بلاگی




۲ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

من و پدربزرگم مارتین لوتر | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

pixel - من و پدربزرگم مارتین لوتر

مارتین لوتر، درحال آویختن اعلامیۀ ۹۵ماده‌ای خود بر سر در کلیسای ویتنبرگ.

مارتین لوتر، درحال آویختن اعلامیۀ ۹۵ماده‌ای خود بر سر در کلیسای ویتنبرگ.

 

گئورگ دیتس، بوستون ریویو — من پسر مارتین لوتر هستم. همان‌طور که پدرم بود. همان‌طور که پدرش بود. اما به‌عنوان یک آلمانی که در چارچوب سیاست اروپا و آلمان امروز زندگی می‌کند، این به چه معنا است که پسر مارتین لوتر باشیم؟

این مدتی برای من طول کشید، کم‌وبیش به‌اندازۀ چهل سال اول زندگی‌ام، که حداقل تا حدودی این میراث را درک کنم و بفهمم که من کیستم: عضو سلسله‌ای طولانی از کشیشان لوتری. من خودم را از این منظر ندیده بودم. من خودم را، در نتیجۀ خودشیفتگی ویژۀ نسلم، به‌مثابه موجودی مستقل می‌نگریستم، چیزی آفریدۀ خودم.

و بنابراین هنگامی‌که سرانجام انجیلی را گشودم که پدرم چند ماه پیش از مرگش به من داد، از دیدن و خواندن سال انتشار آن مبهوت شدم: ۱۵۴۶، سال مرگ لوتر. گشودن این کتابِ بسیار سنگین و با پوششی از چرم قهوه‌ای کهنه با دو میلۀ آهنی در دو سوی آن، همانند خیره‌شدن به‌درون یک چاه بود: عمیق و تاریک. و من درست وسط آن شیرجه زدم: بافت کاغذ، حروف آلمانی قدیمی‌که تنها با کوشش می‌توانستم آن‌ها را بخوانم، شیوۀ تزیین صفحات با نقاشی‌های صحنه‌های انجیل، و بیشتر از همه، نشانه‌گذاری‌های کوچک، برخی آلمانی و برخی لاتین، که تک‌تک صفحات را پوشانده بود. حاشیه‌نوشت‌ها دربارۀ واژگان یا خطوط خاص، اندیشه‌های نیاکان من، غالباً ناخوانا و رمزگشایی از آن‌ها دشوار بود، همانند یک همخوانی با صدای بسیار بلند که من از شنیدن آن ناتوان بودم. این تاریخچۀ خانوادۀ من در یک چندنگاره۱ بود.

من امید داشتم که امسال این فرصت فراهم شود تا برخی از تصورات احتمالی من و دیگران دربارۀ لوتر روشن شود، مردی که در آغاز یکی از عظیم‌ترین و ماندگارترین دگرگونی‌ها در تاریخ غرب بود. هر چه باشد، امسال پانصدمین سالگرد معروف‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین کار او بود: او در ۳۱ اکتبر ۱۵۱۷ اعلامیۀ نودوپنج ماده‌ای خود را ظاهراً بر سر در یک کلیسا در ویتنبرگ نصب می‌کند، شهر دانشگاهی کوچکی در آلمان در طول رود اِلبه. او به سنت کلیسای کاتولیک اعتراض داشت که آمرزش‌نامه‌ها۲ را به قیمت‌هایی هرچه‌بیشتر به مردم می‌فروخت، و بدین ترتیب گناه و آمرزش را به‌نوعی به نخستین الگوی سرمایه‌دارانۀ ترفند پونزی۳ برای کلیسا در رم تبدیل می‌کرد. اما، در این فرآیند، او نیرویی را آزاد کرد که نظم زمینی و آسمانی را در اروپا واژگون ساخت: جنبش اصلاحات دینی، به‌شیوه‌های بسیاری، اروپا و جهان را در طول پانصد سال بعد شکل داد.

اما مسئله، از دیدگاه من، آن است که نسخه‌ای کلیشه‌ای از لوتر در کار است و بی‌میلی واقعی‌ای وجود دارد نسبت به نگریستن به فراسوی واقعیت‌های تاریخی برای دریافتن اینکه شور و نیروی محرک لوترِ امروز چه معنایی می‌تواند داشته باشد. میراث لوتر میراث یک انقلابی است که کوشش کرد تا شیوۀ کار جهان را دگرگون سازد. او اغلب فردی توصیف می‌شود که از نظم قرون‌وسطایی یا نظم پیشامدرن می‌گسلد، نظمی‌که او بخشی از آن بود. برخی حتی گفته‌اند که اسلام برای اصلاح خود به شخصیتی همچون لوتر نیاز دارد، یعنی می‌خواهند بگویند فرآیند اصلاحی که لوتر کلید زد عقلانی بود یا به‌سوی جامعه‌ای دموکراتیک‌تر، برابرتر و عادلانه‌تر معطوف بود. به نظر می‌رسد آن‌ها تصور می‌کنند که لوتری که امسال گرامی‌داشته می‌شود، یا حداقل از او یاد می‌شود، شخصیتی بود که می‌تواند الگویی برای امروز باشد.

