بلاگی




۲۳ام مرداد ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۱۱۱

به زودی منتشر می شود… 

۹۷/۰۵/۲۳



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۶

۲۲ام مرداد ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی

“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات ۶ تا ۹ سوره مائده (صفحه ۱۰۸)

(آیه ۶)- پاک سازى جسم و جان!

در آیات سابق، بحثهاى گوناگونى در باره «طیبات جسمى و مواهب مادى» مطرح شد، در این آیه به «طیبات روح» و آنچه باعث پاکیزگى جان انسان مى‏ گردد، اشاره شده است و قسمت قابل ملاحظه ‏اى از احکام وضو و غسل و تیمم که موجب صفاى روح است، تشریح گردیده، نخست خطاب به افراد با ایمان کرده، احکام وضو را به این ترتیب بیان مى‏کند: «اى کسانى که ایمان آورده ‏اید هنگامى که براى نماز بپا خاستید صورت و دستهاى خود را تا آرنج بشویید و قسمتى از سر و همچنین پا را تا مفصل (یا برآمدگى پشت پا) مسح کنید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ).
بنابراین، فقط مقدارى از دست که باید شسته شود در آیه ذکر شده، و اما کیفیت آن در سنت پیامبر که بوسیله اهل بیت علیهم السّلام به ما رسیده آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.
سپس به توضیح حکم غسل پرداخته، مى‏ فرماید: «و اگر جنب باشید غسل کنید» (وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا).
روشن است که مراد از جمله «فاطّهّروا» شستن تمام بدن مى ‏باشد.
«جنب» همان طور که در ذیل آیه ۴۳ سوره نساء گذشت به معنى «دور شونده» است، و اگر شخص «جنب» به این عنوان نامیده مى‏ شود به خاطر آن است که باید در آن حال، از نماز و توقف در مسجد و مانند آن دورى کند.
ضمنا از این که قرآن در آیه فوق مى‏گوید به هنگام نماز اگر جنب هستید غسل کنید استفاده مى‏ شود که غسل جنابت جانشین وضو نیز مى ‏گردد.
سپس به بیان حکم تیمم پرداخته و مى‏گوید: «و اگر از خواب برخاسته‏اید و قصد نماز دارید و بیمار یا مسافر باشید و یا اگر از قضاى حاجت برگشته ‏اید و یا آمیزش جنسى با زنان کرده ‏اید و دسترسى به آب ندارید با خاک پاکى تیمم کنید» (وَ إِنْ کُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً).
سپس طرز تیمم را اجمالا بیان کرده، مى‏گوید: «بوسیله آن صورت و دستهاى خود را مسح کنید» (فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَ أَیْدِیکُمْ مِنْهُ).
و در پایان آیه، براى این که روشن شود هیچ گونه سختگیرى در دستورات گذشته در کار نبوده بلکه همه آنها به خاطر مصالح قابل توجهى تشریع شده است، مى‏فرماید: «خداوند نمى‏خواهد شما را به زحمت بیفکند، بلکه مى‏ خواهد شما را پاکیزه سازد و نعمت خود را بر شما تمام کند تا سپاس نعمتهاى او را بگویید» (ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).
در حقیقت جمله‏ هاى فوق بار دیگر این واقعیت را تأکید مى ‏کند که تمام دستورهاى الهى و برنامه ‏هاى اسلامى به خاطر مردم و براى حفظ منافع آنها قرار داده شده و به هیچ وجه هدف دیگرى در کار نبوده است، خداوند مى‏ خواهد با این دستورها هم طهارت معنوى و هم جسمانى براى مردم فراهم شود.
جمله ما یرید اللّه لیجعل علیکم من حرج این قانون کلى را بیان مى‏ کند، که احکام الهى در هیچ مورد به صورت تکلیف شاق و طاقت فرسا نیست.

(آیه ۷)- پیمان هاى الهى!

در این آیه بار دیگر مسلمانان را به اهمیت نعمتهاى بى‏پایان خداوند که مهمترین آنها نعمت ایمان و هدایت است، توجه داده مى‏فرماید: «نعمتهاى خدا بر خودتان را به یاد بیاورید» (وَ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ).
چه نعمتى از آن بالاتر که در سایه اسلام، همه گونه مواهب و افتخارات و امکانات نصیب مسلمانان شد و جمعیتى که قبلا کاملا پراکنده و جاهل و گمراه و خونخوار و فاسد و مفسد بودند به صورت جمعیتى متشکل و متحد و دانا با امکانات مادى و معنوى فراوان درآمدند.
سپس پیمانى را که با خدا بسته‏اند، یادآور شده مى‏گوید: «پیمانى را که بطور محکم خدا با شما بست فراموش نکنید، آن زمان که گفتید شنیدیم و اطاعت کردیم» (وَ مِیثاقَهُ الَّذِی واثَقَکُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا).
این آیه مى‏تواند اشاره به تمام پیمانهاى تکوینى و تشریعى (پیمانهایى که خدا به حکم فطرت گرفته و یا پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در مراحل مختلف از مسلمانان گرفته) باشد.
و در پایان آیه براى تأکید این معنى مى‏فرماید: «پرهیزکارى پیشه کنید خداوند از اسرار درون سینه‏ها آگاه است» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ).

(آیه ۸)- دعوت اکید به عدالت!

این آیه دعوت به قیام به عدالت مى‏کند و نظیر آن با تفاوت مختصرى در سوره نساء آیه ۱۳۵ گذشت.
نخست خطاب به افراد با ایمان کرده، مى‏ گوید: «اى کسانى که ایمان آورده ‏اید همواره قیام براى خدا کنید و به حق و عدالت گواهى دهید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ).
سپس به یکى از عوامل انحراف از عدالت اشاره نموده، به مسلمانان چنین هشدار مى ‏دهد که: «نباید کینه‏ها و عداوتهاى قومى و تصفیه حسابهاى شخصى مانع از اجراى عدالت و موجب تجاوز به حقوق دیگران گردد، زیرا عدالت از همه اینها بالاتر است» (وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلَّا تَعْدِلُوا).
بار دیگر به خاطر اهمیت موضوع روى مسأله عدالت تکیه کرده، مى‏فرماید:
«عدالت پیشه کنید که به پرهیزکارى نزدیکتر است» (اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏).
و از آنجا که عدالت مهمترین رکن تقوا و پرهیزکارى است، براى سومین بار به عنوان تأکید اضافه مى‏کند: «از خدا بپرهیزید، زیرا خداوند از تمام اعمال شما آگاه است» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ).

(آیه ۹)- سپس در این آیه- طبق سنت قرآن- که پس از احکام خاصى براى تأکید و تکمیل آن اشاره به قوانین و اصول کلى مى ‏کند در اینجا نیز براى تأکید مسأله اجراى عدالت و گواهى به حق چنین مى‏ فرماید: «خداوند به کسانى که ایمان آورده ‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند و عده آمرزش و پاداش عظیم داده است» (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ).

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۹۷/۰۵/۱۶



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۶

۲۲ام مرداد ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی
“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات ۱۰ تا ۱۳ سوره مائده (صفحه ۱۰۹)

(آیه ۱۰)- و در مقابل: «کسانى که خدا را انکار کنند و آیات او را تکذیب نمایند از اصحاب دوزخند» (وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ).
قابل توجه این که آمرزش و اجر عظیم به عنوان یک وعده الهى در آیه ذکر شده و فرموده: وعد اللّه … ولى کیفر دوزخ به صورت نتیجه عمل بیان شده و مى‏فرماید: «کسانى که داراى چنین اعمالى باشند، چنان سرنوشتى خواهند داشت» و این در حقیقت اشاره به مسأله فضل و رحمت خدا در مورد پاداشهاى سراى دیگر است، که به هیچ وجه برابرى با اعمال ناچیز انسان ندارد، همانطور که مجازاتهاى آن جهان جنبه انتقامى نداشته بلکه نتیجه اعمال خود آدمى است.

(آیه ۱۱)- به دنبال یادآورى نعمتهاى الهى در چند آیه قبل، در این آیه روى سخن را بار دیگر به مسلمانان کرده و قسمتى دیگر از نعمتهاى خود را به یاد آنها مى‏آورد تا به شکرانه آن در اطاعت فرمان خدا و اجراى اصول عدالت بکوشند، مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده ‏اید! نعمت خدا را بر خودتان به یاد آورید در آن زمان که جمعیتى تصمیم گرفته بودند، دست به سوى شما دراز کنند و شما را از میان بردارند، ولى خداوند شرّ آنها را از شما دفع کرد» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ فَکَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ).
در حقیقت این آیه مسلمانان را متوجه خطراتى که ممکن بود براى همیشه نامشان را از صفحه روزگار براندازد مى ‏کند، و به آنها هشدار مى‏دهد که به پاس این نعمتها «تقوا را پیشه کنید و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند» و بدانید اگر پرهیزکار باشید، در زندگى تنها نخواهید ماند و آن دست غیبى که همیشه حافظ شما بوده، باز هم از شما حمایت خواهد کرد (وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ).

(آیه ۱۲)- در این سوره از آغاز اشاره به مسأله وفاى به عهد شده، و شاید فلسفه این همه تأکید براى اهمیت دادن به مسأله پیمان غدیر است که در آیه ۶۷ همین سوره خواهد آمد.
در این آیه مى‏فرماید: «ما از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم که به دستورات ما عمل کنند و به دنبال این پیمان دوازده رهبر و سرپرست براى آنها برگزیدیم» تا هر یک سرپرستى یکى از طوایف دوازده‏گانه بنى اسرائیل را بر عهده گیرد (وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً).
سپس وعده خدا را به بنى اسرائیل چنین تشریح مى‏کند که خداوند به آنها گفت: «من با شما خواهم بود و از شما حمایت مى‏کنم» (وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ).
اما به چند شرط:
۱- «به شرط این که نماز را بر پا دارید» (لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ).
۲- «و زکات خود را بپردازید» (وَ آتَیْتُمُ الزَّکاةَ).
۳- «به پیامبران من ایمان بیاورید و آنها را یارى کنید» (وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ).
۴- علاوه بر این، از انفاقهاى مستحب که یک نوع قرض الحسنه با خداست خوددارى ننمایید» (وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً).
«اگر به این پیمان عمل کنید، من سیئات و گناهان گذشته شما را مى‏بخشم» (لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ).
«و شما را در باغهاى بهشت که از زیر درختان آن نهرها جارى است داخل مى‏کنم» (وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).
«ولى آنها که راه کفر و انکار و عصیان را پیش گیرند مسلما از طریق مستقیم گمراه شده‏اند» (فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ).

(آیه ۱۳)- در تعقیب بحثى که در باره پیمان خدا با بنى اسرائیل در آیه قبل گذشت، در این آیه اشاره به پیمان شکنى آنها و عواقب این پیمان شکنى مى ‏کند و مى‏فرماید: «چون آنها پیمان خود را نقض کردند ما آنها را طرد کردیم و از رحمت خود دور ساختیم و دلهاى آنها را سخت و سنگین نمودیم» (فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً).
در حقیقت آنها به جرم پیمان شکنى با این دو مجازات، کیفر دیدند، هم از رحمت خدا دور شدند، و هم افکار و قلوب آنها متحجر و غیر قابل انعطاف شد.
سپس آثار این قساوت را چنین شرح مى‏دهد: «آنها کلمات را تحریف مى‏کنند و از محل و مسیر آن بیرون مى‏برند» (یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ).
و نیز «قسمتهاى قابل ملاحظه ‏اى از آنچه به آنها گفته شده بود به دست فراموشى مى‏ سپارند» (وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ).
بعید نیست قسمتى را که آنها به دست فراموشى سپردند، همان نشانه‏ها و آثار پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله باشد که در آیات دیگر قرآن به آن اشاره شده است، و نیز ممکن است این جمله اشاره به آن باشد که مى‏ دانیم تورات در طول تاریخ مفقود شده، سپس جمعى از دانشمندان یهود به نوشتن آن مبادرت کردند و طبعا قسمتهاى فراوانى از میان رفت و قسمتى تحریف یا به دست فراموشى سپرده شد، و آنچه به دست آنها آمد بخشى از کتاب واقعى موسى (ع) بود که با خرافات زیادى آمیخته شده بود و آنها همین بخش را نیز گاهى به دست فراموشى سپردند.
سپس اضافه مى ‏فرماید: «هر روز به خیانت تازه‏اى از آنها پى مى‏برى، مگر دسته‏اى از آنها که از این جنایتها برکنارند و در اقلیتند» (وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ).
و در پایان به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مى‏دهد که «از آنها صرف نظر کن و چشم بپوش، زیرا خداوند نیکوکاران را دوست دارد» (فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ).
به طور مسلم این گذشت و عفو در مورد آزارهایى است که به شخص پیامبر رسانیدند نه در مسائل هدفى و اصولى اسلام که در آنها گذشت معنى ندارد.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۹۷/۰۵/۲۱



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۷

۲۲ام مرداد ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی
“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات ۱۴ تا ۱۷ سوره مائده (صفحه ۱۱۰)

(آیه ۱۴)- دشمنان جاویدان!

در آیه قبل سخن از پیمان شکنى بنى اسرائیل در میان بود و در این آیه به پیمان شکنى نصارى اشاره کرده، مى‏ فرماید: «جمعى از کسانى که ادعاى نصرانیت مى‏ کنند، با این که از آنها پیمان وفادارى گرفته بودیم، دست به پیمان‏ شکنى زدند و قسمتى از دستوراتى را که به آنها داده شده بود به دست فراموشى سپردند» (وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ).
آرى! آنها نیز با خدا پیمان بسته بودند که از حقیقت توحید منحرف نشوند و دستورات الهى را به دست فراموشى نسپارند و نشانه‏ هاى آخرین پیامبر را کتمان نکنند، ولى آنها نیز به همان سرنوشت یهود گرفتار شدند.

باید توجه داشت «نصارى» جمع «نصرانى» است و نامگذارى مسیحیان به این اسم ممکن است به خاطر آن باشد که هنگامى که مسیح ناصران و یارانى از مردم طلبید، آنها دعوت او را اجابت کردند همان‏طور که قرآن مى‏گوید: کَما قالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصارِی إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ:
«همان گونه که عیسى بن مریم به حواریّون گفت: چه کسانى در راه خدا یاوران من هستند؟
حواریّون گفتند: ما یاوران خدا هستیم». (صف: ۱۴) سپس قرآن نتیجه اعمال مسیحیان را چنین شرح مى‏دهد که: «به جرم اعمالشان تا دامنه قیامت در میان آنها عداوت و دشمنى افکندیم» (فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ).
و مجازات دیگر آنها که در آخرین جمله آیه به آن اشاره شده این است که «در آینده خداوند نتایج اعمال آنها را به آنها خبر خواهد داد و عملا با چشم خود خواهند دید» (وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ).

(آیه ۱۵)- در تعقیب آیاتى که در باره یهود و نصارى و پیمان شکنی هاى آنها بحث مى‏ کرد، این آیه اهل کتاب را بطور کلى مخاطب قرار داده و از آنها دعوت به سوى اسلام کرده، نخست مى‏گوید: «اى اهل کتاب فرستاده ما به سوى شما آمد، تا بسیارى از حقایق کتب آسمانى را که شما کتمان کرده بودید آشکار سازد، و در عین حال از بسیارى از آنها (که نیازى به ذکر نبوده و مربوط به دورانهاى گذشته است) صرف نظر مى‏کند» (یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ).
سپس اشاره به اهمیت و عظمت قرآن مجید و اثرات عمیق آن در هدایت و تربیت بشر کرده مى‏گوید: «از طرف خداوند نور و کتاب آشکارى به سوى شما آمد» (قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ).

(آیه ۱۶)- «همان نورى که خداوند بوسیله آن کسانى را که در پى کسب خشنودى او باشند به طرق سلامت هدایت مى‏ کند» (یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ).
و علاوه بر این «آنها را از انواع ظلمتها و تاریکیها (ظلمت شرک، ظلمت جهل، ظلمت پراکندگى و نفاق و …) به سوى نور توحید، علم و اتحاد رهبرى مى‏کند» (وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ).
و از همه گذشته «آنها را به جاده مستقیم که هیچ گونه کجى در آن از نظر اعتقاد و برنامه عملى نیست هدایت مى‏نماید» (وَ یَهْدِیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ).

(آیه ۱۷)- چگونه ممکن است مسیح، خدا باشد!

براى تکمیل بحثهاى گذشته در این آیه شدیدا به ادعاى الوهیت مسیح (ع) حمله شده و آن را یک کفر آشکار شمرده و مى‏گوید: «بطور مسلم کسانى که گفتند: مسیح بن مریم خدا است کافر شدند و در حقیقت خدا را انکار کرده‏اند» (لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ).
براى روشن شدن مفهوم این جمله باید بدانیم که مسیحیان چند ادعاى بى‏اساس در مورد خدا دارند نخست این که: عقیده به خدایان سه‏گانه دارند، آیه ۱۷۰ سوره نساء به آن اشاره کرده و آن را ابطال مى‏کند.
دیگر این که: آنها خداى آفریننده عالم هستى را یکى از خدایان سه‏گانه مى‏شمرند و به او خداى پدر مى‏گویند، قرآن این عقیده را نیز در آیه ۷۳ همین سوره ابطال مى‏ کند.

دیگر این که خدایان سه‏گانه در عین تعدد حقیقى، یکى هستند که گاهى از آن تعبیر به وحدت در تثلیث مى‏شود، و این همان چیزى است که در آیه فوق به آن اشاره شده که آنها مى‏گویند خدا همان مسیح بن مریم و مسیح بن مریم همان خدا است! و این دو با روح القدس یک واحد حقیقى و در عین حال سه ذات متعدد را تشکیل مى‏دهند! سپس براى ابطال عقیده الوهیت مسیح قرآن چنین مى‏گوید: «اگر خدا بخواهد مسیح و مادرش مریم و تمام کسانى را که در زمین زندگى مى‏کنند هلاک کند چه کسى مى‏تواند جلو آن را بگیرد» (قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً).

اشاره به این که مسیح مانند مادرش مریم و مانند همه افراد بشر انسانى بیش نبود و به همین دلیل فنا و نیستى در ذات او راه دارد و چنین چیزى، چگونه ممکن است خداوند ازلى و ابدى باشد! و در پایان آیه به گفتار آنهایى که تولد مسیح را بدون پدر دلیلى بر الوهیت او مى‏گیرند پاسخ داده، مى‏گوید: «خداوند حکومت آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو است در اختیار دارد هر گونه مخلوقى بخواهد مى‏آفریند (خواه انسانى بدون پدر و مادر مانند آدم، و خواه انسانى از پدر و مادر مانند انسانهاى معمولى، و خواه فقط از مادر مانند مسیح، این تنوع خلقت دلیل بر قدرت اوست و دلیل بر هیچ چیز دیگر نیست) و خداوند بر هر چیزى تواناست» (وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ).

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۹۷/۰۵/۲۱



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۶

۲۱ام مرداد ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی
“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات صفحه ۱۰۶

(آیه ۱۷۶) شأن نزول:از «جابر بن عبد اللّه انصارى» چنین نقل کرده ‏اند که مى‏ گوید: من شدیدا بیمار بودم، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله به عیادت من آمد و در آنجا وضو گرفت و از آب وضوى خود بر من پاشید، من که در اندیشه مرگ بودم به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله عرض کردم: وارث من فقط خواهران منند، میراث آنها چگونه است؟
این آیه که آیه فرائض نام دارد نازل شد و میراث آنها را روشن ساخت.
و به عقیده بعضى این آخرین آیه‏اى است که در باره احکام اسلام بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نازل شده.
تفسیر:
این آیه مقدار ارث برادران و خواهران را بیان مى‏کند، و همان‏طور که در اوایل این سوره در تفسیر آیه ۱۲ گفتیم در باره ارث خواهران و برادران، دو آیه در قرآن نازل شده است یکى همان آیه ۱۲ که ناظر به برادران و خواهران «مادرى» است، و دیگر آیه مورد بحث که در باره خواهران و برادران «پدرى و مادرى» یا «پدرى تنها» سخن مى‏گوید، مى‏فرماید: «از تو در این باره سؤال مى‏کنند، بگو:
خداوند حکم کلاله (برادران و خواهران را) براى شما بیان مى‏کند» (یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلالَةِ).
سپس به چندین حکم اشاره مى‏ نماید:
۱- «هر گاه مردى از دنیا برود و فرزندى نداشته باشد و یک خواهر داشته باشد نصف میراث او به آن یک خواهر مى‏رسد» (إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَکَ).
۲- و اگر زنى از دنیا برود «و فرزندى نداشته باشد و یک برادر (برادر پدر و مادرى یا پدرى تنها) از خود به یادگار بگذارد تمام ارث او به یک برادر مى‏رسد» (وَ هُوَ یَرِثُها إِنْ لَمْ یَکُنْ لَها وَلَدٌ).
۳- «اگر کسى از دنیا برود و دو خواهر از او به یادگار بماند دو ثلث از میراث او را مى‏برند» (فَإِنْ کانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَکَ).
۴- «اگر ورثه شخص متوفى، چند برادر و خواهر باشند (از دو نفر بیشتر) تمام میراث او را در میان خود تقسیم مى‏کنند بطورى که سهم هر برادر دو برابر سهم یک خواهر شود» (وَ إِنْ کانُوا إِخْوَةً رِجالًا وَ نِساءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ).
در پایان آیه مى‏فرماید: «خداوند این حقایق را براى شما بیان مى‏کند تا گمراه نشوید و راه سعادت را بیابید (و حتما راهى را که خدا نشان مى‏دهد راه صحیح و واقعى است) زیرا به هر چیزى دانا است» (یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ).“پایان سوره نساء”

“سوره مائده”
این سوره در «مدینه» نازل شده و ۱۲۰ آیه است.
محتواى سوره:این سوره محتوى یک سلسله از معارف و عقاید اسلامى و یک سلسله از احکام و وظایف دینى است.
در قسمت اول به مسأله ولایت و رهبرى بعد از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و مسأله تثلیث مسیحیان و قسمتهایى از مسائل مربوط به قیامت و رستاخیز و بازخواست از انبیاء در مورد امتهایشان اشاره شده است.
و در قسمت دوم، مسأله وفاى به پیمانها، عدالت اجتماعى، شهادت به عدل و تحریم قتل نفس (و به تناسب آن داستان فرزندان آدم و قتل هابیل بوسیله قابیل) و همچنین توضیح قسمتهایى از غذاهاى حلال و حرام و قسمتى از احکام وضو و تیمم آمده است.
و نامگذارى آن به «سوره مائده» به خاطر این است که داستان نزول مائده براى یاران مسیح در آیه ۱۱۴ این سوره ذکر شده است.
بسم اللّه الرحمن الرحیم
(آیه ۱)- لزوم وفا به عهد و پیمان!

بطورى که از روایات اسلامى و سخنان مفسران بزرگ استفاده مى‏ شود، این سوره آخرین سوره (و یا از آخرین سوره‏ هایى) است که بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نازل شده است.
در این سوره- به خاطر همین موقعیت خاص- تأکید روى یک سلسله مفاهیم اسلامى و آخرین برنامه‏ هاى دینى و مسأله رهبرى امت و جانشینى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله شده است و شاید به همین جهت است که با مسأله لزوم وفاى به عهد و پیمان، شروع شده، و در نخستین جمله مى‏ فرماید: «اى افراد با ایمان به عهد و پیمان خود وفا کنید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ).
تا به این وسیله افراد با ایمان را ملزم به پیمانهایى که در گذشته با خدا بسته ‏اند و یا در این سوره به آن اشاره شده است بنماید.
جمله فوق دلیل بر وجوب وفا به تمام پیمانهایى است که میان افراد انسان با یکدیگر، و یا افراد انسان با خدا، بطور محکم بسته مى‏ شود، و به این ترتیب تمام پیمان هاى الهى و انسانى و پیمان هاى سیاسى و اقتصادى و اجتماعى و تجارى و زناشویى و مانند آن را در بر مى‏گیرد و یک مفهوم کاملا وسیع دارد، حتى عهد و پیمانهایى را که مسلمانان با غیر مسلمانان مى‏بندند نیز شامل مى‏شود.
در اهمیت وفاى به عهد در نهج البین بلاگه در فرمان مالک اشتر چنین مى‏خوانیم:
«در میان واجبات الهى هیچ موضوعى همانند وفاى به عهد در میان مردم جهان- با تمام اختلافاتى که دارند- مورد اتفاق نیست به همین جهت بت‏پرستان زمان جاهلیت نیز پیمانها را در میان خود محترم مى‏شمردند زیرا عواقب دردناک پیمان شکنى را دریافته بودند».
سپس به دنبال دستور وفاى به پیمانها که تمام احکام و پیمانهاى الهى را شامل مى‏ شود یک سلسله از احکام اسلام را بیان کرده، که نخستین آن حلال بودن گوشت پاره‏اى از حیوانات است، مى‏فرماید: «چهارپایان (یا جنین آنها) براى شما حلال شده است» (أُحِلَّتْ لَکُمْ بَهِیمَةُ الْأَنْعامِ).
سپس در ذیل آیه دو مورد را از حکم حلال بودن گوشت چهارپایان استثناء کرده، مى‏فرماید: «به استثناى گوشتهایى که تحریم آن به زودى براى شما بیان مى‏شود» (إِلَّا ما یُتْلى‏ عَلَیْکُمْ).
«و به استثناى حال احرام (براى انجام مناسک حجّ یا انجام مناسک عمره) که در این حال صید کردن حرام است» (غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ).
و در پایان مى‏فرماید: «خداوند هر حکمى را بخواهد صادر مى‏کند» (إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ ما یُرِیدُ). یعنى، چون آگاه از همه چیز و مالک همه چیز مى‏باشد هر حکمى را که به صلاح و مصلحت بندگان باشد و حکمت اقتضا کند تشریع مى‏نماید.

(آیه ۲)- هشت دستور در یک آیه!

در این آیه چند دستور مهم اسلامى از آخرین دستوراتى که بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نازل شده است بیان گردیده که همه یا اغلب آنها مربوط به حجّ و زیارت خانه خداست:
۱- نخست خطاب به افراد با ایمان کرده، مى‏فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! شعائر الهى را نقض نکنید و حریم آنها را حلال نشمرید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ). منظور از «شعائر اللّه» مناسک و برنامه‏هاى حجّ است.
۲- «احترام ماههاى حرام را نگاه دارید و از جنگ کردن در این ماهها خوددارى کنید» (وَ لَا الشَّهْرَ الْحَرامَ).
۳- «قربانیانى را که براى حج مى‏آورند، اعم از این که بى‏نشان باشند- هدى- و یا نشان داشته باشند- قلائد- حلال نشمرید و بگذارید که به قربانگاه برسند و در آنجا قربانى شوند» (وَ لَا الْهَدْیَ وَ لَا الْقَلائِدَ).
۴- تمام زائران خانه خدا باید از آزادى کامل در این مراسم بزرگ اسلامى بهره‏مند باشند و هیچ گونه امتیازى در این قسمت در میان قبایل و افراد و نژادها و زبانها نیست بنابراین «نباید کسانى را که براى خشنودى پروردگار و جلب رضاى او و حتى به دست آوردن سود تجارى به قصد زیارت خانه خدا حرکت مى‏کنند مزاحمت کنید خواه با شما دوست باشند یا دشمن همین اندازه که مسلمانند و زائر خانه خدا مصونیت دارند» (وَ لَا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً).
۵- تحریم صید محدود به زمان احرام است، بنابراین «هنگامى که از احرام (حج یا عمره) بیرون آمدید، صید کردن براى شما مجاز است» (وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا).

۶- اگر جمعى از بت‏پرستان در دوران جاهلیت (در جریان حدیبیه) مزاحم زیارت شما از خانه خدا شدند و نگذاشتند مناسک زیارت خانه خدا را انجام دهید، «نباید این جریان سبب شود که بعد از اسلام آنها، کینه‏هاى دیرینه را زنده کنید و مانع آنها از زیارت خانه خدا شوید» (وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا).
از جمله فوق یک قانون کلى استفاده مى‏شود و آن این که مسلمانان هرگز نباید «کینه‏توز» باشند و در صدد انتقام حوادثى که در زمانهاى گذشته واقع شده برآیند.
۷- سپس براى تکمیل بحث گذشته مى‏فرماید: شما بجاى این که دست به هم بدهید تا از دشمنان سابق و دوستان امروز خود انتقام بگیرید «باید دست اتحاد در راه نیکیها و تقوا به یکدیگر بدهید نه این که تعاون و همکارى بر گناه و تعدى نمایید» (وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ).
۸- در پایان آیه براى تحکیم و تأکید احکام گذشته مى‏فرماید: «پرهیزکارى را پیشه کنید و از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید که مجازات و کیفرهاى خدا شدید است» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ).

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۹۷/۰۵/۲۰



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۹

۲۱ام مرداد ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی
“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات ۳ تا ۵ سوره مائده (صفحه ۱۰۷)

(آیه ۳)- در آغاز این سوره اشاره به حلال بودن گوشت چهارپایان به استثناى آنچه بعدا خواهد آمد شده این آیه در حقیقت همان استثناهایى است که وعده داده شد، در اینجا حکم به تحریم یازده چیز شده است.
نخست مى‏فرماید: «مردار بر شما حرام شده است» (حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ).
«و همچنین خون» (وَ الدَّمُ) «و گوشت خوک» (وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ). «و حیواناتى که طبق سنت جاهلیت به نام بتها و اصولا به غیر نام خدا ذبح شوند» (وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ).
«و نیز حیواناتى که خفه شده باشند حرامند» (وَ الْمُنْخَنِقَةُ).
خواه بخودى خود و یا بوسیله دام و خواه بوسیله انسان این کار انجام گردد چنانکه در زمان جاهلیت معمول بوده گاهى حیوان را در میان دو چوب یا در میان دو شاخه درخت سخت مى‏فشردند تا بمیرد و از گوشتش استفاده کنند «و حیواناتى که با شکنجه و ضرب، جان بسپارند و یا به بیمارى از دنیا بروند» (وَ الْمَوْقُوذَةُ).
در تفسیر قرطبى نقل شده که در میان عرب معمول بوده که بعضى از حیوانات را به خاطر بتها آنقدر مى‏زدند تا بمیرد و آن را یک نوع عبادت مى‏دانستند! «و حیواناتى که بر اثر پرت شدن از بلندى بمیرند» (وَ الْمُتَرَدِّیَةُ).
«و حیواناتى که به ضرب شاخ مرده باشند» (وَ النَّطِیحَةُ).
«و حیواناتى که بوسیله حمله درندگان کشته شوند» (وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ).
سپس به دنبال تحریم موارد فوق مى‏فرماید: «اگر قبل از آن که این حیوانات جان بسپرند به آنها برسند و با آداب اسلامى آنها را سر ببرند و خون بقدر کافى از آنها بیرون بریزد، حلال خواهد بود» (إِلَّا ما ذَکَّیْتُمْ).
در زمان جاهلیت بت‏ پرستان سنگهایى در اطراف کعبه نصب کرده بودند که شکل و صورت خاصى نداشت، آنها را «نصب» مى ‏نامیدند در مقابل آنها قربانى مى‏کردند و خون قربانى را به آنها مى‏ مالیدند، و فرق آنها با بت همان بود که بتها همواره داراى اشکال و صور خاصى بودند اما «نصب» چنین نبودند، اسلام در آیه مورد بحث این گونه گوشتها را تحریم کرده و مى‏گوید: «حیوانهایى که روى بتها یا در برابر آنها ذبح شوند همگى بر شما حرام است» (وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ).
روشن است که تحریم این نوع گوشت جنبه اخلاقى و معنوى دارد نه جنبه مادى و جسمانى.
نوع دیگرى از حیواناتى که تحریم آن در آیه آمده آنهاست که بصورت «بخت‏آزمایى» ذبح و تقسیم مى‏ گردیده و آن چنین بوده که: ده نفر با هم شرط بندى مى‏کردند و حیوانى را خریدارى و ذبح نموده سپس ده چوبه تیر، که روى هفت عدد از آنها عنوان «برنده» و سه عدد عنوان «بازنده» ثبت شده بود در کیسه مخصوصى مى‏ ریختند و به صورت قرعه کشى آنها را به نام یک یک از آن ده نفر بیرون مى ‏آوردند، هفت چوبه برنده به نام هر کس مى‏افتاد سهمى از گوشت برمى‏ داشت، و چیزى در برابر آن نمى‏پرداخت، ولى آن سه نفر که تیرهاى بازنده را دریافت داشته بودند، باید هر کدام یک سوم قیمت حیوان را بپردازند، بدون این که سهمى از گوشت داشته باشند، این چوبه‏هاى تیر را «ازلام» مى‏نامیدند، اسلام خوردن این گوشتها را تحریم کرد، نه به خاطر این که اصل گوشت حرام بوده باشد، بلکه به خاطر این که جنبه قمار و بخت‏آزمایى دارد و مى فرماید: «و (همچنین) قسمت کردن گوشت حیوان به وسیله چوبه ‏هاى تیر مخصوص بخت‏ آزمایى» بر شما حرام شده است (وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ).
روشن است که تحریم قمار و مانند آن اختصاص به گوشت حیوانات ندارد، بلکه در هر چیز انجام گیرد ممنوع است و تمام زیانهاى «فعالیتهاى حساب نشده اجتماعى» و برنامه‏ هاى خرافى در آن جمع مى ‏باشد.
و در پایان براى تأکید بیشتر روى تحریم آنها مى ‏فرماید: «تمام این اعمال فسق است و خروج از اطاعت پروردگار» (ذلِکُمْ فِسْقٌ).
اعتدال در استفاده از گوشت
آنچه از مجموع بحثهاى فوق و سایر منابع اسلامى استفاده مى‏ شود این است که روش اسلام در مورد بهره‏بردارى از گوشتها- همانند سایر دستورهایش- یک روش کاملا اعتدالى است، یعنى نه همانند مردم زمان جاهلیت که از گوشت سوسمار و مردار و خون و امثال آن مى‏ خوردند، و یا همانند بسیارى از غربی هاى امروز که حتى از خوردن گوشت خرچنگ و کرمها چشم پوشى نمى ‏کنند، و نه مانند هندوها که مطلقا خوردن گوشت را ممنوع مى‏ دانند، بلکه گوشت حیواناتى که داراى تغذیه پاک بوده و مورد تنفر نباشد حلال کرده و روى روشهاى افراطى و تفریطى خط بطلان کشیده و براى استفاده از گوشتها شرایطى مقرر داشته است.
بعد از بیان احکام فوق دو جمله پرمعنى در آیه مورد بحث به چشم مى‏خورد نخست مى‏گوید: «امروز کافران از دین شما مأیوس شدند بنابراین، از آنها نترسید و تنها از (مخالفت) من بترسید» (الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ).
و سپس مى‏گوید: «امروز دین و آیین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین شما پذیرفتم» (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً).
روز اکمال دین کدام روز است
منظور از «الیوم» (امروز) که در دو جمله بالا تکرار شده چیست؟ آنچه تمام مفسران شیعه آن را در کتب خود آورده‏اند و روایات متعددى از طرق معروف اهل تسنن و شیعه آن را تأیید مى‏ کند و با محتویات آیه کاملا سازگار است این که: منظور روز غدیر خم است، روزى که پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله امیر مؤمنان على علیه السّلام را رسما براى جانشینى خود تعیین کرد، آن روز بود که آیین اسلام به تکامل نهایى خود رسید و کفار در میان امواج یأس فرو رفتند، زیرا انتظار داشتند که آیین اسلام قائم به شخص باشد، و با از میان رفتن پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله اوضاع به حال سابق برگردد، و اسلام تدریجا برچیده شود، اما هنگامى که مشاهده کردند مردى که از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در میان مسلمانان بى‏نظیر بود به عنوان جانشینى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله انتخاب و از مردم براى او بیعت گرفته شد یأس و نومیدى نسبت به آینده اسلام آنها را فرا گرفت و فهمیدند که آیینى است ریشه‏دار و پایدار.
نکته جالبى که باید در اینجا به آن توجه کرد این است که قرآن در سوره نور آیه ۵۵ چنین مى‏گوید: «خداوند به آنهایى که از شما ایمان آوردند و عمل صالح انجام داده‏اند وعده داده است که آنها را خلیفه در روى زمین قرار دهد همان طور که پیشینیان آنان را چنین کرد، و نیز وعده داده آیینى را که براى آنان پسندیده است مستقر و مستحکم گرداند و بعد از ترس به آنها آرامش بخشد».
در این آیه خداوند مى‏فرماید: آیینى را که براى آنها «پسندیده»، در روى زمین مستقر مى‏سازد، با توجه به این که سوره نور قبل از سوره مائده نازل شده است و با توجه به جمله «رضیت لکم الاسلام دینا» که در آیه مورد بحث، در باره ولایت على علیه السّلام نازل شده، چنین نتیجه مى‏گیریم که اسلام در صورتى در روى زمین مستحکم و ریشه‏دار خواهد شد که با «ولایت» توأم باشد، زیرا این همان اسلامى است که خدا «پسندیده» و وعده استقرار و استحکامش را داده است، و به عبارت روشن‏تر اسلام در صورتى عالمگیر مى‏شود که از مسأله ولایت اهل بیت جدا نگردد.
مطلب دیگرى که از ضمیمه کردن «آیه سوره نور» با آیه مورد بحث استفاده مى‏شود این است که در آیه سوره نور سه وعده به افراد با ایمان داده شده است نخست خلافت در روى زمین، و دیگر امنیت و آرامش براى پرستش پروردگار، و سوم استقرار آیینى که مورد رضایت خداست.
این سه وعده در روز غدیر خم با نزول آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ …» جامه عمل بخود پوشید زیرا نمونه کامل فرد با ایمان و عمل صالح، یعنى على علیه السّلام به جانشینى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نصب شد و به مضمون جمله الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ مسلمانان در آرامش و امنیت نسبى قرار گرفتند و نیز به مضمون و رضیت لکم الاسلام دینا آیین مورد رضایت پروردگار در میان مسلمانان استقرار یافت.

در پایان آیه بار دیگر به مسائل مربوط به گوشتهاى حرام برگشته، و حکم صورت اضطرار را بیان مى‏کند و مى‏گوید: «کسانى که به هنگام گرسنگى ناگزیر از خوردن گوشتهاى حرام شوند در حالى که تمایل به گناه نداشته باشند خوردن آن براى آنها حلال است، زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است» و به هنگام ضرورت بندگان خود را به مشقت نمى‏افکند و آنها را کیفر نمى‏دهد (فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ).

(آیه ۴) شأن نزول:در باره این آیه شأن نزولهایى ذکر کرده ‏اند که مناسبتر از همه این است: «زید الخیر» و «عدى بن حاتم» که دو نفر از یاران پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بودند خدمتش رسیدند و عرض کردند: ما جمعیتى هستیم که با سگها و بازهاى شکارى صید مى‏کنیم، و سگهاى شکارى ما حیوانات وحشى حلال گوشت را مى‏گیرند، بعضى از آنها زنده به دست ما مى‏رسد و آن را سر مى‏بریم، ولى بعضى از آنها بوسیله سگها کشته مى‏ شوند، و ما فرصت ذبح آنها را پیدا نمى‏کنیم و با این که مى‏دانیم خدا گوشت مردار را بر ما حرام کرده، تکلیف ما چیست؟ آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.
تفسیر:
صید حلال

به دنبال احکامى که در باره گوشتهاى حلال و حرام در دو آیه گذشته بیان شد در این آیه نیز به قسمتى دیگر از آنها اشاره کرده و به عنوان پاسخ سؤالى که در این زمینه شده است، چنین مى‏فرماید: «از تو در باره غذاهاى حلال سؤال مى‏کنند» (یَسْئَلُونَکَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ).
سپس به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور مى‏ دهد که نخست به آنها «بگو: هر چیز پاکیزه‏اى براى شما حلال است» (قُلْ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ).
یعنى تمام آنچه را اسلام تحریم کرده در زمره خبائث و ناپاکها است و هیچ گاه قوانین الهى، موجود پاکیزه ‏اى که طبعا براى استفاده و انتفاع بشر آفریده شده است تحریم نمى‏ کند.
سپس به سراغ صیدها رفته، مى‏گوید: «صید حیوانات صیاد که تحت تعلیم شما قرار گرفته اند، یعنى از آنچه خداوند به شما تعلیم داده به آنها آموخته‏اید، براى شما حلال است» (وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُکَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّهُ).
حیوانى را که سگها شکار مى‏ کنند اگر زنده به دست آید، باید طبق آداب اسلامى ذبح شود ولى اگر پیش از آن که به آن برسند جان دهد، حلال است، اگر چه ذبح نشده باشد.
سپس در ذیل آیه اشاره به دو شرط دیگر از شرایط حلیت چنین صیدى کرده، مى‏فرماید: «از صیدى که سگهاى شکارى براى شما نگاه داشته‏ اند بخورید» (فَکُلُوا مِمَّا أَمْسَکْنَ عَلَیْکُمْ).
بنابراین، اگر سگهاى شکارى عادت داشته باشند قسمتى از صید خود را بخورند و قسمتى را واگذارند، چنان صیدى حلال نیست و در حقیقت چنین سگى نه تعلیم یافته است و نه آنچه را که نگاه داشته مصداق «علیکم» (براى شما) مى‏ باشد، بلکه براى خود صید کرده است.
دیگر این که «به هنگامى که سگ شکارى رها مى‏ شود، نام خدا را ببرید» (وَ اذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهِ).
و در پایان براى رعایت تمام این دستورات، مى‏فرماید: «از خدا بپرهیزید، زیرا خداوند، سریع الحساب است» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ).

(آیه ۵)- خوردن غذاى اهل کتاب و ازدواج با آنان!

در این آیه که مکمل آیات قبل است، نخست مى‏فرماید: «امروز آنچه پاکیزه است براى شما حلال شده و غذاهاى اهل کتاب براى شما حلال و غذاهاى شما براى آنها حلال است» (الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ).
منظور از «طعام اهل کتاب» غیر از گوشتهایى است که ذبیحه آنها باشد.
و در حدیثى از امام صادق علیه السّلام نقل شده که، در تفسیر آیه چنین فرمود:
«منظور از طعام اهل کتاب حبوبات و میوه‏هاست، نه ذبیحه‏هاى آنها، زیرا هنگام ذبح کردن نام خدا را نمى‏برند».
ازدواج با زنان غیر مسلمان
بعد از بیان حلیت طعام اهل کتاب، این آیه در باره ازدواج با زنان پاکدامن از مسلمانان و اهل کتاب سخن مى‏گوید و مى‏فرماید:
«زنان پاک‏دامن از مسلمانان و از اهل کتاب براى شما حلال هستند و مى‏توانید با آنها ازدواج کنید به شرط این که مهر آنها را بپردازید» (وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ).
«به شرط این که از طریق ازدواج مشروع باشد نه به صورت زناى آشکار، و نه بصورت دوست پنهانى انتخاب کردن» (مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ وَ لا مُتَّخِذِی أَخْدانٍ).
در حقیقت این قسمت از آیه نیز محدودیتهایى را که در مورد ازدواج مسلمانان با غیر مسلمانان بوده تقلیل مى‏دهد و ازدواج آنها را با زنان اهل کتاب با شرایطى تجویز مى‏نماید- شرح بیشتر در این باره باید از کتب فقهى مطالعه شود.
ناگفته نماند که در دنیاى امروز که بسیارى از رسوم جاهلى در اشکال مختلف زنده شده است این تفکر نیز به وجود آمده که انتخاب دوست زن یا مرد براى افراد مجرد بى‏مانع است نه تنها به شکل پنهانى، آن‏گونه که در زمان جاهلیت قبل از اسلام وجود داشت، بلکه به شکل آشکار نیز هم! در حقیقت دنیاى امروز در آلودگى و بى‏بندوبارى جنسى از زمان جاهلیت پا را فراتر نهاده، زیرا اگر در آن زمان تنها انتخاب دوست پنهانى را مجاز مى‏دانستند، اینها آشکارش را نیز بى‏مانع مى‏دانند و حتى با نهایت وقاحت به آن افتخار مى‏کنند، این رسم ننگین که یک فحشاى آشکار و رسوا محسوب مى‏شود از سوغاتهاى شومى است که از غرب به شرق انتقال یافته و سر چشمه بسیارى از بدبختیها و جنایات شده است.
از آنجا که تسهیلات فوق در باره معاشرت با اهل کتاب و ازدواج با زنان آنها ممکن است مورد سوء استفاده بعضى قرار گیرد، و آگاهانه یا غیر آگاهانه به سوى آنها کشیده شوند در پایان آیه به مسلمانان هشدار داده، مى‏گوید: «کسى که نسبت به آنچه باید به آن ایمان بیاورد کفر بورزد و راه مؤمنان را رها کرده، در راه کافران قرار گیرد، اعمال او بر باد مى‏رود و در آخرت در زمره زیانکاران خواهد بود» (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ).
اشاره به این که تسهیلات مزبور علاوه بر این که گشایشى در زندگى شما ایجاد مى‏کند باید سبب نفوذ و توسعه اسلام در میان بیگانگان گردد، نه این که شما تحت تأثیر آنها قرار گیرید، و دست از آیین خود بردارید که در این صورت مجازات شما بسیار سخت و سنگین خواهد بود.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۹۷/۰۵/۲۰



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۶

۲۰ام مرداد ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی
“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات ۱۶۳ تا ۱۷۰ سوره نساء (صفحه ۱۰۴)

(آیه ۱۶۳)- در آیات گذشته خواندیم که یهود در میان پیامبران خدا تفرقه مى‏ افکندند بعضى را تصدیق و بعضى را انکار مى‏ کردند در این آیه، بار دیگر به آنها پاسخ مى‏گوید که: «ما بر تو وحى فرستادیم همانطور که بر نوح و پیامبران بعد از او وحى فرستادیم و همانطور که بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبرانى که از فرزندان یعقوب بودند و عیسى و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحى نمودیم و به داود کتاب زبور دادیم» (إِنَّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِیسى‏ وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیْمانَ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً).

(آیه ۱۶۴)- در این آیه اضافه مى‏ کند پیامبرانى که وحى بر آنان نازل گردید منحصر به اینها نبودند بلکه «پیامبران دیگرى که قبلا سرگذشت آنها را براى تو بیان کرده‏ایم و پیامبرانى را که هنوز سرگذشت آنها را شرح نداده‏ایم همگى همین مأموریت را داشتند و وحى الهى بر آنها نازل گردید» (وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ). و از این بالاتر «خداوند رسما با موسى سخن گفت» (وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَکْلِیماً).

(آیه ۱۶۵)- بنابراین، رشته وحى همیشه در میان بشر بوده است و چگونه ممکن است ما افراد انسان را بدون راهنما و رهبر بگذرانیم و در عین حال براى آنها مسؤولیت و تکلیف قائل شویم؟ لذا «ما این پیامبران را بشارت‏ دهنده و انذارکننده قرار دادیم تا به رحمت و پاداش الهى، مردم را امیدوار سازند و از کیفرهاى او بیم دهند تا اتمام حجت بر آنها شود و بهانه‏ اى نداشته باشند» (رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ).
خداوند برنامه ارسال این رهبران را دقیقا تنظیم و اجرا نموده، چرا چنین نباشد با این که: «او بر همه چیز توانا و حکیم است» (وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً).
حکمت او ایجاب مى‏ کند که این کار عملى شود و قدرت او راه را هموار مى‏ سازد.

(آیه ۱۶۶)- و در این آیه به پیامبر دلدارى و قوت قلب مى‏ بخشد که اگر این جمعیت نبوت و رسالت تو را انکار کردند اهمیتى ندارد، زیرا: «خداوند گواه چیزى است که بر تو نازل کرده است» (لکِنِ اللَّهُ یَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَیْکَ).
و البته انتخاب تو براى این منصب بى‏حساب نبوده بلکه «این آیات را از روى علم به لیاقت و شایستگى تو براى مأموریت، نازل کرده است» (أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ).
و در پایان اضافه مى‏ کند که نه تنها خداوند گواهى بر حقانیت تو مى‏دهد، بلکه «فرشتگان پروردگار نیز گواهى مى‏ دهند اگر چه گواهى خدا کافى است» (وَ الْمَلائِکَةُ یَشْهَدُونَ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً).

(آیه ۱۶۷)- در آیات گذشته بحثهایى در باره افراد بى ‏ایمان و با ایمان ذکر شده بود، در این آیه اشاره به دسته ‏اى دیگر مى‏ کند که بدترین نوع کفر را انتخاب کردند، آنها کسانى هستند که علاوه بر گمراهى خود، کوشش براى گمراه ساختن دیگران مى‏ کنند، نه خود راه هدایت را پیمودند و نه مى ‏گذارند دیگران این راه را بپیمایند آیه مى‏فرماید: «کسانى که کافر شدند و مردم را از گام گذاشتن در راه خدا مانع گشتند، در گمراهى دور و درازى گرفتار شده‏اند» (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا ضَلالًا بَعِیداً).

(آیه ۱۶۸)- در این آیه اضافه مى‏ فرماید: «آنها که کافر شدند و ستم کردند (هم ستم به حق کردند که آنچه شایسته آن بود انجام ندادند و هم ستم به خویش که خود را از سعادت محروم ساختند و در درّه ضلالت سقوط کردند و هم به دیگران ستم کردند که آنها را از راه حق بازداشتند) چنین افرادى هرگز مشمول آمرزش پروردگار نخواهند شد و خداوند آنها را به هیچ راهى هدایت نمى‏ کند» (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً).

(آیه ۱۶۹)- «مگر به سوى دوزخ!

و آنها براى همیشه در دوزخ مى ‏مانند» (إِلَّا طَرِیقَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أَبَداً).
آنها باید بدانند که این تهدید الهى صورت مى ‏پذیرد، زیرا: «این کار براى خدا آسان است و قدرت بر آن دارد» (وَ کانَ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً).

(آیه ۱۷۰)- در آیات گذشته سرنوشت افراد بى ‏ایمان بیان شد، و در این آیه دعوت به سوى ایمان آمیخته با ذکر نتیجه آن مى‏ کند، و با تعبیرات مختلفى که شوق و علاقه انسان را برمى‏ انگیزد همه مردم را به این هدف عالى تشویق مى ‏نماید.
نخست مى‏گوید: «اى مردم همان پیامبرى که در انتظار او بودید و در کتب آسمانى پیشین به او اشاره شده بود با آیین حق به سوى شما آمده است» (یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ). سپس مى‏فرماید: «این پیامبر از طرف آن کس که پرورش و تربیت شما را بر عهده دارد آمده است» (مِنْ رَبِّکُمْ).
بعد اضافه مى‏ کند: «اگر ایمان بیاورید به سود شماست» به دیگرى خدمت نکرده ‏اید، بلکه به خودتان خدمت نموده ‏اید (فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ).
و در پایان مى‏ فرماید: «فکر نکنید اگر شما راه کفر پیش گیرید به خدا زیانى مى‏رسد چنین نیست، زیرا خداوند مالک آنچه در آسمانها و زمین است مى‏ باشد» (وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).
به علاوه چون «خداوند، عالم و حکیم است» (وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً) دستورهایى را که به شما داده و برنامه هایى را که تنظیم کرده همگى روى فلسفه و مصالحى بوده و به سود شماست.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۹۷/۰۵/۱۹



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۷

۱۹ام مرداد ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی
“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات ۱۷۱ تا ۱۷۵ سوره نساء (صفحه ۱۰۵)

(آیه ۱۷۱)- تثلیث موهوم است!

در این آیه و آیه بعد به تناسب بحثهایى که در باره اهل کتاب و کفار بود به یکى از مهمترین انحرافات جامعه مسیحیت یعنى «مسأله تثلیث و خدایان سه‏گانه» اشاره کرده و با جمله‏ اى کوتاه و مستدل آنها را از این انحراف بزرگ برحذر مى‏ دارد.
نخست به آنان اخطار مى‏ کند که: «اى اهل کتاب! در دین خود راه غلو را نپویید و جز حق، در باره خدا نگویید» (یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ).
مسأله «غلوّ» در باره پیشوایان، یکى از مهمترین سر چشمه ‏هاى انحراف در ادیان آسمانى بوده است، به همین جهت اسلام در باره غلات سختگیرى شدیدى کرده و در کتب «عقاید» و «فقه» غلات از بدترین کفار معرفى شده ‏اند!
سپس به چند نکته که هر کدام در حکم دلیلى بر ابطال تثلیث و الوهیت مسیح است اشاره مى ‏کند:
۱- «عیسى فقط فرزند مریم بود» (إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ).
این تعبیر خاطرنشان مى‏ سازد که مسیح همچون سایر افراد انسان در رحم مادر قرار داشت و دوران جنینى را گذراند و همانند سایر افراد بشر متولد شد، شیر خورد و در آغوش مادر پرورش یافت یعنى، تمام صفات بشرى در او بود، چگونه ممکن است چنین کسى که مشمول و محکوم قوانین طبیعت و تغییرات جهان ماده است خداوندى ازلى و ابدى باشد.
۲- «عیسى فرستاده خدا بود» (رَسُولُ اللَّهِ)- این موقعیت نیز تناسبى با الوهیت او ندارد.
۳- «عیسى کلمه خدا بود که به مریم القا شد» (وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْیَمَ).
این تعبیر به خاطر آن است که اشاره به مخلوق بودن مسیح کند، همانطور که «کلمات» مخلوق ما است، موجودات عالم آفرینش هم مخلوق خدا هستند.
۴- «عیسى روحى است که از طرف خدا آفریده شد» (وَ رُوحٌ مِنْهُ).
این تعبیر که در مورد آفرینش آدم و به یک معنى آفرینش تمام بشر نیز در قرآن آمده است اشاره به عظمت آن روحى است که خدا آفرید و در وجود انسانها عموما و مسیح و پیامبران خصوصا قرار داد.
سپس قرآن به دنبال این بیان مى‏گوید: «اکنون که چنین است به خداى یگانه و پیامبران او ایمان بیاورید و نگویید خدایان سه‏گانه‏اند و اگر از این سخن بپرهیزید، به سود شماست» (فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ).
بار دیگر تأکید مى‏ کند که: «تنها خداوند معبود یگانه است» (إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ).
یعنى، شما قبول دارید که در عین تثلیث، خدا یگانه است در حالى که اگر فرزندى داشته باشد شبیه او خواهد بود و با این حال یگانگى معنى ندارد.
«چگونه ممکن است خداوند فرزندى داشته باشد در حالى که او از نقیصه احتیاج به همسر و فرزند و نقیصه جسمانیت و عوارض جسم بودن مبرّاست» (سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ).
به علاوه «او مالک آنچه در آسمانها و زمین است مى‏باشد، همگى مخلوق اویند و او خالق آنهاست، و مسیح نیز یکى از این مخلوقات اوست» (لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ).
چگونه مى‏توان یک حالت استثنایى براى وى قائل شد؟ آیا مملوک و مخلوق مى‏تواند فرزند مالک و خالق خود باشد؟ خداوند نه تنها خالق و مالک آنهاست بلکه مدبّر و حافظ و رازق و سرپرست آنها نیز مى‏باشد «و براى تدبیر و سرپرستى آنها خداوند کافى است» (وَ کَفى‏ بِاللَّهِ وَکِیلًا).
اصولا خدایى که ازلى و ابدى است، و سرپرستى همه موجودات را از ازل تا ابد بر عهده دارد چه نیازى به فرزند دارد، مگر او همانند ما است که فرزندى براى جانشین بعد از مرگ خود بخواهد؟!

(آیه ۱۷۲)شأن نزول:
روایت شده که: طایفه ‏اى از مسیحیان نجران خدمت پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله رسیدند و عرض کردند: چرا نسبت به پیشواى ما خرده مى‏گیرى؟
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: من چه عیبى بر او گذاشتم؟ گفتند: تو مى‏گویى او بنده خدا و پیامبر او بوده است. آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.
تفسیر:
مسیح بنده خدا بود

پیوند و ارتباط این آیه با آیات گذشته که در باره نفى الوهیت مسیح و ابطال مسأله تثلیث بود آشکار است.
نخست با بیان دیگرى مسأله الوهیت مسیح را ابطال مى‏کند و مى‏گوید شما چگونه معتقد به الوهیت عیسى هستید در حالى که «نه مسیح استنکاف از عبودیت و بندگى پروردگار داشت و نه فرشتگان مقرب پروردگار استنکاف دارند»َنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لَا الْمَلائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ).
و مسلم است کسى که خود عبادت کننده است معنى ندارد که معبود باشد.
در حدیثى مى‏خوانیم که امام على بن موسى الرضا علیه السّلام براى محکوم ساختن مسیحیان منحرف که مدعى الوهیت او بودند به «جاثلیق» بزرگ مسیحیان فرمود: عیسى (ع) همه چیزش خوب بود تنها یک عیب داشت و آن این که عبادت چندانى نداشت، مرد مسیحى برآشفت و به امام گفت چه اشتباه بزرگى مى‏کنى؟
اتفاقا او از عابدترین مردم بود، امام فورا فرمود: او چه کسى را عبادت مى‏کرد؟
آیا کسى جز خدا را مى ‏پرستید؟ بنابراین، به اعتراف خودت مسیح بنده و مخلوق و عبادت کننده خدا بود، نه معبود و خدا، مرد مسیحى خاموش شد و پاسخى نداشت! سپس قرآن اضافه مى‏کند: «کسانى که از عبادت و بندگى پروردگار امتناع ورزند و این امتناع از تکبر و خودبینى سر چشمه بگیرد، خداوند همه آنها را در روز رستاخیز حاضر خواهد ساخت» و به هر کدام کیفر مناسب خواهد دادَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً).

