‌کنم که موردی از وابستگی به تحریک عمقی مغز را توصیف می‌کند. نشریۀ پِین۱۷ به‌اصطلاح تاریخچۀ بیماری زن آمریکایی میانسالی را در بر دارد. برای تسکین درد مزمن تحمل‌ناپذیر، یک الکترود در بخش راست تالاموس او کار گذاشته می‌شود. همچنین به او یک دستگاه خودتحریک‌گر داده می‌شود که هنگامی‌که درد خیلی بد باشد می‌تواند از آن استفاده کند. او حتی می‌تواند پارامترهای جریان الکتریسیته را تنظیم کند. او به‌سرعت در می‌یابد که این تحریک جنبه‌ای شهوت‌انگیز دارد و مشخص می‌شود که این چیزی واقعاً خوب است هنگامی‌که او آن را تقریباً تا آخرین توان روشن می‌کند و دکمۀ کوچک دستگاه را دوباره و دوباره پیوسته فشار می‌دهد.

در واقع، این آنقدر احساس خوبی دارد که او تمام دیگر ناراحتی‌ها را نادیده می‌گیرد. او چندین بار بر اثر تحریک بیش از حد به فیبریلاسیون دهلیزی۱۸ دچار می‌شود و در طول دو سال بعد عملاً زندگی او تباه می‌شود. او به شوهر و فرزندانش هیچ علاقه‌ای نشان نمی‌دهد، و او اغلب بهداشت و نیازهای شخصی را نادیده می‌گیرد برای آنکه کل روز را صرف خودتحریکی الکتریکی نماید. سرانجام، خانواده‌اش او را مجبور می‌کند تا به‌دنبال راه چاره بگردد. مسئولین بیمارستان محلی از جمله در می‌یابند که او بر روی انگشتی که از آن همیشه برای تنظیم جریان الکتریسیته استفاده می‌کرده است زخمی‌التیام‌نیافته دارد.

هنگامی‌که تحریک عمقی مغز دیگر فقط یک ایدۀ آزمایشگاهی نیست بلکه یک روش درمانی رایج و مورد تأیید است، هر کسی می‌تواند دستگاه تحریک‌گرش را بردارد و به پزشکی مراجعه کند که حاضر است تا آن را درست همان‌طور تنظیم کند که او می‌خواهد. شیدایی خفیف مردود است.


اطلاعات کتابشناختی:

Frank, Lone. The Pleasure Shock: The Rise of Deep Brain Stimulation and Its Forgotten Inventor. Penguin Publishing Group, 2018


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را لون فرانک نوشته است و در تاریخ ۳ می‌۲۰۱۸ با عنوان «Can You Overdose on Happiness» در وب‌سایت نوتیلوس منتشر شده است است. وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۴ تیر ۱۳۹۷ آن را با عنوان «خوشبختی هم حدی دارد!» و با ترجمۀ علی برزگر منتشر کرده است.
•• لون فرانک (Lone Frank) نویسندۀ دو کتاب با عناوین ژنوم زیبای من (My Beautiful Genome) و میدان ذهن (Mindfield) است. او همچنین مجری و از تهیه‌کنندگان چندین مستند تلویزیونی بوده است و اکنون بر روی مستندی بلند دربارۀ سلامتی و تحریک عمقی مغز کار می‌کند. او قبل از روی آوردن به نویسندگی علمی، در رشتۀ عصب‌زیست‌شناسی دکترا گرفته است و در صنعت بیوتکنولوژی آمریکا کار کرده است.
••• این مطلب برشی است از کتاب The Pleasure Shock نوشتۀ لون فرانک.
[۱] obsessive-compulsive disorder
[۲] generalized anxiety syndrome
[۳] the nucleus accumbens
[۴] stimulator
[۵] Hedonia: واژه‌ای یونانی به‌معنای لذت [مترجم].
[۶] anhedonia
[۷] psychosurgery
[۸] limbic system : ساختارهای مغزی زیر مخ و در دو طرف تالاموس [مترجم].
[۹] prefrontal cortex
[۱۰] area subgenualis
[۱۱] Brodmann area ۲۵
[۱۲] Amygdala
[۱۳] Neuron
[۱۴] lobotomy : نوعی عمل جراحی برای درمان اختلالات روانی که در آن قشر پیش‌پیشانی مغز برش داده می‌شد [مترجم].
[۱۵] Hypomania: صورتی خفیف از شیدایی که مشخصۀ آن سرخوشی و بیش‌فعالی است [مترجم].
[۱۶] medial forebrain bundle
[۱۷] Pain
[۱۸] atrial fibrillation: شایع‌ترین نوع اختلال در کارکرد ضربان قلب [مترجم].

۲۴ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

همسایه خوب مایه برکت

همسایه خوب چون گل خوشبویی با رایحه خوب جان آدمی را معطر می سازد
روح و روان را صفا می دهد و طراوت زندگی را روزافزون می سازد

آداب همسایه داری : همسایه خوب مایه برکت (+پوستر) | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

آداب همسایه داری

فرهنگ همسایه داری:همسایه خوب مایه  برکت 


#همسایه خوب چون گل خوشبویی با رایحه خوب جان آدمی‌را معطر می‌سازد
روح و روان را صفا می‌دهد و طراوت زندگی را روزافزون می‌سازد

پنجمین فروغ ابدیت امامباقر علیه السلام در این باره می‌فرماید:
شیعه علی علیه السلام کسی است که برای همسایگان خودمایه #برکت  باشد 
و با معاشران خویش در صلح و صفا باشد (تحف العقول،ص۳۴۴)

پایگاه اهل البیت علیهم‌السلام

بیشتر بخوانید: