بلاگی




۲ام مرداد ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی
“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات ۱۴۱ تا ۱۴۸ سوره آل عمران (صفحه ۶۸)

(آیه ۱۴۱)- در این آیه به یکى دیگر از نتایج طبیعى شکست جنگ احد اشاره شده است و آن این که این گونه شکستها نقاط ضعف و عیوب جمعیتها را آشکار مى‏ سازد و وسیله مؤثرى است براى شستشوى این عیوب، قرآن مى‏ گوید:
«خدا مى‏ خواست در این میدان جنگ، افراد با ایمان را خالص گرداند و نقاط ضعفشان را به آنها نشان بدهد و کافران را تدریجا نابود سازد» (وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ).

(آیه ۱۴۲)- در این آیه قرآن با استفاده از حادثه احد براى تصحیح یک اشتباه فکرى مسلمانان اقدام مى‏ کند و مى‏ گوید: «آیا شما چنین پنداشتید که بدون جهاد و استقامت در راه خدا مى‏ توانید در بهشت برین جاى گیرید (شما گمان کردید داخل شدن در آن سعادت معنوى تنها با انتخاب نام مسلمان و یا عقیده بدون عمل ممکن است؟) در حالى که هنوز خداوند مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است» (أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ).

(آیه ۱۴۳)- بعد از جنگ بدر و شهادت پرافتخار جمعى از مسلمانان عده ‏اى در جلسات مى‏ نشستند و پیوسته آرزوى شهادت مى کردند که اى کاش این افتخار در میدان بدر نصیب ما نیز شده بود، مطابق معمول در میان آنها جمعى صادق بودند و عده ‏اى متظاهر و دروغگو، اما چیزى طول نکشید که جنگ وحشتناک احد پیش آمد، مجاهدان راستین با شهامت جنگیدند و شربت شهادت نوشیدند و به آرزوى خود رسیدند اما جمعى از دروغگویان هنگامى که آثار شکست را در ارتش اسلام مشاهده کردند از ترس کشته شدن فرار کردند، این آیه آنها را سرزنش مى‏ کند، مى‏ گوید: «و شما تمنّاى مرگ (و شهادت در راه خدا) را پیش از آن که با آن رو برو شوید مى‏ کردید، سپس آن را با چشم خود دیدید در حالى که به آن نگاه مى‏کردید» و حاضر نبودید به آن تن در دهید، چقدر میان گفتار و کردار شما فاصله است! (وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ).

(آیه ۱۴۴) شأن نزول:
این آیه نیز ناظر به یکى دیگر از حوادث جنگ احد است و آن این که: در همان حال که آتش جنگ میان مسلمانان و بت‏ پرستان به شدت شعله ‏ور بود ناگهان صدایى بلند شد و کسى گفت: محمّد را کشتم … محمّد را کشتم …!
جمعى که اکثریت را تشکیل مى ‏دادند به دست و پا افتاده و از میدان جنگ به سرعت خارج مى‏شدند، اما در مقابل آنها اقلیتى فداکار و پایدار همچون على علیه السّلام و أبو دجانة و طلحة و بعضى دیگر بودند که بقیه را به استقامت دعوت مى ‏کردند.
آیه در این مورد نازل گردید و دسته اول را سخت نکوهش کرد.
تفسیر:
فرد پرستى ممنوع

مسأله فرد پرستى یکى از بزرگترین خطراتى است که مبارزات هدفى را تهدید مى ‏کند، وابستگى به شخص معین اگر چه پیامبر خاتم باشد مفهومش پایان یافتن کوشش و تلاش براى پیشرفت، به هنگام از دست رفتن آن شخص است و این وابستگى یکى از نشانه‏ هاى بارز عدم رشد اجتماعى است.
قرآن در آیه مورد بحث با صراحت مى ‏گوید: «محمّد تنها فرستاده خداست، پیش از او هم فرستادگانى بودند که از دنیا رفتند آیا اگر او بمیرد یا کشته شود باید شما سیر قهقرایى کنید؟ و به آیین بت پرستى باز گردید»؟ (وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ).
سپس مى فرماید: «آنها که عقب‏گرد کنند و به دوران کفر و بت پرستى باز گردند تنها به خود زیان مى‏رسانند نه به خدا» (وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً).
زیرا با این عمل نه تنها چرخهاى سعادت خود را متوقف مى‏ سازند بلکه آنچه را به دست آورده ‏اند نیز به سرعت از دست خواهند داد.
در پایان آیه به اقلیتى که در جنگ احد على رغم همه مشکلات و انتشار خبر شهادت پیغمبر، دست از جهاد برنداشتند اشاره کرده و کوششهاى آنها را مى ‏ستاید و آنها را به عنوان شاکران و کسانى که از نعمتها در راه خدا استفاده کردند معرفى مى ‏کند مى‏ گوید: «خداوند این شاکران را پاداش نیک مى‏ دهد» (وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ).

(آیه ۱۴۵)- همان طور که گفتیم شایعه بى‏اساس شهادت پیامبر در احد عده زیادى از مسلمانان را به وحشت افکند تا آنجا که از میدان جنگ فرار کردند و حتى بعضى مى‏ خواستند از اسلام هم برگردند، در این آیه مجددا براى تنبیه و بیدارى این دسته مى‏ فرماید: «مرگ به دست خدا و فرمان اوست و براى هر کس اجلى مقرّر شده است که نمى ‏تواند از آن فرار کند» (وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ کِتاباً مُؤَجَّلًا).
بنابراین اگر پیامبر در این میدان شربت شهادت مى نوشید چیزى جز انجام یافتن یک سنت الهى نبود.
از سوى دیگر فرار از میدان جنگ نمى ‏تواند از فرا رسیدن اجل جلوگیرى کند همان‏طور که شرکت در میدان جهاد نیز اجل انسان را جلو نمى‏ اندازد.
در پایان آیه مى‏فرماید: سعى و کوشش انسان هیچ گاه ضایع نمى‏شود «اگر هدف کسى تنها نتیجه‏ هاى مادى و دنیوى باشد (و همانند بعضى از رزمندگان احد تنها به خاطر غنیمت تلاش کند) بالاخره بهره ‏اى از آن به دست مى‏آورد اما اگر هدف عالیتر بود، و کوششها در مسیر حیات جاویدان و فضایل انسانى به کار افتاد، باز به هدف خود خواهد رسید» (وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها).
بنابراین، حالا که رسیدن به دنیا یا آخرت هر دو نیازمند به کوشش است، پس چرا انسان سرمایه‏ هاى وجودى خود را در مسیر دوم که یک مسیر عالى و پایدار است به کار نیندازد؟
سپس بار دیگر تأکید مى‏ کند که «پاداش شاکران را به زودى خواهیم داد» (وَ سَنَجْزِی الشَّاکِرِینَ).

(آیه ۱۴۶)- مجاهدان پیشین! به دنبال حوادث احد با یادآورى شجاعت و ایمان و استقامت مجاهدان و یاران پیامبران گذشته مسلمانان را به شجاعت و فداکارى و پایدارى تشویق مى‏ کند و در ضمن آن دسته‏ اى را که از میدان احد فرار کردند سرزنش مى ‏نماید و مى‏ گوید: «پیامبران بسیارى بودند که خدا پرستان مبارزى در صف یاران آنها قرار داشتند، آنها هیچ گاه در برابر آنچه (از تلفات سنگین و جراحات سخت) در راه خدا به آنان مى‏ رسید سست نشدند و ناتوان نگردیدند و تن به تسلیم ندادند» (وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا).
«بدیهى است خداوند هم، چنین افرادى را دوست دارد که دست از مقاومت برنمى ‏دارند» (وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ).

(آیه ۱۴۷)- آنها به هنگامى که احیانا بر اثر اشتباهات یا سستى‏ها، یا لغزشهایى گرفتار مشکلاتى در برابر دشمن مى‏ شدند، به جاى این که میدان را به او بسپارند و یا تسلیم شوند و یا فکر ارتداد و بازگشت به کفر در مغز آنها پیدا شود، روى به درگاه خدا مى ‏آوردند و «گفتار آنها فقط این بود که پروردگارا! گناهان ما را ببخش، و از تندرویهاى ما در کارها صرف نظر کن، قدمهاى ما را استوار بدار، و ما را بر جمعیت کافران پیروز گردان»! (وَ ما کانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فِی أَمْرِنا وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرِینَ).

(آیه ۱۴۸)- آنها با این طرز تفکر و عمل به زودى پاداش خود را از خدا مى‏ گرفتند «لذا خداوند هم پاداش این جهان که فتح و پیروزى بر دشمن بود و هم پاداش نیک آن جهان را به آنها داد» (فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْیا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ).
و در پایان آیه آنها را جزء نیکوکاران شمرده و مى‏ فرماید: «خدا نیکوکاران را دوست دارد» (وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ).

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۹۷/۰۵/۰۱



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۸

۲ام مرداد ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی
“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات ۱۴۹ تا ۱۵۳ سوره آل عمران (صفحه ۶۹)

(آیه ۱۴۹)- اخطارهاى مکرر! بعد از پایان جنگ احد دشمنان اسلام با یک سلسله تبلیغات مسموم کننده در لباس نصیحت و دلسوزى تخم تفرقه در میان مسلمانان مى‏ پاشیدند و آنها را نسبت به اسلام بدبین مى ‏کردند در این آیه به مسلمانان اخطار مى ‏کند و از پیروى آنها بر حذر مى ‏دارد و مى‏ گوید: «اى کسانى که ایمان آورده ‏اید! اگر از کفار پیروى کنید شما را به عقب بر مى‏ گردانند (و پس از پیمودن راه پرافتخار تکامل معنوى و مادى در پرتو تعلیمات اسلام) به نقطه اول که نقطه کفر و فساد بود سقوط مى‏ دهند و در این موقع بزرگترین زیانکارى دامنگیر شما خواهد شد» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِینَ).
چه زیانى از این بالاتر که انسان اسلام را با کفر، و سعادت را با شقاوت، و حقیقت را با باطل معاوضه کند.

(آیه ۱۵۰)- در این آیه تأکید مى‏ کند که «خدا پشتیبان و سر پرست شماست و او بهترین یاوران است» (بَلِ اللَّهُ مَوْلاکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ).
یاورى است که هرگز مغلوب نمى‏ شود و هیچ قدرتى با قدرت او برابرى ندارد در حالى که یاوران دیگر ممکن است گرفتار شکست و نابودى شوند.

(آیه ۱۵۱)- در این آیه اشاره به نجات معجزه آساى مسلمانان بعد از جنگ احد مى‏ کند و مى ‏فرماید: «ما به زودى در دل کفار رعب و وحشت مى ‏افکنیم» یعنى، همان‏طور که در پایان جنگ احد افکندیم و نمونه آن را با چشم خود دیدید (سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ).
و در جمله بعد، علت افکندن رعب و ترس را در دلهاى آنها چنین بیان مى‏ کند: «به این جهت که آنها چیزهایى را بدون دلیل شریک خدا قرار داده بودند» (بِما أَشْرَکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً).
در پایان آیه به سرنوشت این افراد اشاره کرده، مى فرماید: این افراد به خود و اجتماع خود ستم کرده ‏اند «و بنابراین جایگاهى جز آتش نخواهند داشت و چه بد جایگاهى است» (وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِینَ).

(آیه ۱۵۲)- شکست پس از پیروزى!

در ماجراى جنگ احد گفتیم: مسلمانان در آغاز جنگ با اتحاد و شجاعت خاصى جنگیدند، و به زودى پیروز شدند، ولى نافرمانى جمعى از تیراندازان که سنگر خود را رها کردند و به جمع آورى غنایم مشغول شدند سبب شد که ورق برگردد و شکست سختى به لشگر اسلام وارد گردد. هنگامى که مسلمانان با دادن تلفات و خسارات سنگینى به مدینه باز مى‏گشتند با یکدیگر مى‏ گفتند مگر خداوند به ما وعده فتح و پیروزى نداده بود؟
پس چرا در این جنگ شکست خوردیم؟
از این به بعد قرآن ضمن پاسخ آنها، علل شکست را توضیح مى دهد، مى ‏فرماید: «وعده خدا در باره پیروزى شما کاملا درست بود و به همین دلیل در آغاز جنگ پیروز شدید و به فرمان خدا دشمنان را به قتل مى ‏رساندید و این وعده تا زمانى که دست از استقامت و پیروى فرمان پیغمبر برنداشته بودید ادامه داشت، شکست از آن زمان شروع شد که سستى و نافرمانى شما را فرا گرفت» (وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ).
یعنى، اگر تصور کردید که وعده پیروزى بدون قید و شرط بوده، سخت در اشتباه بوده ‏اید تمام وعده‏ هاى پیروزى مشروط به پیروى از فرمان خداست.
سپس قرآن مى‏ گوید: «پس از مشاهده آن پیروزى چشم گیر که مورد علاقه شما بود راه عصیان پیش گرفتید و (بر سر رها کردن سنگرها) به نزاع پرداختید» (وَ تَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراکُمْ ما تُحِبُّونَ).
سپس مى‏افزاید: «در این موقع جمعى از شما خواستار دنیا و جمع غنایم بودید در حالى که جمعى دیگر ثابت قدم و خواستار آخرت و پاداشهاى الهى بودند» (مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ).
در اینجا ورق برگشت «و خداوند پیروزى شما را به شکست تبدیل کرد تا شما را بیازماید و تنبیه کند و پرورش دهد» (ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ).
«سپس خداوند همه این نافرمانی ها و گناهان شما را بخشید (در حالى که سزاوار مجازات بودید) زیرا خداوند نسبت به مؤمنان از هر گونه نعمتى فرو گذار نمى کند» (وَ لَقَدْ عَفا عَنْکُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ).

(آیه ۱۵۳)- در این آیه صحنه پایان احد را به مسلمانان یادآورى مى‏ کند و مى‏ فرماید: «به خاطر بیاورید هنگامى را که به هر طرف پراکنده مى‏شدید و فرار مى‏کردید و هیچ گاه به عقب سر نمى‏ کردید که سایر برادران شما در چه حالند در حالى که پیامبر از پشت سر شما را صدا مى ‏زد» (إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى‏ أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْراکُمْ).
فریاد مى ‏زد که: «بندگان خدا! به سوى من باز گردید، به سوى من باز گردید، من رسول خدایم».
ولى هیچ یک از شما به سخنان او توجه نداشتید «در این هنگام غم و اندوه یکى پس از دیگرى به سوى شما رو آورد» (فَأَثابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ).
هجوم سیل غم و اندوه به سوى شما «براى این بود که دیگر به خاطر از دست رفتن غنایم جنگى غمگین نشوید و از جراحاتى که در میدان جنگ در راه پیروزى به شما مى‏ رسد نگران نباشید و خداوند از آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است» (لِکَیْلا تَحْزَنُوا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لا ما أَصابَکُمْ وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ).

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۹۷/۰۵/۰۱



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۴

۱ام مرداد ۱۳۹۷ بلاگی

دانلود طنز سیاسی دکتر سلام ۱۶۹ | ویژه‌برنامه «خبرگزاری دانشجو» در دوران «روحانی خسته نباشی»؛ از توچال تا بازار تهران و اعتراضات خرمشهر در دکترسلام ۱۶۹

۳۱ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

ترجمان – رنج تو نامی دارد | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

تصویرساز: آندرئا یوسینی.

تصویرساز: آندرئا یوسینی.

 

گَوین فرنسیس، ایان — حدوداً ماهی یک بار بیماری به نام فریزر را در کلینیک مراقبت‌های اولیه‌ام ویزیت می‌کنم. او سربازی اعزامی به افغانستان بوده که حالا پانزده سال پس از بازگشت به خانه، هنوز هم تصاویر خانه‌های درآتش و شلیک تک‌تیراندازها آزارش می‌دهد. او کار نمی‌کند، به ندرت بیرون می‌رود، خواب درستی ندارد و برای تسکین آلام عاطفی خود گاهی با سلاح‌های گرم خود ور می‌رود. او از زمانی که از ارتش جدا شده، هیچگاه دوست‌دختری هم نداشته. فریزر زمانی اندامی عضلانی داشت، اما اکنون وزنش به شدت کاهش یافته: «غفلت از خود»۱ باعث شده قدرت و اعتمادبه‌نفس او از بین برود. داروهای تجویزی نمی‌توانند وحشتی که ذهنش را می‌لرزاند، آرام کنند. وقتی او را در کلینیک ویزیت می‌کردم، روی لبۀ صندلی‌اش می‌نشست و با تنی لرزان، عرق را از پیشانی و شقیقه‌هایش پاک می‌کرد. به داستان‌هایش گوش می‌کردم، داروهایش را بنا به شرایط تغییر می‌دادم و توصیه‌هایی به او می‌کردم.

آن روزها که فریزر نزد من آمد، مشغول خواندن کتاب تقسیم مجدد نیروها۲ (۲۰۱۴) اثر فیل کلای بودم که حاوی داستان‌هایی کوتاه در مورد عملیات نظامی آمریکا نه در افغانستان، که در عراق بود. هیچ کتابی نمی‌تواند جای تجربۀ مستقیم را بگیرد، اما با خواندن داستان‌های کلای، توانستم از چیزی حرف بزنم که فریزر تجربه کرده بود؛ وقتی کتاب را به پایان رساندم، آن را به او دادم. آنچه برای من اطلاع‌بخش بود، به او نوعی تسلی‌خاطر داد؛ گفت‌وگوهای ما سمت و سویی جدید گرفت و دربارۀ ابعاد مختلف کتاب بحث کردیم. او راه درازی پیش رو دارد، اما اطمینان دارم آن داستان‌ها نقشی هر چند جزئی در بهبودی او داشته‌اند.

می‌گویند ادبیات در کاوش راه‌های انسان‌بودن به ما کمک می‌کند، چشمه‌هایی از زندگی‌های ورای زندگی خودمان را به ما می‌نمایاند، در همدلی با دیگران ما را یاری می‌کند، پریشانی‌ها را تسکین می‌دهد و دایرۀ آگاهی‌مان را می‌گستراند. همین را می‌توان در مورد انواع و اقسام طبابت هم گفت: از پرستاری تا جراحی و روان‌درمانی تا فیزیوتراپی. آگاهی از ادبیات می‌تواند به یاری طبابت بیاید و به همین طریق، تجربۀ کلینیکی هم قطعاً در نوشتن کتاب‌هایم به من کمک می‌کند. به این نتیجه رسیده‌ام که مشترکات این دو حوزه بیش از تفاوت‌های آن‌هاست و مایلم استدلال کنم که آن‌ها دارای نوعی هم‌نیروزایی هستند.

بیماران می‌توانند وقت بیشتری با یک نویسنده بگذرانند تا با

نویسنده الگوها و کهن‌الگوهای تجربه را سروسامان می‌دهد و آن‌ها را در اختیار خواننده قرار می‌دهد

پزشکشان و ساعاتی که صرف خواندن و اندیشیدن در کتاب می‌کنند ساعت‌هایی محسوب می‌شوند که به خوبی سپری شده‌اند. کتاب تقسیم مجدد نیروها شاید بخشی از سردرگمی و انزوای فریزر را تسکین داد، اما مرز تجربه را هم شکست و به من کمک کرد تا کمی بیشتر درک کنم او چه‌ها کشیده است. بی‌شمار کتاب‌های دیگری هم وجود دارد که کارکردی مشابه دارند. ظلمت مرئی۳ از ویلیام استایرن با بیانی شیوا نشان می‌دهد رنج بردن از افسردگی شدید چه حسی دارد. دیده‌ام که این کتاب به افراد افسرده این نوید و دلگرمی را می‌دهد که آن‌ها نیز مانند استایرن می‌توانند راهی برای بازگشت به روشنایی بیابند. فهرست کتاب‌هایی که طی سال‌ها دربارۀ آن‌ها با بیماران بحث کرده‌ام به اندازۀ تعداد افرادی است که به کلینیک می‌آیند: الکتریسیته۴ (۲۰۰۶) اثر ری رابینسون وقتی سخن از زندگی با صرع شدید است؛ فراوانی۵ (۲۰۱۶) اثر انی دیلارد در بحث از جایگاه شگفتی در حفظ زندگی؛ دور از درخت۶ (۲۰۱۴) اثر اندرو سالومان در چالش‌های نگهداری از فرزند معلول؛ شعر «برای دوستی انگلیسی در آفریقا»۷ (۱۹۹۲) در بحث از مشقت‌ها و پاداش‌های فعالیت‌های مردم‌نهاد.بین تولید و درک هنر و داستان‌های ماندگار و تولید و درک دیدارهای درمانی و شفابخش، شباهت‌هایی وجود دارد. هر دو را می‌توان با اتخاذ نگرش‌هایی نظیر کنجکاوی با فکرِ باز، درگیری خلاقانه، تلاش برای همدردی با گرفتاری دیگران و بهره‌بردن از بستر کلی‌تر زندگی انسان تقویت کرد. دکتر هم مانند نویسنده زمانی بهترین عملکرد را دارد که نسبت به ظرافت تجربۀ فردی سرزنده باشد و در عین حال بتواند آن فرد را در بستر اجتماعی‌اش ببیند.

اگر واقعاً کتاب‌خوان‌ها پزشکان بهتری می‌شوند و ادبیات به پزشکی کمک می‌کند، این سؤال ارزش پرسیدن دارد که آیا این رابطه دوطرفه است؟ آیا طبابت هم چیزی در اختیار ادبیات قرار می‌دهد؟ قطعاً خاطرات و داستان‌هایی که پزشکان می‌شنوند نبض یک جامعه را می‌نمایانند. پزشکان بالینی همچون کشیشانی هستند که به اعتراف گوش می‌کنند. آن‌ها محرم اسرار جامعه‌اند، درست همانطور که زمانی کشیشان بودند. بیش از ۳۰۰ سال پیش، رابرت برتون در کتاب تشریح مالیخولیا۸ (۱۶۲۱) کشیشان را با پزشکان برابر می‌داند و می‌نویسد «یک روحانی خوب یا یک طبیب خوب است، یا باید باشد». رابله، رمان‌نویس فرانسوی هم طبیب بود و هم کشیش.

در قرن‌های گذشته، این دو حرفه، به یک شکل، فرد را در معرض اقشار مختلف جامعه قرار می‌دادند، وظیفۀ حرفه‌ای مشابهی در مشاهدۀ بحران‌های زندگی داشتند و نیز به سؤالات مربوط به هدف و بیهودگی می‌پرداختند که اهمیتی حیاتی در ادبیات دارند. جان دان که کشیش و هم‌عصر برتون هم بود، مجموعه‌ای از تأملات شاعرانه را به دنبال رهایی خود از چنگال بیماری‌ای مرگبار نوشت. معروف‌ترین این نوشته‌ها «عباداتی در اوقات اضطرار»۹ (۱۶۲۴) است که تأکید می‌کند نزدیکیِ مرگ می‌تواند

آنچه باید در دانشکده‌های پزشکی تعلیم دهیم، نه خود همدردی، که حفظ همدردی است

حس تعلق به یک جامعۀ انسانی را تقویت نماید:مرگ هر انسان چیزی از من می‌کاهد، چون من در بشریت دخیلم؛

پس هیچوقت نپرس ناقوس برای که به صدا در می‌آید؛ چون نغمۀ ناقوس برای توست.

فعالیت بالینی اگر قرار است مؤثر واقع شود، نیازمند توجهی بسیار آموخته به سیل اطلاعات کلامی و غیر کلامی است. انواع پزشکان بالینی دائماً جزئیات را از سخن و جسم بیمارانشان الک می‌کنند. ما نیز انتظار داریم پزشکان بالینی چیزی فراتر از روایت‌های جعلی‌ای ببینند که بر اساس آن‌ها زندگی می‌کنیم؛ به‌طوری‌که در نقش مترجم و نقاد ادبی داستان‌هایی ظاهر شوند که بر دنیا فرا می‌فکنیم.

آرتور کانن دویل در گِردِ چراغ قرمز۱۰ (۱۸۹۴) می‌نویسد: «در پزشکی نیازی به داستان نیست؛ حقایق همیشه بر هر آنچه بتوانید تصور کنید چیره می‌شوند». مسیر زندگی ما می‌تواند به اندازۀ هر داستان یا فیلمی، پرآشوب یا غیرمنتظره باشد، اما در عین حال الگوهای موجود در همان قصه‌های کهنی را دنبال کند که در مهدکودک می‌آموزیم یا در سینما می‌بینیم. مگر کار نویسنده چیست جز اینکه الگوها و کهن‌الگوهای تجربه را نام‌گذاری و سروسامان دهد و آن‌ها را در اختیار خواننده بگذارد تا تشخیص‌شان دهد؟ پس پزشک بالینی چه می‌کند جز اینکه داستان بیمار را تشخیص دهد و بگوید «رنج تو نامی دارد» و سعی کند با نامگذاری آن، رامش کند؟

بهترین نوشته‌ها با به‌کارگیری استعاره، نوعی افسون در اختیار ما می‌گذارند و از این رهگذر، دیدگاه ما را متحول کرده و به ما کمک می‌نمایند در دنیا معنا بیابیم، از «سپیده‌دم سرخ انگشت» هومر گرفته تا شب «به سیاهی عهدین»۱۱ دیلن تامس. درگیری عمیق‌تر با ادبیات به پزشکان در استعاره‌های مورد استفاده‌شان کمک می‌کند؛ اگر سرطانی لاعلاج باشد، بیخود است آن را هیولایی بدانیم که باید شکستش داد، بلکه باید آن را یک اکولوژی درونی دانست که باید در حالت تعادل نگه داشته شود. آناتول برویارد، سردبیر سابق نیویورک تایمز بوک ریویو، وقتی سرطان پروستاتش را تشخیص دادند گفت که از پزشکش می‌خواهد استعاره‌هایی بسراید که او را با بیماری‌اش آشتی دهد: برویارد در کتاب از بیماریم سرمست۱۲ (۱۹۹۲) نوشت «دکتر تقریباً می‌توانست از همه چیز استفاده کند؛ هنرْ جسمت را با زیبایی و حقیقت سوزانده، یا تو خود را کامل خرج کرده‌ای، همانطور که یک خیّر کل پولش را خرج خیریه می‌کند». برویارد از زبان انتظار داشت تا از بیماری‌اش نوعی منزلت بیرون بکشد تا به او کمک کند «بر خرابۀ جسمش طوری بنگرد که گردشگران بر خرابه‌های عصر باستان».

یولا بیس در بررسی شاعرانه و دقیق واکسیناسیون در کتاب در باب ایمنی۱۳ (۲۰۱۴) نشان می‌دهد که چرا دستگاه ایمنی انسان را بهتر است به یک باغ مرتب و نگه‌داری شده تشبیه کنیم تا به یک ارتش. استعاره‌های جنگی در مورد سلامت و بهبودی

پژوهش‌ها نشان می‌دهد هر چه با رنج ذهنی یا جسمی کسی همدردی نزدیک‌تری کنید، مغرتان بیشتر به شکلی رفتار می‌کند که گویی خودتان درد دارید

درست هستند، اما تفکرات مختلفی را به ذهن هر بیمار متبادر می‌کنند. درک داستان‌گویی به پزشک یاری می‌دهد استعاره‌ای برگزیند که بیشترین کمک را به بیمار می‌کند. به بیماران هم کمک می‌کند تجربۀ درونی‌شان را به وضوح برای پزشک تبیین نمایند. توصیف درد، به روشن‌ترین شکل، تمایل ما را به استعاره‌سازی از تجربه نشان می‌دهد؛ دفعۀ بعدی که درد دارید، فکر کنید که این درد «خنجر می‌زند»، یا «پاره می‌کند» یا «ضربه می‌زند» یا «می‌سوزد». عصب‌های گیرندۀ درد هیچ‌یک از این چیزها را پیام‌رسانی نمی‌کنند، اما پژوهش‌ها نشان می‌دهد زبانی که برای تبیین درد به کار می‌گیریم، این توان را دارد که تجربۀ ما را از آن درد متحول کند.ویلیام کارلوس ویلیامز، شاعر و پزشک عمومی آمریکایی در خودزندگینامه‌اش تحت عنوان طبابت۱۴ (۱۹۵۱) می‌نویسد که غوغا و تنوع پزشکی، اگر با روحیه‌ای درست سراغ آن برویم، می‌تواند الهام‌بخش و بهبودگر باشد. پزشکی باعث شد تا حس نویسندگی و معنای انسان بودن در کارلوس ویلیامز پرورش یابد، و واژگان مورد استفادۀ او را برای نوشتار در اختیارش گذاشت:

مگر من به انسان علاقه نداشتم؟ آن چیز درست همانجا روبروی من بود. می‌توانستم لمسش کنم، ببویمش… داشت به من الفاظ می‌داد، الفاظی اساسی که با آن‌ها می‌توانستم ژرف‌ترین چیزهایی را که به ذهن می‌رسید، به روشنی بیان کنم.

زیگموند فروید متوجه شد که انتخاب واژگان توسط پزشک همیشه بر درک و رویارویی افراد با بیماری تأثیر دارد: «پس تمام پزشکان از جمله خود شما همواره روان‌دروانی می‌کنید، حتی وقتی قصد این کار را ندارید و از آن آگاه نیستید». او می‌پرسد اگر پزشکان بالینی قدرت واژگان را درک کنند و مصمم شوند از این قدرت به درستی بهره گیرند، آیا در کارشان موفق‌تر نخواهند بود؟

در دل فعالیت پزشک و نویسنده، تمایلی است برای تصور و شناسایی الگوهای زندگی و تسکین ناموزونی‌های آن، اما تفاوتی مهم وجود دارد: نویسندگان و خوانندگان اجازه دارند خود را در دنیای شخصیت‌ها و پی‌رنگ‌ها گم کنند، اما پزشکان بالینی باید ادراک و توجه خود را حفظ کنند و البته مقید به زمان باشند. پزشکانی که خود را کاملاً پذیرا و تسلیم رنج‌های بیمارانشان می‌کنند، با خطر کارزدگی روبرو هستند. این پیمانی فاوست‌وار۱۵ در دل رابطۀ پزشکان و بیمارانشان است، یعنی تجربه‌ای نامحدود از کثرت انسان‌ها در اختیار پزشک قرار می‌گیرد، اما همراه با خطر دلسوزی طاقت‌فرسایی که چندان به سراغ نویسنده نمی‌رود.

پژوهش‌های علوم اعصاب نشان می‌دهد که هر چه با رنج ذهنی یا جسمی کسی همدردی نزدیک‌تری کنید، مغرتان بیشتر به شکلی رفتار می‌کند که گویی خودتان درد دارید. وقتی نگرش دلسوزانه را در دانشجویان جدید پزشکی، پزشکان تازه‌کار و کارآموزان باتجربه‌تر تا آن‌هایی که در آستانۀ بازنشستگی هستند می‌سنجند، مشخص می‌شود که این‌دست نگرش‌ها با افزایش سن و تجربه به تدریج کاهش می‌یابد، گویی که طبابت باری ذهنی و عاطفی را بر دوش می‌گذارد که برخی پزشکان بالینی طاقت سنگینی آن را ندارند.

آبراهام

کسی که مستقیماً با تجربۀ انسان سروکار دارد، می‌تواند درمان کند، ترمیم نماید، یاری دهد

ورگیز، رمان‌نویس و پزشک استنفورد معتقد است «آنچه باید در دانشکده‌های پزشکی تعلیم دهیم، نه خود همدردی، که حفظ همدردی است». بار فعالیت بالینی برای برخی تحمل‌ناپذیر است. به همین خاطر است که اکنون پزشکان بیشتری در غرب پاره‌وقت کار می‌کنند و زودتر از زمان‌های گذشته بازنشسته می‌شوند. اما همین گوناگونی این حرفه برای فرد بینش‌ها، الهامات، رضایت و تسلی‌خاطری فراهم می‌آورد که در کمتر شغل دیگری وجود دارد.سیلویا پلات، شاعر و نویسندۀ آمریکایی، در مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی در سال ۱۹۶۲ می‌گوید «کاش پزشک بودم … کسی که مستقیماً با تجربۀ انسان سروکار دارد، می‌تواند درمان کند، ترمیم نماید، یاری دهد». او به روشنی «تسلط پزشکان بالینی بر امور عملی» را در تضاد با زندگی خود به عنوان شاعر قرار می‌دهد، چون گلایه دارد که انگار «کمی روی هوا زندگی می‌کند». پلات در کودکی دکتربازی می‌کرد و در نوجوانی، به‌دنیا آمدن نوزادان و کالبدشکافی انسان‌ها را تماشا می‌کرد. اما از انضباط موجود در آموزش‌های پزشکی روگرداند، چون نگران بود که نتواند بار مسئولیت آن را تحمل کند.

این بار مسئولیت واقعی است و پزشکان باید راهی برای تحمل آن بیابند. من اکنون ۲۰ سال سابقۀ طبابت دارم و پزشکی و ادبیات گاهی برایم حس پشت و روی یک برگۀ کاغذ و گاهی هم حس گام راست و چپ یک قدم‌زدن استوار را داشته‌اند، اما هیچکدام از این استعاره‌ها حسِ سنگینیِ فعالیت پزشکی را که با عشق ادبیات تسکین می‌یابد، منتقل نمی‌کند. وقتی به ۲۰ سال آیندۀ طبابتم می‌نگرم، می‌دانم که بار داستان‌ها سنگین‌تر و سنگین‌تر خواهد شد، اما ترجیح می‌دهم این وزن را یک وزنۀ تعادل تصور کنم و ماهیت سبک‌بالانه و شاعرانۀ ادبیات را بادی در میان بادبان‌ها. اگر این دو بتوانند با یکدیگر همکاری کنند، اقیانوس لایتناهی بشریت در انتظار کاوش ما خواهد بود.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را گَوین فرانسیس نوشته است و در تاریخ ۶ مارس ۲۰۱۷ با عنوان «The storyhealing» در وب‌سایت ایان منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۳۱ تیر ۱۳۹۷ آن را با عنوان «رنج تو نامی دارد» و با ترجمۀ علیرضا شفیعی‌نسب منتشر کرده است.
•• گَوین فرانسیس (Gavin Francis) پزشک و نویسنده‌ای است که جوایز نویسندگی متعددی را برنده شده. آخرین کتاب او ماجراجویی در بشر (Adventures in Human Being) نام دارد. او در ادینبرو زندگی و طبابت می‌کند. نوشته‌های او را نشریاتی همچون گاردین، نیوریپابلیک، لندن ریویو آو بوکز و نیویورک ریویو منتشر می‌کنند.
[۱] self-neglect
[۲] Redeployment
[۳] Darkness Visible
[۴] Electricity
[۵] The Abundance
[۶] Far from the Tree
[۷] To an English Friend in Africa
[۸] The Anatomy of Melancholy
[۹] Devotions Upon Emergent Occasions
[۱۰] Round the Red Lamp
[۱۱] bible-black
[۱۲] Intoxicated by My Illness
[۱۳] On Immunity
[۱۴] The Practice
[۱۵] فاوست شخصیت مشهور ادبی است که در قبال دانش بی‌انتها، روح خود را به شیطان می‌فروشد و رنج سقوط به دوزخ را به جان می‌خرد [مترجم].

۳۱ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی
“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات ۱۰۹ تا ۱۱۵ سوره آل عمران (صفحه ۶۴)

(آیه ۱۰۹)- این آیه مشتمل دلیل بر عدم صدور ظلم و ستم از ناحیه خداست، مى ‏فرماید: «و (چگونه ممکن است خدا ستم کند در حالى که) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست و همه کارها به سوى او باز مى ‏گردد» و به فرمان او است (وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ).

(آیه ۱۱۰)- باز هم مبارزه با فساد و دعوت به حق!

در این آیه بار دیگر به مسأله امر به معروف و نهى از منکر و ایمان به خدا باز گشته و مى‏ فرماید: «شما بهترین امتى بودید که به سود انسانها آفریده شدید (چه این که) امر به معروف مى‏ کنید و نهى از منکر، و به خدا ایمان دارید» (کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ).
جالب این که دلیل بهترین امت بودن مسلمانان «امر به معروف و نهى از منکر کردن، و ایمان بخدا داشتن» ذکر گردیده، و این مى‏رساند که اصلاح جامعه بشرى بدون ایمان و دعوت به حق و مبارزه با فساد ممکن نیست. به علاوه انجام این دو فریضه، ضامن گسترش ایمان و اجراى همه قوانین فردى و اجتماعى مى‏ باشد و ضامن اجرا عملا بر خود قانون مقدم است.
سپس اشاره مى ‏کند که مذهبى به این روشنى و قوانینى با این عظمت منافعش براى هیچ کس قابل انکار نیست، بنابراین «اگر اهل کتاب (یهود و نصارى) ایمان بیاورند به سود خودشان است (اما متأسفانه تنها) اقلیتى از آنها پشت پا به تعصب هاى جاهلانه زده ‏اند و اسلام را با آغوش باز پذیرفته اند در حالى که اکثریت آنها از تحت فرمان پروردگار خارج شده ‏اند» (وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتابِ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ).

(آیه ۱۱۱) شأن نزول:
در شأن نزول این آیه و آیه بعد نقل شده: هنگامى که بعضى از بزرگان روشن ضمیر یهود همچون عبد اللّه بن سلام با یاران خود آیین پیشین را ترک گفته و به آیین اسلام گرویدند، جمعى از رؤساى یهود به نزد آنها آمدند و زبان به سرزنش و ملامت آنان گشودند و حتى آنها را تهدید کردند که چرا آیین پدران و نیاکان خود را ترک گفته و اسلام آورده ‏اند؟ آیه به عنوان دلدارى و بشارت به آنها و سایر مسلمانان نازل گردید.
تفسیر:
این آیه و آیه بعد در حقیقت متضمن چند پیشگویى و بشارت مهم به مسلمانان است که همه آنها در زمان پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله عملى گردید:
۱- «اهل کتاب هیچ گاه نمى‏توانند ضرر مهمى به شما (مسلمانان) برسانند، و زیانهاى آنها جزئى و زود گذر است» (لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلَّا أَذىً).
۲- «هر گاه در جنگ با شما رو برو شوند سر انجام شکست خواهند خورد و پیروزى نهایى از آن شما (مسلمانان) است و کسى به حمایت از آنان بر نخواهد خاست» (وَ إِنْ یُقاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یُنْصَرُونَ).

(آیه ۱۱۲)- سوم: آنها هیچ گاه روى پاى خود نمى‏ ایستند، و همواره ذلیل و بیچاره خواهند بود، مگر این که در برنامه خود تجدید نظر کنند و راه خدا پیش گیرند یا به دیگران متوسل شوند و موقتا از نیروى آنها استفاده کنند (ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ ما ثُقِفُوا).
طولى نکشید که این سه وعده و بشارت آسمانى در زمان خود پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله تحقق یافت.
سپس در ذیل این جمله مى‏فرماید: تنها در دو صورت است که مى‏توانند این مهر ذلت را از پیشانى خود پاک کنند، نخست «بازگشت و پیوند با خدا و ایمان به آیین راستین او» (إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ).
«و یا وابستگى به مردم و اتکاء به دیگران» (وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ).
بنابراین، یا باید در برنامه زندگى خود تجدید نظر کنند و به سوى خدا باز گردند و خاطره خیال شیطنت و کینه ‏توزى را از افکار خود بشویند، و یا از طریق وابستگى به این و آن به زندگى نفاق آلود خود ادامه دهند.
سپس قرآن به ذلّتى که یهود بدان گرفتار آمده اشاره کرده، مى‏ گوید: «و در خشم خدا مسکن گزیده‏اند، و مهر بیچارگى بر آنها زده شده» (وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْکَنَةُ).
به این ترتیب یهود بر اثر خلافکاری ها نخست از طرف دیگران مطرود شدند و به خشم خداوند گرفتار آمدند و سپس تدریجا این موضوع به صورت یک صفت ذاتى «احساس حقارت» در آمد.
در پایان آیه دلیل این سرنوشت شوم یهودیان را بیان مى ‏کند، مى ‏فرماید: اگر آنها به چنین سرنوشتى گرفتار شدند، نه به خاطر نژاد و یا خصوصیات دیگر آنهاست، بلکه به خاطر اعمالى است که مرتکب مى‏ شدند، «چرا که آنها به آیات خدا کفر مى‏ورزیدند» (ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ).
و دوم این که: اصرار در کشتن رهبران الهى و پیشوایان خلق و نجات دهندگان بشر یعنى انبیاى پروردگار داشتند «و پیامبران را به ناحق مى‏ کشتند» (وَ یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ).
و سوم این که: آلوده به انواع گناهان مخصوصا ظلم و ستم و تعدى به حقوق دیگران و تجاوز به منافع سایر مردم بوده ‏اند و اگر چنین ذلیل شدند «به خاطر آن است که گناه کردند و به حقوق دیگران تجاوز مى‏ نمودند» (ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ).
و مسلما هر قوم و ملتى که داراى چنین اعمالى باشند سرنوشتى مشابه آنها خواهند داشت.

(آیه ۱۱۳) شأن نزول:
در شأن نزول این آیه و دو آیه بعد، گویند هنگامى که «عبد اللّه بن سلام» که از دانشمندان یهود بود با جمع دیگرى از آنها اسلام آوردند یهودیان و مخصوصا بزرگان آنها از این حادثه بسیار ناراحت شدند، و در صدد برآمدند که آنها را متهم به شرارت سازند تا در انظار یهودیان، پست جلوه کنند، و عمل آنها سر مشقى براى دیگران نشود، لذا علماى یهود این اشعار را در میان آنها پخش کردند که تنها جمعى از اشرار ما به اسلام گرویده ‏اند! اگر آنها افراد درستى بودند آیین نیاکان خود را ترک نمى ‏گفتند و به ملت یهود خیانت نمى‏کردند، آیه نازل شد و از این دسته دفاع کرد.
تفسیر:
روح حق جویى اسلام- به دنبال مذمتهاى شدیدى که در ایات گذشته از قوم یهود به عمل آمد، قرآن در این آیه براى رعایت عدالت و احترام به حقوق افراد شایسته و اعلام این حقیقت که همه آنها را نمى ‏توان با یک چشم نگاه کرد مى‏ گوید: «اهل کتاب همه یکسان نیستند، و در برابر افراد تبهکار، کسانى در میان آنها یافت مى‏ شوند که در اطاعت خداوند و قیام بر ایمان ثابت قدمند» (لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ).
صفت دیگر آنها این است که: «پیوسته در دل شب آیات خدا را تلاوت مى‏ کنند» (یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ).
و در پایان آیه از خضوع آنها یاد مى کند و مى ‏فرماید: «و در برابر عظمت پروردگار به سجده مى‏ افتند» (وَ هُمْ یَسْجُدُونَ).

(آیه ۱۱۴)- در این آیه اضافه مى کند: «به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند» (یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ).
«و به وظیفه امر به معروف و نهى از منکر قیام مى‏ کنند» (وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ).
«و در کارهاى نیک بر یکدیگر سبقت مى‏ گیرند» (وَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ).
و بالاخره «آنها از افراد صالح و با ایمان هستند» (وَ أُولئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ).

(آیه ۱۱۵)- در این آیه که در حقیقت مکمل آیات قبل است، به عاقبت افراد صالح و با ایمان اشاره کرده و مى‏ فرماید: «و (این دسته از اهل کتاب) آنچه از اعمال نیک انجام مى دهند هرگز کفران نخواهد شد» و پاداش شایسته همه آن را مى‏ بینند (وَ ما یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُکْفَرُوهُ).
یعنى: هر چند در گذشته مرتکب خلافهایى شده باشند اکنون که در روش خود تجدید نظر به عمل آورده ‏اند و در صف متقین و پرهیزکاران قرار گرفته ‏اند، نتیجه اعمال نیک خود را خواهند دید و هرگز از خدا، ناسپاسى نمى‏ بینند! با این که خداوند به همه چیز آگاهى دارد در پایان آیه مى ‏فرماید: «خداوند از پرهیزکاران آگاه است» (وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ).
بنابراین اعمال نیک آنها، کم باشد یا زیاد، هرگز ضایع نمى ‏شود.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۹۷/۰۴/۲۶



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۵

۳۱ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی
“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات ۱۱۶ تا ۱۲۱ سوره آل عمران (صفحه ۶۵)

(آیه ۱۱۶)- نقطه مقابل افراد با ایمان و حق جویى که وصف آنها در آیه قبل آمد افراد بى ‏ایمان و ستمگرى هستند که در این آیه و آیه بعد توصیف شده ‏اند.
نخست مى‏ فرماید: «آنها که راه کفر را پیش گرفتند هرگز نمى ‏توانند در پناه ثروت و فرزندان متعدد خویش ار مجازات خدا در امان بمانند» (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً).
در این که از امکانات مادى تنها اشاره به ثروت و فرزندان شده، به خاطر آن است که مهمترین سرمایه‏ هاى مادى، یکى نیروى انسانى است که به عنوان فرزندان ذکر شده است و دیگرى سرمایه ‏هاى اقتصادى مى‏ باشد و بقیه امکانات مادى از این دو سر چشمه مى‏ گیرد.
قرآن با صراحت مى‏ گوید: امتیازهاى مالى، و قدرت جمعى، به تنهایى نمى‏ تواند در برابر خداوند، امتیازى محسوب شود، و تکیه کردن بر آنها اشتباه است، مگر هنگامى که در پرتو ایمان و نیت پاک در مسیرهاى صحیح به کار گرفته شوند، در غیر این صورت «آنها (صاحبان اموال) اصحاب دوزخند و جاودانه در آن خواهند بود» (أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ).

(آیه ۱۱۷)- در این آیه اشاره به وضع بذل و بخششها و انفاق هاى ریاکارانه آنها نموده و ضمن یک مثال جالب سرنوشت آن را تشریح مى‏ کند و مى ‏گوید: «آنچه آنها در این زندگى دنیا انفاق مى‏ کنند همانند باد سوزانى است که به زراعت قومى که بر خود ستم کرده ‏اند (و در غیر محل یا وقت مناسب کشت نموده ‏اند) بوزد و آن را نابود سازد»َثَلُ ما یُنْفِقُونَ فِی هذِهِ الْحَیاةِ الدُّنْیا کَمَثَلِ رِیحٍ فِیها صِرٌّ أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَکَتْهُ).
افراد بى‏ ایمان و آلوده چون انگیزه صحیحى در انفاق خود ندارند روح خودنمایى و ریاکارى همچون باد سوزان و خشک ‏کننده ‏اى بر مزرعه انفاق آنها مى وزد و آن را بى‏اثر مى‏ سازد.
در پایان مى‏ فرماید: «خداوند به آنها ستمى نکرده، بلکه آنها خودشان ستم به خویشتن کرده ‏اند»َ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ).
به این ترتیب سرمایه‏ هاى خود را بیهوده از بین مى ‏برند، زیرا عمل فاسد جز اثر فاسد چه نتیجه ‏اى مى‏ تواند داشته باشد؟

(آیه ۱۱۸) شأن نزول:
از ابن عباس نقل شده این آیه و دو آیه بعد هنگامى نازل شد که عده‏اى از مسلمانان با یهودیان، به سبب قرابت، یا همسایگى، یا حقّ رضاع، و یا پیمانى که پیش از اسلام بسته بودند، دوستى داشتند و به قدرى با آنها صمیمى بودند که اسرار مسلمانان را به آنان مى‏ گفتند، بدین وسیله قوم یهود که دشمن سرسخت اسلام و مسلمین بودند و به ظاهر خود را دوست مسلمانان قلمداد مى ‏کردند، از اسرار مسلمانان مطلع مى‏شدند، آیه نازل شد و به آن عده از مسلمانان هشدار داد که چون آنها در دین شما نیستند، نباید آنان را محرم اسرار خود قرار دهید.
تفسیر:
بیگانگان را محرم اسرار خود نسازید- این آیه به دنبال آیاتى که مناسبات مسلمانان را با کفار بیان کرد به یکى از مسائل حساس اشاره کرده و ضمن تشبیه لطیفى به مؤمنان هشدار مى ‏دهد، مى ‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! غیر از هم مسلکان خود براى خود، دوست و همرازى انتخاب نکنید، و بیگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود با خبر نسازید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِکُمْ لا یَأْلُونَکُمْ خَبالًا).
هرگز سوابق دوستى و رفاقت آنها با شما مانع از آن نیست که به خاطر جدایى در مذهب و مسلک آرزوى زحمت و زیان شما را در دل خود نپرورانند، بلکه «پیوسته علاقه آنها این است که شما در رنج و زحمت باشید» (وَدُّوا ما عَنِتُّمْ).
آنها براى این که شما از مکنونات ضمیرشان آگاه نشوید، و رازشان فاش نگردد، معمولا در سخنان و رفتار خود مراقبت مى‏ کنند، و با احتیاط و دقت حرف مى ‏زنند، ولى با وجود این «آثار عداوت و دشمنى از لابلاى سخنان آنها آشکار است» (قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ).
خلاصه این که خداوند بدین وسیله طریقه شناسایى باطن دشمنان را نشان داده، و از ضمیر باطن و راز درونیشان خبر مى‏دهد و مى‏فرماید: «آنچه از عداوت و دشمنى در دل خود پنهان کرده‏اند، به مراتب از آنچه بر زبان مى‏آورند بزرگتر است» (وَ ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ).
سپس اضافه نموده: «ما براى شما این آیات را بیان کردیم، که اگر در آن تدبّر کنید» به وسیله آن مى ‏توانید دوست خود را از دشمن تمیز دهید، و راه نجات را از شرّ دشمنان پیدا کنید (قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ).

(آیه ۱۱۹)- در این آیه مى‏ فرماید: «شما اى جمعیت مسلمانان آنان را روى خویشاوندى و یا همجوارى و یا به علل دیگر دوست مى‏ دارید، غافل از این که آنها شما را دوست نمى‏ دارند، در حالى که شما به تمام کتابهایى که از طرف خداوند نازل شده (اعم از کتاب خودتان و کتابهاى آسمانى آنها) ایمان دارید، ولى آنان به کتاب آسمانى شما ایمان ندارند» (ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا یُحِبُّونَکُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْکِتابِ کُلِّهِ).
سپس قرآن چهره اصلى آنها را معرفى کرده، مى‏ گوید: «این دسته از اهل کتاب منافق هستند، چون با شما ملاقات کنند، مى‏ گویند ما ایمان داریم و آیین شما را تصدیق مى‏ کنیم، ولى چون تنها شوند، از شدت کینه و عداوت و خشم سر انگشتان خود را به دندان مى ‏گیرند» (وَ إِذا لَقُوکُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ).
اى پیامبر! «بگو: با همین خشمى که دارید، بمیرید» و این غصّه تا روز مرگ دست از شما برنخواهد داشت (قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ).
شما از وضع آنها آگاه نبودید، و خدا آگاه است «زیرا خداوند از اسرار درون سینه ‏ها باخبر است» (إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ).

(آیه ۱۲۰)- در این آیه یکى از نشانه ‏هاى کینه و عداوت آنها بازگو شده است که «اگر فتح و پیروزى و پیشامد خوبى براى شما رخ دهد، آنها ناراحت مى‏ شوند، و چنانچه حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد خوشحال مى‏ شوند» (إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُوا بِها).
«اما اگر در برابر کینه‏توزیهاى آنها استقامت کنید، و پرهیزکار و خویشتن دار باشید، آنان نمى ‏توانند به وسیله نقشه ‏هاى خائنانه خود به شما لطمه‏ اى وارد کنند، زیرا خداوند به آنچه مى ‏کنید کاملا احاطه دارد» (وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ).

(آیه ۱۲۱)- از این به بعد آیاتى شروع مى ‏شود که در باره یک حادثه مهم و پردامنه اسلامى یعنى جنگ «احد» نازل شده.
در آغاز اشاره به بیرون آمدن پیامبر از مدینه براى انتخاب لشکرگاه در دامنه احد کرده و مى‏ گوید: «به خاطر بیاور اى پیامبر! آن روز را که صبحگاهان از مدینه از میان بستگان و اهل خود بیرون آمدى تا براى مؤمنان پایگاههایى براى نبرد با دشمن آماده سازى و خداوند شنوا و داناست» (وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ).

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۹۷/۰۴/۲۶



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۶

۳۱ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی
“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات ۱۲۲ تا ۱۳۲ سوره آل عمران (صفحه ۶۶)

(آیه ۱۲۲)- سپس به گوشه دیگرى از این ماجرا اشاره کرده مى‏فرماید: «در آن هنگام دو طایفه از مسلمانان (که طبق نقل تواریخ «بنو سلمه» از قبیله اوس و «بنو حارثه» از قبیله خزرج بودند) تصمیم گرفتند که سستى به خرج دهند و از وسط راه به مدینه باز گردند» (إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْکُمْ أَنْ تَفْشَلا).
علت این تصمیم شاید این بود که آنها از طرفداران نظریه «جنگ در شهر» بودند و پیامبر با نظر آنها مخالفت کرده بود، اما چنانکه از ذیل آیه استفاده مى‏شود آن دو طایفه به زودى از تصمیم خود بازگشتند، و به همکارى با مسلمانان ادامه دادند، لذا قرآن مى‏گوید: «خداوند یاور و پشتیبان این دو طایفه بود و افراد با ایمان باید بر خدا تکیه کنند» (وَ اللَّهُ وَلِیُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ) «مشروح ماجراى احد را ذیل همین آیه در “تفسیر نمونه” مطالعه فرمایید.».

(آیه ۱۲۳)- از اینجا به بعد آیاتى است که براى تقویت روحیه، شکست‏خورده مسلمانان در یک حالت بحرانى نازل گردید، نخست در آن اشاره به پیروزى چشمگیر مسلمانان در میدان بدر شده تا با یادآورى آن خاطره، به آینده خویش دلگرم شوند و لذا مى‏فرماید: «خداوند شما را در بدر پیروزى داد در حالى که نسبت به دشمن ضعیف، و از نظر عده و تجهیزات قابل مقایسه با آنها نبودید» (وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ).
عدد شما ۳۱۳ نفر با تجهیزات کم، و مشرکان بیش از هزار نفر و با تجهیزات فراوان بودند.
«حال که چنین است، از خدا بپرهیزید، و از تکرار مخالفت فرمان پیشواى خود، یعنى پیامبر اجتناب کنید تا شکر نعمتهاى گوناگون او را بجاى آورده باشید» (فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

(آیه ۱۲۴)- سپس خاطره یارى مسلمانان را در میدان بدر به وسیله فرشتگان یادآورى کرده و مى‏گوید: «در آن هنگام که تو، به مؤمنان مى‏گفتى: آیا کافى نیست پروردگارتان شما را به سه هزار نفر از فرشتگان که (از آسمان) فرود آیند یارى کند»! (إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُنْزَلِینَ).

(آیه ۱۲۵)- «آرى! امروز هم اگر استقامت به خرج دهید و به استقبال سپاه قریش بشتابید، و تقوا را پیشه کنید، و مانند روز گذشته، با فرمان پیامبر مخالفت ننمایید، اگر در این حال مشرکان به سرعت به سوى شما برگردند، خداوند به وسیله پنج هزار نفر از فرشتگان که همگى داراى نشانه‏هاى مخصوصى هستند شما را یارى خواهد کرد» (بَلى‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ).

(آیه ۱۲۶)- «اما توجه داشته باشید که آمدن فرشتگان به یارى شما، تنها براى تشویق و بشارت و اطمینان خاطر و تقویت روحیه شماست، و گر نه پیروزى تنها از ناحیه خداوندى است که بر همه چیز قادر و در همه کار حکیم است» هم راه پیروزى را مى‏داند و هم قدرت بر اجراى آن دارد (وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرى‏ لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ).

(آیه ۱۲۷)- در این آیه خداوند مى‏فرماید: «این که به شما وعده داده شده است که فرشتگان را در برخورد جدید با دشمن به یارى شما بفرستد، براى این است که قسمتى از پیکر لشکر مشرکان را قطع کند، و آنها را با ذلّت و رسوایى باز گرداند» (لِیَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْ یَکْبِتَهُمْ فَیَنْقَلِبُوا خائِبِینَ).

(آیه ۱۲۸) شأن نزول:
پس از آن که دندان و پیشانى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در جنگ «احد» شکست و آن همه ضربات سخت بر پیکر مسلمین وارد شد، پیامبر از آینده مشرکان نگران گردید و پیش خود فکر مى‏کرد چگونه این جمعیت قابل هدایت خواهند بود و فرمود: «چگونه چنین جمعیتى رستگار خواهند شد که با پیامبر خود چنین رفتار مى‏کنند در حالى که وى آنها را به سوى خدا دعوت مى‏کند».
آیه نازل شد و به پیامبر دلدارى داد که تو مسؤول هدایت آنها نیستى بلکه تنها موظف به تبلیغ آنها مى‏باشى.
تفسیر:
در تفسیر این آیه سخن بسیار رفته است ولى این موضوع مسلم است که پس از جنگ احد نازل شده و مربوط به حوادث آن است.
به هر حال آیه مى‏گوید: «در باره سرنوشت (کافران یا مؤمنان فرارى از جنگ) کارى از دست تو ساخته نیست مگر این که خدا بخواهد آنها را ببخشد یا به خاطر ستمى که کرده‏اند مجازاتشان کند» (لَیْسَ لَکَ مِنَ الْأَمْرِ شَیْ‏ءٌ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ أَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ).

(آیه ۱۲۹)- این آیه در حقیقت تأکیدى است براى آیه قبل، مى‏گوید:
«و آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست، هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) مى‏بخشد و هر کس را بخواهد مجازات مى‏کند» (وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ).
سپس مى‏افزاید: در عین حال که مجازات او شدید است «او آمرزنده و مهربان است» و رحمت او بر غضب او پیشى مى‏گیرد (وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ).

(آیه ۱۳۰)- تحریم رباخوارى! این آیه و هشت آیه بعد از آن محتوى یک سلسله برنامه‏هاى اقتصادى، اجتماعى و تربیتى است. در این آیه روى سخن را به مؤمنان کرده، مى‏فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! ربا (و سود پول) را چند برابر نخورید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً).
عرب در زمان جاهلیت آلودگى شدیدى به رباخوارى داشت، به همین دلیل قرآن براى ریشه‏کن ساختن رباخوارى حکم تحریم را تدریجا و در چهار مرحله بیان کرده است:
۱- در آیه ۳۹ سوره روم در باره «ربا» به یک پند اخلاقى قناعت شده.
۲- در آیه ۱۶۱ سوره نساء «ربا» به عنوان یک عادت زشت یهود مورد سرزنش قرار گرفته است.
۳- در آیات ۲۷۵ تا ۲۷۹ سوره بقره، نیز هر گونه رباخوارى را ممنوع و در حکم جنگ با خدا ذکر نموده است.
۴- و بالاخره در آیه مورد بحث، حکم تحریم ربا صریحا ذکر شده، امّا تنها به یک نوع از انواع ربا که نوع شدید و فاحش آن است اشاره شده است.
منظور از «ربا فاحش» این است که سرمایه به شکل تصاعدى در مسیر ربا سیر کند یعنى سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه شود و مجموعا مورد ربا قرار گیرند.
در پایان آیه مى‏فرماید: «اگر مى‏خواهید رستگار شوید باید تقوى را پیشه کنید و از این گناه بپرهیزید» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ).

(آیه ۱۳۱)- در این آیه، مجددا روى حکم تقوى تأکید کرده، مى‏فرماید:
«و از آتشى بپرهیزید، که براى کافران آماده شده است» (وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکافِرِینَ).
از تعبیر «کافرین» استفاده مى‏شود که اصولا رباخوارى با روح ایمان سازگار نیست و رباخواران از آتشى که در انتظار کافران است سهمى دارند.

(آیه ۱۳۲)- تهدید آیه قبل با تشویقى که در این آیه براى مطیعان و فرمانبرداران ذکر شده تکمیل مى‏گردد، مى‏فرماید: «فرمان خدا و پیامبر را اطاعت کنید و رباخوارى را ترک گویید تا مشمول رحمت الهى شوید» (وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ).

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۹۷/۰۴/۲۶



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۴

۳۰ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی
“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات ۱۳۳ تا ۱۴۰ سوره آل عمران (صفحه ۶۷)

(آیه ۱۳۳)- مسابقه در مسیر سعادت! به دنبال آیات گذشته که بدکاران را تهدید به مجازات آتش و نیکوکاران را تشویق به رحمت الهى مى‏کرد، در این آیه کوشش و تلاش نیکوکاران را تشبیه به یک مسابقه معنوى کرده که هدف نهایى آن آمرزش الهى و نعمتهاى جاویدان بهشت است، مى‏فرماید: «براى رسیدن به آمرزش الهى بر یکدیگر سبقت بگیرید» (وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ).
از آنجا که رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممکن نیست، هدف این مسابقه معنوى در درجه اول مغفرت و دومین هدف آن بهشت قرار داده شده «بهشتى که وسعت آن، پهنه آسمانها و زمین است» (وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ).
در پایان آیه تصریح مى‏کند که: «این بهشت، با آن عظمت، براى پرهیزکاران آماده شده است» (أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ).

(آیه ۱۳۴)- سیماى پرهیزکاران! از آنجا که در آیه قبل وعده بهشت جاویدان به پرهیزکاران داده شده در این آیه پرهیزکاران را معرفى مى‏کند و پنج صفت از اوصاف عالى و انسانى براى آنها ذکر نموده است:
۱- «آنها در همه حال انفاق مى‏کنند چه موقعى که در راحتى و وسعتند و چه زمانى که در پریشانى و محرومیتند» (الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ).
جالب توجه این که در اینجا نخستین صفت برجسته پرهیزکاران «انفاق» ذکر شده، زیرا این آیات نقطه مقابل صفاتى را که در باره رباخواران و استثمارگران در آیات قبل ذکر شد، بیان مى‏کند، به علاوه گذشت از مال و ثروت آن هم در حال خوشى و تنگدستى روشنترین نشانه مقام تقواست.
۲- «آنها بر خشم خود مسلّطند» (وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ).
۳- «آنها از خطاى مردم مى‏گذرند» (وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ).
فرو بردن خشم بسیار خوب است اما به تنهایى کافى نیست زیرا ممکن است کینه و عداوت را از قلب انسان ریشه کن نکند، در این حال براى پایان دادن به حالت عداوت باید «کظم غیظ» با «عفو و بخشش» توأم گردد.
۴- آنها نیکوکارند «و خداوند نیکوکاران را دوست دارد» (وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ).
در اینجا اشاره به مرحله عالیتر از عفو شده، که انسان با نیکى کردن در برابر بدى (آنجا که شایسته است) ریشه دشمنى را در دل طرف بسوزاند و قلب او را نسبت به خویش مهربان گرداند.

(آیه ۱۳۵)- پنجم: «و آنها که وقتى مرتکب عمل زشتى شوند یا به خود ستم کنند به یاد خدا مى‏افتند و براى گناهان خود طلب آمرزش مى‏کنند» (وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ).
از آیه فوق استفاده مى‏شود که انسان تا به یاد خداست مرتکب گناه نمى‏شود، اما این فراموشکارى و غفلت در افراد پرهیزکار دیرى نمى‏پاید، به زودى به یاد خدا مى‏افتند و گذشته را جبران مى‏کنند «و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد»؟ (وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ).
در پایان آیه براى تأکید مى‏گوید: «آنها هرگز با علم و آگاهى بر گناه خویش اصرار نمى‏ورزند و تکرار گناه نمى‏کنند» (وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ).

(آیه ۱۳۶)- در این آیه پاداش پرهیزکارانى که صفات آنها در دو آیه گذشته آمد توضیح داده، مى‏گوید: «آنها پاداششان آمرزش پروردگار و بهشتهایى است که از زیر درختانش نهرها جارى است (و لحظه‏اى آب از آنها قطع نمى‏شود) بهشتى که بطور جاودان در آن خواهند بود» (أُولئِکَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها).
و در پایان آیه مى‏گوید: «این چه پاداش نیکى است براى آنها که اهل عمل هستند» (وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ).
نه افراد واداده و تنبل که همیشه از تعهدات و مسؤولیتهاى خویش مى‏گریزند.

(آیه ۱۳۷)- بررسى تاریخ گذشتگان! قرآن مجید پیوند فکرى و فرهنگى نسل حاضر با گذشتگان براى درک حقایق، لازم و ضرورى مى‏داند، زیرا از ارتباط و گره خوردن این دو زمان (گذشته و حاضر) وظیفه و مسؤولیت آیندگان روشن مى‏شود، در آیه مورد بحث مى‏فرماید: «خداوند سنتهایى در اقوام گذشته داشته که این سنن هرگز جنبه اختصاصى ندارد و به صورت یک سلسله قوانین حیاتى در باره همگان اجرا مى‏شود» (قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ).
در این سنن پیشرفت و تعالى افراد با ایمان و مجاهد و متحد و بیدار پیش بینى شده و شکست و نابودى ملتهاى پراکنده و بى‏ایمان و آلوده به گناه نیز پیش‏بینى گردیده که در تاریخ بشریت ثبت است.
روى این جهت قرآن مجید به مسلمانان دستور مى‏دهد «بروید در روى زمین بگردید و در آثار پیشینیان و ملتهاى گذشته و زمامداران و فراعنه گردنکش و جبار دقت کنید، و بنگرید پایان کار آنها که کافر شدند، و پیامبران خدا را تکذیب کردند و بنیان ظلم و فساد را در زمین گذاردند، چگونه بود؟ و سر انجام کار آنها به کجا رسید»؟ (فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ).

(آیه ۱۳۸)- در این آیه مى‏گوید: «آنچه در آیات فوق گفته شد بیانیه روشنى است براى همه انسانها و وسیله هدایت و اندرزى است براى همه پرهیزکاران» (هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ).
یعنى در عین این که این بیانات جنبه همگانى و مردمى دارد تنها پرهیزکاران و افراد با هدف از آن الهام مى‏گیرند و هدایت مى‏شوند.

(آیه ۱۳۹) شأن نزول:
در مورد نزول این آیه و چهار آیه بعد از آن روایات متعددى وارد شده که از آنها استفاده مى‏شود این چند آیه دنباله آیاتى است که در باره جنگ احد داشتیم، و این آیات تجزیه و تحلیلى است روى نتایج جنگ احد، زیرا همانطور که گفتیم جنگ احد بر اثر نافرمانى و عدم انضباط نظامى جمعى از سربازان اسلام، در پایان به شکست انجامید و جمعى از شخصیتها و چهره‏هاى برجسته اسلام از جمله «حمزه» عموى پیامبر، در این میدان شربت شهادت نوشیدند.
پیامبر همان شب با یاران خود به میان کشتگان رفت و براى بزرگداشت ارواح شهداء بر سر جنازه یکایک آنها مى‏نشست و اشک مى‏ریخت و طلب آمرزش مى‏نمود، و سپس اجساد همه آنها در دامنه کوه احد در میان اندوه فراوان به خاک سپرده شد، در این لحظات حساس که مسلمانان نیاز شدید به تقویت روحى و هم استفاده معنوى از نتایج شکست داشتند این آیات نازل گردید.
تفسیر:
نتایج جنگ احد- در این آیه به مسلمانان هشدار داده، مى‏گوید افراد بیدار همانطور که از پیروزیها استفاده مى‏کنند از شکستها نیز درس مى‏آموزند و در پرتو آن نقاط ضعفى را که سر چشمه شکست شده، پیدا مى‏کنند و با برطرف ساختن آن براى پیروزى نهایى آماده مى‏شوند، لذا آیه شریفه مى‏فرماید: «و سست نشوید و غمگین مگردید شما برترید اگر ایمان داشته باشید» (وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) یعنى، شکست شما در حقیقت به خاطر از دست دادن روح ایمان و آثار آن بوده.

(آیه ۱۴۰)- در این آیه درس دیگرى براى رسیدن به پیروزى نهایى به مسلمانان داده شده است که: «اگر به شما جراحتى رسید به آنها هم جراحتى همانند آن رسید» (إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ).
بنابراین، سستى و اندوه شما براى چیست؟! سپس اشاره به یکى از سنن الهى شده است که در زندگى بشر حوادث تلخ و شیرین رخ مى‏دهد که هیچ کدام پایدار نیست، و «خداوند این ایام را در میان مردم بطور مداوم گردش مى‏دهد» تا سنت تکامل از لابلاى این حوادث آشکار شود (وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ).
و سپس اشاره به نتیجه این حوادث ناگوار کرده، مى‏فرماید: «اینها به خاطر آن است که افراد با ایمان، از مدعیان ایمان شناخته شوند» (وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا).
«و یکى از نتایج این شکست دردناک این بود که شما شهیدان و قربانیانى، در راه اسلام بدهید» (وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ).
اصولا ملتى که قربانى در راه اهداف مقدس خود ندهد همیشه آنها را کوچک مى‏شمرد اما به هنگامى که قربانى داد هم خود او، و هم نسلهاى آینده او، به دیده عظمت به آن مى‏نگرند.
در پایان آیه مى‏فرماید: «خداوند ستمگران را دوست نمى‏دارد» (وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ) و بنابراین از آنها حمایت نخواهد کرد.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۹۷/۰۴/۲۶



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۲

۳۰ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

باید به اربابان رایانه‌ای جدید خوشامد بگوییم

باید به اربابان رایانه‌ای جدید خوشامد بگوییم | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

pixel - باید به اربابان رایانه‌ای جدید خوشامد بگوییم

تصویرساز: اریک چو.

تصویرساز: اریک چو.

 

الیزابت کولبرت، نیویورکر — روایت‌های متعددی از اختراع واتسون۱ وجود دارد. محبوب‌ترین این روایت‌ها، که البته لزوماً دقیق‌ترین روایت نیست و این هم در زمرۀ مسائلی است که اغلب سر راه واتسون قرار می‌گیرد، در سال ۲۰۰۴ آغاز می‌شود، در یک استیک‌فروشی نزدیک پوکیپسی. دم غروب، یکی از مدیرانِ آی.بی.ام به نام چارلز لیکل آنجا داشت شام می‌خورد که متوجه شد میزهای دور و برش ناگهان خالی شده‌اند. آن‌هایی که با او در سالن نشسته بودند، به‌جای تمام‌کردن گوشت‌های راسته‌شان، با عجله رفتند سمت بار تا مسابقۀ تلویزیونی «مخاطره!»۲ را تماشا کنند. چندین بُرد پیاپی نصیب کِن جنینگز شده بود که در نهایت رکورد ۷۴ پیروزی متوالی را ثبت کرد، و جماعت دور تلویزیون مسحور برنامه بودند. مدت زیادی نگذشته بود که لیکل در یک جلسۀ طوفان فکری شرکت کرد که در آن از شرکت‌کنندگان خواسته شد «چالش بزرگ» بعدی آی.بی.ام را پیشنهاد بدهند. او گفت که شرکت باید به مصاف جنینگز برود.

آی.بی.ام هفت سال پیش هم یک «چالش بزرگ» مشابه را با رایانۀ «آبی عمیق» انجام داده بود. آن ماشین در یک مسابقۀ شش‌مرحله‌ای، از گری کاسپاروف پیشی گرفت که آن زمان قهرمان بلامنازع شطرنج جهان بود. شاید به نظر اکثر افراد، شکست‌دادن کاسپاروف در شطرنج به مراتب خارق‌العاده‌تر از یافتن پاسخ مثلاً «مشهورترین اسم‌های کوچک» یا «پرنده‌های نماد ایالت‌ها» باشد. اما بازی شطرنج، قواعد کاملاً تعریف‌شده‌ای دارد. پایان باز سؤال‌های «مخاطره!» (یا در حقیقت همان بلاهت این بازی)، برای ماشین مصافی بسیار مهیب‌تر است.

حرف ایدۀ لیکل این طرف و آن طرف پیچید، رد شد، و در نهایت دوباره جان گرفت. در سال ۲۰۰۶، وظیفۀ ساخت یک قهرمان خودکار «مخاطره!» به تیمی‌سپرده شد که روی فناوری پاسخ به سؤالات موسوم به کیو.اِی کار می‌کرد. بنا به روایت استفن بیکر در کتابش پیرامون این پروژه به نام مخاطرۀ نهایی۳، کار در ابتدا کُند پیش می‌رفت. به این سرنخ واقعی در «مخاطره!» توجه کنید: «در سال ۱۹۸۴، نوه‌اش بر دخترش پیشی گرفت و نخست‌وزیر شد». یک آدم به سرعت می‌فهمد که این سرنخ به پدرسالارِ خاندانی سیاسی اشاره دارد، و با قدری شانس، ممکن است بپرسد: «نِهرو کیست؟» ولی برای یک رایانه، این جمله دقیقاً باتلاق است. آیا دنبال یک نام می‌گردد؟ اگر بله، آیا نام نوه است یا دختر یا نخست‌وزیر؟ یا سؤال دربارۀ جغرافیاست؟ یا تاریخ؟

در واتسون (که اساساً مجموعه‌ای از هسته‌های پردازشگر است) می‌توان تمام اطلاعات ویکی‌پدیا را بارگذاری کرد. ولی حتی برای شروع جستجو در این پایگاه‌دادۀ عظیم، واتسون می‌بایست یک دو جین الگوریتم پیچیده را اجرا می‌کرد که برنامه‌نویسانش آن‌ها را «مجموعۀ تجزیه و تحلیل معنایی» نامیده بودند. این فرآیند صدها «فرضیۀ» قابل بررسی تولید می‌کرد.

پس از یک سؤال، چندین و چند مشکل واتسون حل می‌شد، اما مشکل اساسی باقی می‌ماند. چند ساعت طول می‌کشید تا واتسون پاسخ‌هایی را تولید کند که جنینگز در یک آن می‌یافت.

یک سال شد دو سال و بعد سه سال. سخت‌افزار واتسون به‌روز شد. این سامانه با بهره‌مندی از الگوریتم‌هایی که به آن امکان می‌داد

رایانه برای اینکه جای کار شما را بگیرد، لازم نیست کل طیف قابلیت‌های فکری‌تان را کُپی کند؛ فقط باید آن چیزهای خاصی را انجام دهد که شما برای انجامشان پول می‌گیرید

از خطاهایش درس بگیرد، در تجزیۀ پرسش‌ها و قضاوت دربارۀ کیفیت پاسخ‌های نهایی خُبره‌تر شده بود. در سال ۲۰۰۹، آی.بی.ام آزمون ماشین در برابر شرکت‌کنندگان سابق «مخاطره!» را آغاز کرد که رتبه‌ای پایین‌تر از جنینگز داشتند. واتسون برخی را شکست داد، به برخی باخت، و هرازگاهی مایۀ خجالت خالقانش شد. در یک دور بازی، در پاسخ به سؤالی دربارۀ ادبیات قرن نوزدهم بریتانیا، رایانه پت‌شاپ‌بویز (گروه پاپ دونفرۀ دهۀ ۱۹۸۰) را پیشنهاد داد در حالی که پاسخ الیور توئیست بود. در یک دور دیگر، در دستۀ «فقط بگو نه»، واتسون «کردن چیست؟» را پیشنهاد داد در حالی که پاسخ درست «نُچ چیست؟» بود.آی.بی.ام برای واتسون آرزوهایی ورای برنامه‌های پرسش‌وپاسخ در سر داشت. رایانه‌ای که می‌توانست با آشفتگی و پیچیدگی انگلیسی کنار بیاید، می‌توانست دنیای فناوری را متحول کند؛ رایانه‌ای که می‌توانست در فرآیند کارش عملکرد خود را بهبود ببخشد، می‌توانست تقریباً از پس هر چیز دیگر برآید. شرکت‌هایی مانند گوگل، مایکروسافت و آمازون برای سلطه بر حوزۀ ماشین‌های هوشمند رقیب آی.بی.ام بودند، و همچنان هستند. برای شرکت‌های درگیر ماجرا، پای میلیاردها دلار در میان بود، و همین دربارۀ مابقی ما هم صادق است. مگر شرکتی هست که بخواهد یک گونۀ زندۀ کربن‌پایۀ آشفته و پیچیده را استخدام کند در حالی که یک اصلاح ریز نرم‌افزاری می‌تواند به همان خوبی از پس کار برآید؟

کن جنینگز، یا به یک تعبیر اولین کسی که واتسون از کار بیکار کرد، هنگامی‌که آن دو از قضای روزگار رودررو شدند، نتوانست جلوی وسوسۀ طعنه‌زدن به واتسون را بگیرد. در ژانویۀ ۲۰۱۱، جنینگز و یک قهرمان سابق دیگر به نام برد راتر مسابقه‌ای دومرحله‌ای با رایانه دادند که در یک روز ضبط شد. کار که به مرحلۀ نهاییِ «مخاطرۀ نهایی» رسید، آدم‌ها آن‌قدر عقب مانده بودند که از همه جهت کارشان تمام بود. هر سه مسابقه‌دهنده به پاسخ درست آن سرنخ رسیدند: یک اثر جغرافیایی گمنام که الهام‌بخش رمان‌نویسی قرن‌نوزدهمی‌بود. جنینگز زیر پاسخش («برام استوکر کیست؟») یک پیغام اضافه کرد: «من به نوبۀ خودم به اربابان رایانه‌ای جدید خوشامد می‌گویم».

چقدر طول می‌کشد تا یک رایانه شما را هم از کار بیکار کند؟ این پرسش سوژۀ تعدادی کتاب جدید بوده است که عناوینشان انگار نسخه‌های متنوع یک مضمون واحدند: صنایع آینده۴، آیندۀ حرفه‌ها۵، ابداع آینده۶. مؤلفان این آثار در حوزه‌های متفاوتی مشغول کارند (حقوق، مالیه، نظریۀ سیاسی)، ولی همگی به نتیجه‌ای کمابیش مشابه رسیده‌اند. چقدر طول می‌کشد؟ خیلی طول نمی‌کشد.

«آیا فرد دیگری با مطالعۀ سوابق تفصیلی هرکاری که شما در گذشته انجام داده‌اید، می‌تواند یاد بگیرد که کار شما را بکند؟» این سؤال را مارتین فورد، طراح نرم‌افزار، در اوایل کتاب اوج‌گیری روبات‌ها: فناوری و تهدید یک آیندۀ بی‌شغل۷ می‌پرسد و ادامه می‌دهد: «یا آیا یک نفر می‌تواند با تکرار کارهایی که شما تا الآن به سرانجام رسانده‌اید خُبرۀ کار شود، شبیه دانشجویی که آزمون‌های آزمایشی می‌دهد تا برای امتحان آماده شود؟ اگر جواب مثبت است، پس به احتمال زیاد روزی هم می‌رسد که یک الگوریتم بتواند یاد بگیرد بخش عمده یا همۀ کار شما را انجام بدهد».

فورد کمی‌بعد می‌نویسد: «رایانه برای اینکه جای کار شما را بگیرد، لازم نیست کل طیف قابلیت‌های فکری‌تان را کُپی کند؛ فقط باید آن چیزهای خاصی را انجام دهد که شما برای انجامشان پول می‌گیرید». او به یک مطالعۀ محققان آکسفورد در سال ۲۰۱۳ اشاره می‌کند که نتیجه گرفته بود تقریباً نیمی‌از کل شغل‌های ایالات متحده «بالقوه قابل خودکارسازی»، آن هم شاید ظرف «یکی دو دهه»، هستند. (آن مطالعه می‌گفت که «حتی کار مهندسان نرم‌افزار هم شاید به زودی تا حد زیادی قابل رایانه‌ای‌شدن شود»).