(آیه ۱۷۳)- «در آن روز آنها که داراى ایمان و عمل صالح بوده ‏اند پاداششان را بطور کامل خواهد داد، و از فضل و رحمت خدا بر آن خواهد افزود، آنها که از بندگى خدا امتناع ورزیدند و راه تکبر را پیش گرفتند به عذاب دردناکى گرفتار خواهد کرد و غیر از خدا هیچ سرپرست و حامى و یاورى نخواهند یافت» (فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلِیماً وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً).

(آیه ۱۷۴)- نور آشکار!

در تعقیب بحثهایى که در باره انحرافات اهل کتاب از اصل توحید و اصول تعلیمات انبیاء در آیات سابق گذشت در این آیه و آیه بعد سخن نهایى گفته شده و راه نجات مشخص گردیده است، نخست عموم مردم جهان را مخاطب ساخته، مى‏گوید: «اى مردم از طرف پروردگار شما پیامبرى آمده است که براهین و دلایل آشکار دارد و همچنین نور آشکارى به نام قرآن با او فرستاده شده که روشنگر راه سعادت شماست» (یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً).
منظور از «برهان» شخص پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله است و منظور از «نور» قرآن مجید است که در آیات دیگر نیز از آن تعبیر به نور شده است.

(آیه ۱۷۵)- در این آیه نتیجه پیروى از این برهان و نور را چنین شرح مى‏ دهد: «اما آنها را که به خدا ایمان آوردند و به این کتاب آسمانى چنگ زدند به زودى در رحمت واسعه خود وارد خواهد کرد، و از فضل و رحمت خویش بر پاداش آنها خواهد افزود و به صراط مستقیم و راه راست هدایتشان مى‏ کند» (فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقِیماً).

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۹۷/۰۵/۱۹



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۶

۱۹ام مرداد ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی
“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات ۱۴۸ تا ۱۵۴ سوره نساء (صفحه ۱۰۲)

(آیه ۱۴۸)- در این آیه و آیه بعد اشاره به بخشى از دستورات اخلاقى اسلام شده، نخست مى‏فرماید: «خدا دوست نمى‏دارد که بدگویى شود و یا عیوب و اعمال زشت اشخاص با سخن برملا شود» (لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ).
زیرا همان گونه که خداوند «ستّار العیوب» است، دوست ندارد که افراد بشر پرده‏درى کنند و عیوب مردم را فاش سازند و آبروى آنها را ببرند.
سپس به بعضى از امور که مجوز این گونه بدگوییها و پرده‏دریها مى‏شود اشاره کرده، مى‏فرماید: «مگر کسى که مظلوم واقع شده» (إِلَّا مَنْ ظُلِمَ).
چنین افراد براى دفاع از خویشتن در برابر ظلم ظالم حق دارند اقدام به شکایت کنند و یا از مظالم و ستمگریها آشکارا مذمت و انتقاد و غیبت نمایند و تا حق خود را نگیرند و دفع ستم ننمایند از پاى ننشینند.
و در پایان آیه- همان طور که روش قرآن است- براى این که افرادى از این استثناء نیز سوء استفاده نکنند و به بهانه این که مظلوم واقع شده‏اند عیوب مردم را بدون جهت آشکار نسازند مى‏فرماید: «خداوند سخنان را مى‏شنود و از نیات آگاه است» (وَ کانَ اللَّهُ سَمِیعاً عَلِیماً).

(آیه ۱۴۹)- در این آیه، به نقطه مقابل این حکم اشاره کرده، مى‏فرماید: «اگر نیکیهاى افراد را اظهار کنید و یا مخفى نمایید مانعى ندارد (به خلاف بدیها که مطلقا جز در مواردى استثنایى باید کتمان شود) و نیز اگر در برابر بدیهایى که افراد به شما کرده‏اند راه عفو و بخشش را پیش گیرید بهتر است زیرا این کار در حقیقت یک نوع کار الهى است که با داشتن قدرت بر هر گونه انتقام، بندگان شایسته خود را مورد عفو قرار مى‏دهد» (إِنْ تُبْدُوا خَیْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ عَفُوًّا قَدِیراً).

(آیه ۱۵۰)- میان پیامبران تبعیض نیست!

در این آیه و آیه بعد توصیفى از حال جمعى از کافران و مؤمنان و سرنوشت آنها آمده است و آیات گذشته را که در باره منافقان بود تکمیل مى‏کند.
نخست به کسانى که میان پیامبران الهى فرق گذاشته، بعضى را بر حق و بعضى را بر باطل مى‏دانند اشاره کرده، مى‏فرماید: «آنها که به خدا و پیامبرانش کافر مى‏شوند و مى‏خواهند میان خدا و پیامبران تفرقه بیندازند و اظهار مى‏دارند که ما نسبت به بعضى از آنها ایمان داریم اگر چه بعضى دیگر را به رسمیت نمى‏شناسیم، و به گمان خود مى‏خواهند در این میان راهى پیدا کنند …» (إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلًا).
در حقیقت این جمله حال یهودیان و مسیحیان را روشن مى‏سازد که یهودیان مسیح را به رسمیت نمى‏شناختند، و هر دو، پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله را، در حالى که طبق کتب آسمانى آنها نبوت این پیامبران بر ایشان ثابت شده بود.
بنابراین، ایمان آنها حتى در مواردى که نسبت به آن اظهار ایمان مى‏کنند، بى‏ارزش قلمداد شده است، چرا که از روح حق‏جویى سر چشمه نمى‏گیرد.

(آیه ۱۵۱)- در این آیه ماهیت این افراد را بیان کرده، مى‏فرماید: «آنها کافران واقعى هستند» (أُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ حَقًّا).
و در پایان آنها را تهدید کرده، مى‏گوید: «ما براى کافران عذاب توهین آمیز و خوارکننده‏اى فراهم ساخته‏ایم» (وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً).

(آیه ۱۵۲)- در این آیه به وضع مؤمنان و سرنوشت آنها اشاره کرده و مى‏گوید: «کسانى که ایمان به خدا و همه پیامبران او آورده‏اند و در میان هیچ یک از آنها تفرقه نینداختند (و با این کار، «تسلیم و اخلاص» خود در برابر حق، و مبارزه با هر گونه «تعصب» نابجا را اثبات نمودند) به زودى خداوند پاداشهاى آنها را به آنها خواهد داد» (وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولئِکَ سَوْفَ یُؤْتِیهِمْ أُجُورَهُمْ).
و در پایان آیه به این مطلب اشاره مى‏شود که اگر این دسته از مؤمنان در گذشته مرتکب چنان تعصبها و تفرقه‏ها و گناهان دیگر شدند اگر ایمان خود را خالص کرده و به سوى خدا بازگردند خداوند آنها را مى‏بخشد «و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده و هست» (وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً).

(آیه ۱۵۳)شأن نزول:
جمعى از یهود نزد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمدند و گفتند: اگر تو پیغمبر خدایى کتاب آسمانى خود را یکجا به ما عرضه کن، همانطور که موسى تورات را یکجا آورد، این آیه و آیه بعد نازل شد و به آنها پاسخ گفت.
تفسیر:
بهانه جویى یهود

در این آیه، نخست اشاره به درخواست اهل کتاب (یهود) مى‏کند و مى‏گوید: «اهل کتاب از تو تقاضا مى‏کنند که کتابى از آسمان (یکجا) بر آنها نازل کنى» (یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتاباً مِنَ السَّماءِ).
شک نیست که آنها در این تقاضاى خود حسن نیت نداشتند، زیرا هدف از نزول کتاب آسمانى همان ارشاد و هدایت و تربیت است، گاهى این هدف با نزول کتاب آسمانى یکجا تأمین مى‏شود، و گاهى تدریجى بودن آن به این هدف بیشتر کمک مى‏کند.
لذا به دنبال این تقاضا خداوند به عدم حسن نیت آنها اشاره کرده، و ضمن دلدارى به پیامبرش، سابقه لجاجت و عناد و بهانه‏جویى یهود را در برابر پیامبر بزرگشان موسى بن عمران بازگو مى‏کند.
نخست مى‏گوید: «اینها از موسى چیزهایى بزرگتر و عجیبتر از این خواستند و گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان بده»! (فَقَدْ سَأَلُوا مُوسى‏ أَکْبَرَ مِنْ ذلِکَ فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً).

این درخواست عجیب و غیر منطقى که نوعى از عقیده بت‏پرستان را منعکس مى‏ساخت و خدا را جسم و محدود معرفى مى‏کرد و بدون شک از لجاجت و عناد سر چشمه گرفته بود، سبب شد که «صاعقه آسمانى به خاطر این ظلم و ستم آنها را فرا گرفت» (فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ).
سپس به یکى دیگر از اعمال زشت آنها که مسأله «گوساله پرستى» بود، اشاره مى‏کند و مى‏گوید: «آنها پس از مشاهده آن همه معجزات و دلایل روشن، گوساله را به عنوان معبود خود انتخاب کردند»! (ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ).
ولى با این همه براى این که به راه بازگردند «ما آنها را بخشیدیم و به موسى برترى و حکومت آشکارى دادیم» و بساط رسواى سامرى و گوساله پرستان را برچیدیم» (فَعَفَوْنا عَنْ ذلِکَ وَ آتَیْنا مُوسى‏ سُلْطاناً مُبِیناً).

(آیه ۱۵۴)- باز آنها از خواب غفلت بیدار نشدند و از مرکب غرور و لجاجت پایین نیامدند، به همین جهت «ما کوه طور را بر بالاى سر آنها به حرکت درآوردیم، و در همان حال از آنها پیمان گرفتیم و به آنها گفتیم که به عنوان توبه از گناهانتان از در بیت المقدس با خضوع و خشوع وارد شوید، و نیز به آنها تأکید کردیم که در روز شنبه دست از کسب و کار بکشید و راه تعدى و تجاوز را پیش نگیرید (و از ماهیان دریا که در آن روز صیدش حرام بود استفاده نکنید) و در برابر همه اینها پیمان شدید از آنان گرفتیم» اما آنها به هیچ یک از این پیمانهاى مؤکد وفا نکردند! (وَ رَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِیثاقِهِمْ وَ قُلْنا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُلْنا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِی السَّبْتِ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً).

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۹۷/۰۵/۱۸



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۸

۱۸ام مرداد ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت ۱۰۸۰p


ترجمه صوتی نمایشی
“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

«دریافت نرم افزار طنین وحی»


تفسیر مختصر آیات ۱۵۵ تا ۱۶۲ سوره نساء (صفحه ۱۰۳)

(آیه ۱۵۵)- گوشه دیگرى از خلافکاری هاى یهود!

در اینجا قرآن به قسمتهاى دیگرى از خلافکاریهاى بنى اسرائیل و کارشکنی ها و دشمنی هاى آنها با پیامبران خدا اشاره کرده است.
نخست، به پیمان‏شکنى و کفر جمعى از آنها و قتل پیامبران به دست آنان اشاره کرده چنین مى‏فرماید: «ما آنها را به خاطر پیمان شکنى» از رحمت خود دور ساختیم یا قسمتى از نعمتهاى پاکیزه را بر آنان تحریم نمودیم (فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ).
آنها به دنبال این پیمان شکنى، «آیات پروردگار را انکار کردند و راه مخالفت پیش گرفتند» (وَ کُفْرِهِمْ بِآیاتِ اللَّهِ).
و به این نیز قناعت نکردند، «بلکه دست به جنایت بزرگ دیگرى که قتل و کشتن راهنمایان و هادیان راه حق یعنى پیامبران زدند و بدون هیچ مجوزى آنها را از بین بردند» (وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ).
آنها به قدرى در اعمال خلاف جسور و بى‏باک بودند که گفتار پیامبران را به باد استهزاء مى‏گرفتند و صریحا به آنها «گفتند: بر دلهاى ما پرده افکنده شده که مانع شنیدن و پذیرش دعوت شماست»! (وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ).
در اینجا قرآن اضافه مى‏کند: دلهاى آنها به کلى مهر شده و هیچ گونه حقى در آن نفوذ نمى‏کند ولى عامل آن کفر و بى‏ایمانى، خود آنها هستند و به همین دلیل جز افراد کمى که خود را از این گونه لجاجتها برکنار داشته‏اند ایمان نمى‏آورند، مى‏فرماید: «آرى! خداوند به علت کفرشان، بر دلهاى آنها مهر زده، که جز عده کمى (که راه حق مى‏پویند و لجاج ندارند) ایمان مى‏آورند» (بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا).

(آیه ۱۵۶)- «آنها در راه کفر آن چنان سریع تاختند که به مریم پاکدامن، مادر پیامبر بزرگ خدا که به فرمان الهى بدون همسر باردار شده بود تهمت بزرگى زدند» (وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلى‏ مَرْیَمَ بُهْتاناً عَظِیماً).

(آیه ۱۵۷)- حتى آنها به کشتن پیامبران افتخار مى‏ کردند «و مى‏گفتند ما مسیح عیسى بن مریم رسولخدا را کشته‏ایم» (وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ). و شاید تعبیر به رسول اللّه را در مورد مسیح از روى استهزاء و سخریه مى‏گفتند.
در حالى که در این ادعاى خود نیز کاذب بودند، «آنها هرگز مسیح را نکشتند و نه به دار آویختند، بلکه دیگرى را که شباهت به او داشت اشتباها به دار زدند» (وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ).
سپس قرآن مى‏گوید: «آنها که در باره مسیح اختلاف کردند، خودشان در شک بودند و هیچ یک به گفته خود ایمان نداشتند و تنها از تخمین و گمان پیروى مى‏کردند» (وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ).
آنگاه قرآن به عنوان تأکید مطلب مى‏گوید: «و قطعا او را نکشتند» (وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً).

(آیه ۱۵۸)- «بلکه خداوند او را به سوى خود برد و خداوند قادر و حکیم است» (بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً).
اگر مى‏ بینیم قرآن مخصوصا روى مصلوب نشدن مسیح (ع) تکیه کرده، به خاطر این است که عقیده خرافى فداء و بازخرید گناهان امت را به شدت بکوبد، تا مسیحیان نجات را در گروه اعمال خویش ببینند، نه در پناه بردن به صلیب!

(آیه ۱۵۹)- در تفسیر این آیه دو احتمال است که هر یک به جهاتى قابل ملاحظه است:
۱- آیه مى‏فرماید: «هیچ کس از اهل کتاب نیست مگر این که به مسیح (ع) پیش از مرگ خود ایمان مى‏آورد» (وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ).
و آن هنگامى است که انسان در آستانه مرگ قرار مى‏گیرد و ارتباط او با این جهان ضعیف و با جهان بعد از مرگ قوى مى‏گردد، پرده‏ها از برابر چشم او کنار مى‏رود و بسیارى از حقایق را مى‏بیند، در این موقع است که چشم حقیقت بین او مقام مسیح را مشاهده مى‏کند و در برابر او تسلیم مى‏گردد، آنها که منکر او شدند به او مؤمن مى‏شوند و آنها که او را خدا دانستند به اشتباه خود پى مى‏برند در حالى که این ایمان هیچ گونه سودى براى آنها ندارد- پس چه بهتر اکنون که ایمان مفید است مؤمن شوند! ۲- منظور این است که تمام اهل کتاب به حضرت مسیح (ع) پیش از «مرگ او» ایمان مى‏آوردند یهودیان او را به نبوت مى‏پذیرند و مسیحیان دست از الوهیت او مى‏کشند و این به هنگامى است که مسیح (ع) طبق روایات اسلامى در موقع ظهور حضرت مهدى (عج) از آسمان فرود مى‏آید، و پشت سر او نماز مى‏گذارد و یهود و نصارا نیز او را مى‏بینند و به او و مهدى (عج) ایمان مى‏آورند، و روشن است که مسیح به حکم این که آیینش مربوط به گذشته بوده وظیفه دارد در این زمان از آیین موجود یعنى آیین اسلام که مهدى (عج) مجرى آن است پیروى کند.
و در پایان آیه مى‏فرماید: «در روز رستاخیز، مسیح گواه بر آنها خواهد بود» (وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً).
منظور از گواهى مسیح بر ضد آنها این است که او گواهى مى‏دهد که تبلیغ رسالت کرده و آنها را هیچ گاه به خدایى و الوهیت خود دعوت ننموده بلکه به ربوبیت پروردگار دعوت کرده است.

(آیه ۱۶۰)- سرنوشت صالحان و ناصالحان یهود!

در آیات گذشته به چند نمونه از خلافکاریهاى یهود اشاره شد، در این آیه و دو آیه بعد نیز پس از ذکر چند قسمت دیگر از اعمال ناشایست آنها، کیفرهایى را که بر اثر این اعمال در دنیا و آخرت دامان آنها را گرفته و مى‏گیرد، بیان مى‏دارد.
نخست مى‏فرماید: «به خاطر ظلم و ستمى که یهود کردند، و به خاطر باز داشتن مردم از راه خدا، قسمتى از چیزهاى پاک و پاکیزه را که بر آنها حلال بود تحریم کردیم» و آنان را از استفاده کردن از آن محروم ساختیم (فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ کَثِیراً).

(آیه ۱۶۱)- و نیز به خاطر این که «رباخوارى مى‏کردند با این که از آن نهى شده بودند، و همچنین اموال مردم را به ناحق مى‏خوردند، همه اینها سبب شد که گرفتار آن محرومیت شوند» (وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ).
گذشته از این کیفر دنیوى، ما آنها را به کیفرهاى اخروى گرفتار خواهیم ساخت «و براى کافران آنها عذاب دردناکى آماده کرده‏ایم» (وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً).

(آیه ۱۶۲)- در این آیه به واقعیت مهمى اشاره شده که قرآن کرارا به آن تکیه کرده است و آن این که مذمت و نکوهش قرآن از یهود به هیچ وجه جنبه مبارزه نژادى و طائفه‏اى ندارد، اسلام هیچ نژادى را به عنوان «نژاد» مذمت نمى‏کند بلکه نکوهشها و حملات آن تنها متوجه آلودگان و منحرفان است، لذا در این آیه افراد با ایمان و پاکدامن یهود را استثناء کرده، و مورد ستایش قرار داده و پاداش بزرگى به آنها نوید مى‏دهد، و مى‏گوید: «ولى آن دسته از یهود که در علم و دانش راسخند و مؤمنان (از دست اسلام) به آنچه بر تو نازل شده و آنچه بر پیامبران پیشین نازل گردیده ایمان مى‏آورند (همچنین) نمازگزاران و زکات‏دهندگان و ایمان‏آورندگان به خدا و روز قیامت به زودى پاداش بزرگى به آنها خواهیم داد» (لکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ الْمُقِیمِینَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أُولئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً).
به همین دلیل مى‏بینیم که جمعى از بزرگان یهود به هنگام ظهور پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و مشاهده دلایل حقانیت او به اسلام گرویدند و با جان و دل از آن حمایت کردند و مورد احترام پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سایر مسلمانان بودند.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۹۷/۰۵/۱۸



موافقین۰




مخالفین۰


تعداد بازدید : ۵