البته «تهدیدِ آینده‌ای بدونِ شغل» تهدیدی قدیمی‌است که قدمتش

یک شغل که محو می‌شد، شغل دیگری به وجود می‌آمد. اشتغال از مزارع و کارخانه‌ها به کارگاه‌ها و دفاتر، و بعد به اتاقک‌های شخصی در دفاتر و مراکز تماس تلفنی انتقال پیدا کرد

تقریباً به قدر پدیدۀ فناوری است. اولین ماشین بافندگی ابتدایی، موسوم به «شاسیِ جوراب‌بافی»، را در اواخر قرن هجدهم، یک روحانی به نام ویلیام لی ابداع کرد. او که می‌خواست امتیاز نوآوری‌اش را بگیرد، کارکرد ماشین را به ملکه الیزابت اول نشان داد. ملکه که نگران بود کارگران دستباف بیکار شوند، تقاضای او را نپذیرفت. در اوایل قرن نوزدهم، یک نسخۀ استادانه‌تر از شاسیِ جوراب‌بافی، آماج خشم لودیت‌ها قرار گرفت؛ در شهرهایی مانند لیورسج و میدلتون در شمال انگلستان، کارخانه‌های نساجی غارت شدند. پارلمان در واکنش به این اتفاقات، حکم اعدام برای جرم «شاسی‌شکنی» وضع کرد و ورود ماشین‌ها به صنعت ادامه یافت. هر فناوری جدیدی، جای طبقۀ جدیدی از کارگران را گرفته است: اول بافندگان، بعد کشاورزان، سپس ماشین‌کارها. دنیایی که امروزه می‌شناسیم، محصول این موج‌های متوالی جانشینی است، و همچنین محصول جنبش‌های اجتماعی و هنری‌ای که از آن جانشینی‌ها الهام گرفته‌اند: رمانتیسم، ترقی‌خواهی، کمونیسم.در این میانه، اقتصاد جهانی به رشد خود ادامه داد که علت اصلی‌اش همین ماشین‌های جدید بودند. یک شغل که محو می‌شد، شغل دیگری به وجود می‌آمد. اشتغال از مزارع و کارخانه‌ها به کارگاه‌ها و دفاتر، و بعد به اتاقک‌های شخصی در دفاتر و مراکز تماس تلفنی انتقال پیدا کرد.

تاریخ اقتصادی حاکی از آن است که این روند اساسی ادامه خواهد یافت: واتسون و تبارش شغل‌هایی را حذف کرده‌اند که جایشان را شغل‌های خلق‌شده در بنگاه‌های کارآفرینی می‌گیرند که هنوز تصور درست و درمانی از آن‌ها نداریم؛ اما در این میانه، رنج فراوانی هم تحمل خواهد شد. اگر تقریباً نیمی‌از شغل‌های ایالات متحده «بالقوه قابل خودکارسازی» هستند، و اگر این اتفاق بتواند ظرف «یکی دو دهه» بیافتد، با یک انقطاع اقتصادی در مقیاسی بی‌سابقه مواجهیم. تصور کنید کل دورۀ انقلاب صنعتی فشرده شده تا در حد عمر یک سگ شکاری شود.

و تازه همۀ این‌ها با فرض آن است که تاریخ تکرار شود. اگر نشود چطور؟ اگر شغل‌های آینده هم بالقوه قابل خودکارسازی باشند، چطور؟

فورد می‌گوید: «هر وقت بحث فناوری می‌شود، همیشه می‌گویند این بار فرق دارد. بالاخره نوآوری هم دنبال همین است».

جری کاپلن دانشمندی رایانه‌شناس و کارآفرین است که در استنفورد تدریس می‌کند. او در کتاب آدم‌ها تقاضای کار ندهند: راهنمای ثروت و کار در عصر هوش مصنوعی۸ می‌گوید که چیدمان اکثر محل‌های کار متناسب با شیوۀ فکر آدم‌هاست. در انباری که پرسنلش آدم‌ها هستند، اقلام مشابه نزدیک یکدیگر گذاشته می‌شوند (چوب گردگیر کنار جارو کنار خاک‌انداز)، لذا متصدیان انبار به راحتی می‌توانند محلشان را به یاد بیاورند. رایانه‌ها نیاز به این ابزارهای کمکی حافظه ندارند؛ آن‌ها به گونه‌ای برنامه‌نویسی شده‌اند که بدانند هر چیز کجاست. لذا نظم انباری که برای روبات‌های کارگر سامان‌دهی می‌شود، منطبق با اصولی کاملاً متفاوت است، مثلاً چوب گردگیر کنار تفنگ چسب قرار می‌گیرد چون اغلب این دو با هم سفارش داده می‌شوند.

کاپلن می‌نویسد: «اکثر افراد وقتی به خودکارسازی فکر می‌کنند، معمولاً فقط جایگزینی سادۀ نیروی‌کار یا بهبود سرعت یا بهره‌وری کارگران را در نظر دارند، نه آن انقطاع گسترده‌تری که مهندسیِ دوبارۀ فرآیندها رقم می‌زند». مهندسی دوبارۀ فرآیندها یعنی هرقدر هم کسب‌وکار انبار گسترش پیدا کند، قرار نیست آدم‌های بیشتری استخدام کند چون فقط دست‌وپاگیر می‌شوند. شایان ذکر است که در سال ۲۰۱۲، آمازون یک شرکت روباتیک به نام کیوا را به هفتصدوپنجاه میلیون دلار خرید. روبات‌های وزنه‌بردار نارنجی‌رنگ این شرکت شکل مایکروفرهای بداخلاق‌اند. آن‌ها روی زمین به سرعت جابجا می‌شوند و در مسیر خود کل اقلام یک قفسه را می‌آورند و می‌برند. آمازون اکنون حداقل سی‌هزارتا از این روبات‌ها را در مراکز اجرایی خود به کار گرفته است. جف بزوس، رییس

چون ما دنیا را با چشمان انسانی می‌بینیم و با دست‌های انسانی حس می‌کنیم، درک ناکامی‌های روبات‌ها برایمان دشوار است

آمازون، اخیراً در صحبت‌هایش از موج بعدی خودکارسازی گفت: «احتمالاً هرقدر هم دربارۀ عظمت تأثیری بگوییم که ظرف بیست سال آینده بر جامعه‌مان خواهد گذاشت، اغراق نکرده‌ایم».همین اواخر، تیمی‌از محققان در دانشگاه برکلی شروع به طراحی روباتی کردند که می‌توانست حوله‌ها را تا کند. روباتی که ساختند بسیار شبیه رُزی بود، همان روبات خدمتکار سریال جتسونز، البته منهای کلاه سفید آهارکشیده‌اش. دو دوربین روی «سر» آن و دو دوربین دیگر بین بازوهایش نصب شده بود. هر بازو می‌توانست به بالا و پایین و به دو طرف بچرخد، و به یک «گیره» شبیه گازانبر هم مجهز بود که آن هم مثل بازوها می‌چرخید. این روبات قرار بود حوله‌های رها شده را به یک دسته حولۀ تاشده تبدیل کند. روبات زود یاد گرفت که چگونه حوله را بگیرد، اما یافتن گوشه‌های حوله برایش خیلی دشوارتر بود. وقتی محققان این روبات را با یک دسته حوله‌های مناسب آزمودند، نتیجۀ کار از منظر کاربردی فاجعه بود. به طور متوسط ۲۴.۵ دقیقه طول می‌کشید تا روبات یک حوله را تا کند، یا به عبارتی منظم کردن یک دستۀ ۲۵ تایی از حوله‌ها ۱۰ ساعت طول می‌کشید.

علی‌رغم باهوش‌تر شدن روبات‌ها، برخی وظایف همچنان آن‌ها را سردرگم می‌کند. اریک برینجولفسن و اندرو مک‌افی، محققان دانشگاه ام.آی.تی، در کتاب عصر دوم ماشین: کار، پیشرفت و رونق در زمانۀ فناوری‌های مستعد۹، چنین تعبیری دارند: «در حال حاضر، ماشین‌ها در بالا رفتن از پله‌ها، برداشتن یک تکه‌کاغذ از کف زمین، یا فهم اشاره‌های عاطفی یک مشتری سرخورده چندان خوب عمل نمی‌کنند». چون ما دنیا را با چشمان انسانی می‌بینیم و با دست‌های انسانی حس می‌کنیم، درک ناکامی‌های روبات‌ها برایمان دشوار است. اما بنا به ادعای برینجولفسن و مک‌افی، این تلاش ارزشش را دارد چون ماشین‌ها و نقاط ضعفشان نکات زیادی را دربارۀ وضعیت اقتصادی فعلی‌مان تبیین می‌کنند.

یک ماتریس با دو محور را در نظر بگیرید: یک محور با دو سر کارهای دستی یا شناختی، و یک محور با دو سر کارهای روتین یا غیرروتین. شغل‌ها را می‌توان در چهار ناحیه قرار داد: دستی روتین، دستی غیرروتین، و… (دو نفر از همکاران برینجولفسن و مک‌افی در ام.آی.تی، دارن عاصم‌اوغلو و دیوید اوتور، نسخۀ صوری این تحلیل را در سال ۲۰۱۰ انجام دادند). شغل‌های خط مونتاژ در ناحیۀ دستی-روتین قرار می‌گیرند، و شغل‌های حوزۀ مراقبت‌های بهداشت و سلامت خانگی در حوزۀ دستی-غیرروتین. پیگیری موجودی کالاها در ناحیۀ شناختی-روتین قرار می‌گیرد، و خیال‌پردازی دربارۀ یک کارزار تبلیغاتی در ناحیۀ شناختی-غیرروتین.

بالاترین دستمزدها به شغل‌های ناحیۀ آخر پرداخت می‌شوند: مدیریت صندوق پوشش ریسک، پیگیری قانونی ورشکستگی و تولید یک برنامۀ تلویزیونی، همگی شناختی و غیرروتین هستند. در همین حال، شغل‌های دستی-غیرروتین معمولاً کمترین دستمزد را دارند: خالی‌کردن لگن بیمار، نظافت میزها، تمیزکردن اتاق‌های هتل (و تا کردن حوله‌ها). شغل‌های روتین در کارگاه کارخانه یا اداره‌های حقوق یا حساب‌داری معمولاً مابین این دو هستند. و همین‌ها شغل‌هایی‌اند که ساده‌تر از همه به چنگ روبات‌ها می‌افتند.

در کارزار انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر، حرف‌های زیادی (عموماً انتقادی) دربارۀ توافقات تجاری مانند نفتا (قرارداد تجارت آزاد آمریکای شمالی) و تی.پی.پی (پیمان تجاری اقیانوس آرام) زده شد. استدلالی که هر دوی برنی سندرز و دونالد ترامپ می‌آوردند آن بود که این توافقات به ضرر کارگران طبقه‌متوسط است چون شرکت‌ها را تشویق می‌کند که شغل‌هایشان را به کشورهایی مانند چین و مکزیک منتقل کنند که دستمزدها در آنجا پایین‌تر است. ترامپ عهد بسته است که دربارۀ مفاد نفتا دوباره مذاکره

در سال ۲۰۱۴، فیس‌بوک واتس‌اپ را به قیمت ۲۲ میلیارد دلار خرید. در آن بُرهه، کل تعداد کارکنانِ این شرکت پیامرسان ۵۵ نفر بود

کند و از تی.پی.پی بیرون بیاید، و تهدید کرده است که برای کالاهای ساخته‌شده توسط شرکت‌های آمریکایی در خارج هم تعرفه وضع کند. او اعلام کرده است: «در ریاست‌جمهوری ترامپ، کارگر آمریکایی بالاخره رییس‌جمهوری خواهد داشت که از او حفاظت خواهد کرد و برای او خواهد جنگید».به روایت برینجولفسن و مک‌افی، این حرف‌ها از نکتۀ اصلی غافل‌اند: پاره‌کردن توافقات تجاری برای حفظ شغل‌ها مثل آن است که به زخمِ سرْ زالو بیاندازید. خودکارسازی صنایع چین هم اگر سریع‌تر از صنایع ایالات متحده پیش نرود، حداقل همان سرعت را دارد. فاکس‌کان، بزرگ‌ترین شرکت تولید سفارشی قطعات الکترونیک دنیا که با کارخانه‌هایی اندازۀ یک شهر و شرایط نامساعد کاری‌اش مشهور شده است، قصد دارد با خودکارسازی تا سال ۲۰۲۰ یک‌سوم موقعیت‌های شغلی خود را حذف کند. روزنامۀ ساوث‌چاینا مورنینگ‌پست اخیراً گزارش داد که به لطف سرمایه‌گذاری سنگین روی روبات‌ها، این شرکت هم‌اکنون موفق شده است نیروی‌کار خود در کارخانه‌اش در کونشان (نزدیک شانگهای) را از ۱۱۰ هزار نفر به ۵۰ هزار نفر کاهش بدهد. یکی از مسئولان کونشان به این روزنامه گفت: «احتمالاً شرکت‌های بیشتری نیز همین مسیر را پیش می‌گیرند».

برینجولفسن و مک‌افی می‌نویسند: «اگر به نوع کارهایی نگاه کنید که در بیست سال اخیر به کشورهای دیگر برون‌سپاری شده‌اند، می‌بینید که معمولاً روتین هستند. این‌ها دقیقاً همان شغل‌هایی‌اند که خودکارسازی‌شان ساده‌تر از بقیه است». آن‌ها استدلال می‌کنند که برون‌سپاری فرامرزی غالباً نوعی «ایستگاه بین‌راهی» در مسیر حذف کامل آن شغل‌هاست.

فورد در اوج‌گیری روبات‌ها این استدلال را یک گام پیش‌تر می‌برد. او اشاره می‌کند که یک «روند معنادار بازگردانی» در جریان است. بازگردانی، هزینه‌های حمل‌ونقل و زمان لازم برای رساندن طرح‌های جدید به بازار را کاهش می‌دهد. اما فایده‌ای به حال اشتغال ندارد چون عملیات‌هایی که به ایالات متحده بازگردانده می‌شوند عمدتاً خودکار شده‌اند. همین نیز دلیل اصلی شکل‌گیری روند بازگردانی است: وقتی از دست مزدبگیرها خلاص شوید، دیگر دغدغۀ دستمزد ندارید. فورد یک کارخانه در گفنی (کارولینای جنوبی) را مثال می‌زند که با کمتر از ۱۵۰ کارگر هر هفته ۱.۱۳ میلیون کیلوگرم نخ بافندگی تولید می‌کند. یک گزارش در نیویورک‌تایمز دربارۀ این کارخانۀ گفنی، چنین عنوانی داشت: «کارخانه‌های نساجی آمریکایی برمی‌گردند، اما بخش تولید آن‌ها تقریباً خالی از آدم است».

تا همین بیست سال پیش گوگل وجود نداشت، و تا همین سی سال پیش نمی‌توانست به وجود بیاید، چون وب وجود نداشت. در خاتمۀ فصل سوم سال ۲۰۱۶، گوگل حدوداً ۵۵۰ میلیارد دلار می‌ارزید و مابین شرکت‌های سهامی‌عام، رتبۀ دوم را از لحاظ ارزش بازار داشت. (رتبۀ اول متعلق به اپل بود).

گوگل یک مثال واضح از این است که فناوری‌های جدید چگونه فرصت‌های جدید خلق می‌کنند. دو دانشجوی علوم رایانه در استنفورد به دنبال یک پروژۀ پژوهشی می‌روند، و نتیجۀ کارشان ظرف دو دهه بیشتر از تولید ناخالص داخلی کشوری مثل نروژ یا اتریش می‌ارزد. اما در عین حال گوگل نشان می‌دهد که در عصر خودکارسازی، چگونه می‌توان ثروت خلق کرد بدون آنکه شغل‌های جدید ساخت. گوگل حدود ۶۰ هزار کارمند دارد. جنرال‌موتورز که ارزش بازار آن یک‌دهم گوگل است، ۲۵۰ هزار کارمند دارد. تازه این هم جنرال‌موتورزِ پس از ساخت واتسون‌هاست. در اواخر دهۀ ۱۹۷۰، تعداد کارگران این خودروساز بیش از ۸۰۰ هزار نفر بود.

اینکه فناوری چقدر در گسترش شکاف درآمد در ایالات متحده نقش داشته است، محل بحث است. برخی از اقتصاددانان آن را یک عامل در میان سایر عوامل می‌دانند، ولی برخی دیگر آن

اگر تصور ممانعت از پیشروی ماشین‌های هوشمند غیرواقع‌بینانه است، احتمالاً تصور سیاست‌گذاری‌های هوشمندانه نیز همان‌قدر غیرواقع‌بینانه است

را عاملی تعیین‌کننده می‌شمارند. به‌هرحال، این مسیر نامیمون است. فیس‌بوک ۲۷۰ میلیارد دلار می‌ارزد و فقط ۱۳ هزار کارمند دارد. در سال ۲۰۱۴، فیس‌بوک واتس‌اپ را به قیمت ۲۲ میلیارد دلار خرید. در آن بُرهه، کل تعداد کارکنانِ این شرکت پیامرسان ۵۵ نفر بود. در زمانه‌ای که یک شرکت ۲۲ میلیارد دلاری می‌تواند کل کارکنانش را سوار یک اتوبوس دوطبقه کند، مفهوم نیروی‌کار مازاد به آخر خط رسیده است.فورد نگران است که ما به سوی دورۀ «فئودالیسم فناورانه» می‌رویم. از نظر او، نسخه‌ای از حکومت اشراف ساخته می‌شود که «در اجتماع‌های دربسته یا شهرهای سرآمد، شاید با روبات‌ها و پهپادهای نظامی‌خودمختار» از بقیه مجزا شده است. در فئودالیسم سابق، رعایا استثمار می‌شدند؛ در این ترتیبات جدید، آن‌ها زائد شده‌اند. به نظر او، بهترین گزینۀ امیدبخش، شکلی از شبه‌بازنشستگی دسته‌جمعی است. او توصیه می‌کند نوعی درآمد پایۀ تضمینی برای همه تعیین شود و هزینۀ آن از مالیات‌هایی تأمین شود که حداقل بخشی از آن از فوق‌ثروتمندان گرفته می‌شود.

تقریباً هرکسی که در این باره می‌نویسد، کمابیش همین دیدگاه را دارد. جری کاپلن پیشنهاد می‌دهد که حکومت فدرال یک حساب شبه‌بازنشستگی برای همۀ ده‌ساله‌های آمریکایی بسازد. آن‌هایی که بالاخره شغلی پیدا کنند می‌توانند بخشی از درآمدشان را به این حساب واریز کنند؛ آن‌هایی هم که شغلی پیدا نکنند، می‌توانند در عوض اعانۀ حکومت، کار داوطلبانه بکنند. (اینکه داوطلبان چگونه زندگی‌شان را بگذرانند قدری نامشخص است. کاپلن تلویحاً می‌گوید که شاید آن‌ها بتوانند با سود سهامشان زندگی کنند.) برینجولفسن و مک‌افی ایدۀ مالیات بر درآمد منفی را ترجیح می‌دهند: این روش، یک معاش حداقلی در اختیار بیکاران می‌گذارد و آن‌هایی که کمتر از حد نیازشان کار پیدا می‌کنند هم پول نقدینگی اضافه می‌گیرند.

اما اگر تصور ممانعت از پیشروی ماشین‌های هوشمند غیرواقع‌بینانه است، احتمالاً تصور سیاست‌گذاری‌های هوشمندانه نیز همان‌قدر غیرواقع‌بینانه است. که دوباره بحث به ترامپ کشیده می‌شود. در میانۀ «دور پیروزی» در ایالت‌های منطقۀ میدوِست، رییس‌جمهور منتخب یک‌بار قول داد طلایه‌دار «یک انقلاب صنعتی جدید» شود، بی‌خبر از آنکه این انقلاب هم‌اکنون در جریان است و از قضا دقیقاً اصل مشکل است. آن درد جایگزینی شغل‌ها که او در کارزارش گفت، درست بود؛ ولی راه‌حل‌هایی که پیشنهاد می‌دهد درست نیستند. این را که این ماجراها به کجا ختم خواهند شد، هیچ‌کس با اطمینان نمی‌داند؛ هیچ‌کس، البته شاید به‌جز واتسون.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را الیزابت کولبرت نوشته است و ابتدا در شمارۀ ۱۶ تا ۲۳ دسامبر ۲۰۱۶ مجلۀ نیویورکر به چاپ رسیده و سپس با عنوان «Our Automated Future» در وب‌سایت این مجله نیز بارگزاری شده است. وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۳۰ تیر ۱۳۹۷ آن را با عنوان «باید به اربابان رایانه‌ای جدید خوشامد بگوییم» و با ترجمۀ محمد معماریان منتشر کرده است.
•• الیزابت کولبرت (Elizabeth Kolbert) جستارنویس و روزنامه‌نگار مشهور آمریکایی است. کتاب انقراض ششم (The Sixth Extinction) او برندۀ جایزۀ پولیتزر در سال ۲۰۱۵ شد. ترجمان پیش از این نیز مطالبی را از کولبرت ترجمه کرده است، از جمله: «چرا فکت‌ها نظر ما را عوض نمی‌کنند؟»، «دانشمندی که نمی‌خواهد زمین به دوزخ تبدیل شود» و «روان‌شناسی نابرابری».
[۱] یک سامانهٔ رایانه‌ای هوش مصنوعی قابل پاسخ به پرسش‌های مطرح شده در زبان طبیعی است که در پروژه DeepQA در شرکت آی.بی.ام توسعه یافته است [ویکی‌پدیا].
[۲] Jeopardy
[۳] Final Jeopardy
[۴] The Industries of the Future
[۵] The Future of the Professions
[۶] Inventing the Future
[۷] Rise of the Robots: Technology and the Threat of a Jobless Future
[۸] Humans Need Not Apply: A Guide to Wealth and Work in the Age of Artificial Intelligence
[۹] The Second Machine Age: Work, Progress, and Prosperity in a Time of Brilliant Technologies

۲۹ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

پرونده: مخدرها، از میدان جنگ تا پس‌کوچه‌های اینترنت

پرونده: مخدرها، از میدان جنگ تا پس‌کوچه‌های اینترنت | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

pixel - پرونده: مخدرها، از میدان جنگ تا پس‌کوچه‌های اینترنت

جانی دپ در فیلم «ترس و نفرت در لاس‌وگاس»، ۱۹۹۸.

جانی دپ در فیلم «ترس و نفرت در لاس‌وگاس»، ۱۹۹۸.

 


هر نسلی مخدّر خاص خودش را دارد
از کوکائین و هروئین تا ال‌اسی‌دی و اکستازی تا مخدرهای امروزی: نشئگی ما بازتاب میل‌ها و ترس‌های زمانۀ ماست

در طول قرن گذشته، دهه‌به‌دهه، مُد مخدّرها عوض شده است: از کوکائین و هروئین در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، تا ال‌اس‌دی در دهۀ ۱۹۵۰، اکستازی و کوکائین در دهۀ ۱۹۸۰، تا داروها و روانگردان‌های بهبوددهندۀ قوای شناختی و بهره‌وری در دوران امروزی. اما چرا در این سال‌ها مخدّرها مدام تغییر کرده‌اند؟ گویا موادی که در هر بُرهه مصرف می‌شود تا حد زیادی متناسب با فرهنگ آن عصرند، و کاربرد مخدّرها، دریچه‌ای بسیار کارا برای فهم فرهنگی است که در آن به سر می‌بریم.


ارتش مفنگی‌ها
تاریخ جنگ‌ نشان می‌دهد مصرف مواد محرک‌ برای اهداف سیاسی و نظامی‌اتفاق رایجی بوده است

تاریخ جنگ‌ در مناطق مختلف دنیا نشان می‌دهد مصرف مواد محرک‌ گیاهی برای اهداف سیاسی و نظامی‌اتفاقی رایج بوده است. شاید بتوان کوشش برای نیرومندترشدن، بهترشدن، متمرکزترشدن و سنگ‎دل‎ترشدن در وضعیت جنگی را درک کرد؛ اما از مواد مخدری که عملکرد افراد را تقویت می‎کند، فقط باید در موقعیت‎های خاصی استفاده کرد که تمام تلاش‎های دیگر به شکست انجامیده است. تلاش برای نیل به برتری نظامی، همواره به‌معنای ازدست‌دادنِ توانایی و اراده برای مذاکره، مصالحه یا اتکا بر توانایی‎های ذهنی بومی‌و توسعۀ آن‌ها بوده است.


چطور سیاست رادیکال پرتغال در جرم‌زدایی از مواد مخدر به موفقیت‌هایی درخشان رسید؟
بعضی می‌گفتند اعتیاد جرم نیست، بیماری است. اما پزشکان پرتغالی گفتند حتی بیماری هم نیست

در دهۀ هشتاد میلادی، ناگهان پرتغال با بحران فراگیر اعتیاد مواجه شد. از هر ده پرتغالی یک‌نفر در اثر اعتیاد به هروئین جان می‌باخت و خانواده‌ای نبود که با این معضل دست به گریبان نباشد. اولین برخورد حکومت زندانی‌کردن موادفروش‌ها و مصرف‌کننده‌ها بود. اما خیلی زود معلوم شد که این کار فایده‌ای ندارد. در مقابل، جرم‌زدایی از مصرف مواد، ارائۀ مراکز خدمات ویژه برای معتادان و ترغیبِ آن‌ها به تغییر داوطلبانۀ سبک زندگی‌شان، نتایجی حیرت‌آور به دنبال آورد.


ایسلند چطور جوانانش را از الکل و مواد مخدر نجات داد؟
ممنوعیت زمانی، ورزش و حمایت در کاهش چشم‌گیر مصرف مواد در این کشور سهم داشته‌اند

۲۵سال پیش، جوانان ایسلندی از نظر سوءمصرف مواد مخدر، الکل و استعمال دخانیات ناسالم‌ترین جوانان اروپا بودند. اما این کشور توانسته است طی برنامه‌ای طولانی‌مدت به شکلی اعجاب‌آور مصرف الکل و مواد را میان جوانان کاهش دهد و استعمال دخانیات را به کمترین حد میان کشورهای اروپایی برساند. کلید این موفقیت تغییر دسته‌ای از نگرش‌ها و مواجهۀ رو در رو با مسئله بوده است: اگر جوانان به هروئین معتاد می‌شوند، چرا به ورزش و هنر نشوند؟


اصلاً چرا باید مصرف‌کنندگان مواد مخدر را مجازات کنیم؟
گفت‌وگوی گری گاتینگ با داگلاس هوزاک دربارۀ جرم‌انگاری مصرف مواد مخدر

گری گاتینگ، استاد فلسفۀ دانشگاه نوتردام، مجموعه مصاحبه‌هایی را با متخصصان فلسفۀ سیاسی ترتیب داده است که در ستون «استون» در روزنامۀ نیویورک‌تایمز منتشر می‌شود. او در نهمین مصاحبه‌، موضوعِ بحث را جرم‌انگاری مصرف مواد مخدر قرار داده است و برای گفت‌وگو دربارۀ آن، سراغ داگلاس هوزاک رفته است. استاد فلسفۀ دانشگاه راتگرز و مؤلف کتاب «جرم‌انگاری افراطی: محدودیت‌های حقوق جزا».


لویاتانِ تاریکی
زیر اینترنتی که می‌بینید، دنیای تاریکی از خلاف‌کاری، سود، خشم و انتقام در جریان است

راس اولبریکت، جوانی آمریکایی بود که با ایده‌های آزادی‌خواهانه دلش می‌خواست یک بازار آزادِ آنلاین برای خرید و فروش مواد مخدر راه‌اندازی کند. جایی که آدم‌ها بتوانند، در نبود هرگونه خشونت و قانونِ اجباری، هر کار دلشان می‌خواهد انجام دهند. او سایتی مخفی تأسیس کرد که اعضا به صورت ناشناس در آن مواد خرید و فروش می‌کردند. اما این بازیِ خوشایند خیلی زود به مرزهای جنون‌باری رسید که هیچکس فکرش را نمی‌کرد.