اما حقیقت بسیار پیچیده‌تر از این است. اگر ظاهر قضیه را بررسی کنید، آنگاه نه با یک پیامبر مدرنیته، بلکه با آدمی‌متعصب روبه‌رو خواهید شد که محرک او ترس است. درواقع، لوتر فردی عمیقاً محافظه‌کار با گرایش‌های استبدادی شدید بود. او در پایان می‌خواست که قدرت خداوند را مافوق آزادی انسان دوباره تثبیت کند. این نوع تفکر ضددموکراتیک در جهان امروز طنین‌انداز است و باوجوداین ما هنوز اغلب با نیاز به آفرینش یک قهرمان مثبت به پیش رانده می‌شویم. این نیاز کنونی ما به صورت‌بندی روایتی منسجم است، نیاز به مسیری در جهت مدرنیته، فردگرایی، و حتی شیوه‌ای از دموکراسی، که ایمان و دین و کلیسا را در بر

گرایشی در آلمانی‌ها در جهت افراط‌های خاص وجود دارد، و لوتر از این قاعده مستثنا نبود

می‌گیرد. و در این مورد، این روایت عبارت است از نمایش کلیسای پروتستان به‌مثابۀ هدیۀ اروپاییِ ناب به جهان.من استدلال خواهم کرد که این دیدگاه دربارۀ لوتر و میراث او نه‌تنها نادرست است، بلکه برای مدیریت چالش‌های سیاسی و تنش‌های دینی امروز کمک چندانی به ما نمی‌کند. درواقع، فهمی‌صادقانه‌تر و سیاسی‌تر از لوتر حتی می‌تواند طرحی کلی برای چگونگی تکامل چارچوب ذهنی آدم‌های مرتجع به دست دهد. و آیا این نباید از جذابیتی عمیق برخوردار باشد؟ در بستر جهانی که -بسته به نگرش شما- از درون در حال فرو ریختن است یا نیروهای بیرونی دارند آن را متلاشی می‌کنند، خواندن لوتر بینش‌های سیاسی جدیدی به دست می‌دهد، به‌ویژه هنگامی‌که تشخیص می‌دهید کدام لایه‌های ایدئولوژی او همچنان زنده‌اند، کدام در طول زمان دگرگون شده‌اند، و کدام کم‌وبیش سودمندند.

تصادفی نیست که لوتر در اعصار محافظه‌کار مانند عصر ما از بیشترین احترام برخوردار می‌شود، اعصاری که نظمی‌خاص به خطر افتاده یا نیرویی متعصب دارد ظهور می‌کند یا آشوب در ساحت اندیشه و عمل در حال لرزاندن پایه‌های جهانی است که مردم آن را جهان خویش می‌پندارند. برخی استدلال می‌کنند که ما در دوران افول عصری زندگی می‌کنیم که تقریباً در زمان حیات لوتر به وجود آمد: مدرنیته، با نشان‌های نهایی آن یعنی آزادی فردی، سرمایه‌داری و دموکراسی.

بنابراین، این درست است که ما در غرب از لوتر بسیار به ارث برده‌ایم، اما این همیشه همان چیزی نیست که مردم اذعان می‌کنند. با این وجود، یک چیز روشن به نظر می‌رسد: او انسانی بزرگ بود بدین معنا که بزرگی نشانگر تأثیر است نه چیزی دلبخواهی. البته، این‌ها همه داستانی بسیار آلمانی است و طبیعتاً داستانی بسیار تناقض‌آمیز. دیالکتیک۴ در قلب این ملت است. دیالکتیک در اینجا ابداع شد، و تابه‌حال یک قاره را، حداقل یک یا دو بار، متلاشی کرده. گرایشی در آلمانی‌ها در جهت افراط‌های خاص وجود دارد، و لوتر از این قاعده مستثنا نبود. او از یقینِ اخلاقیِ جوانی خشمگین و چارچوب ذهنی یک متعصب دینی با هم برخوردار بود. تناقضات در ایمان، خداشناسی و کارهای او در تاریخ آلمان و به‌طور کلی در تاریخ اروپا و غرب عمیقاً ریشه دوانده است. آن‌ها همچنین در سراسر تاریخ خانوادۀ من و درست تا امروز جریان دارند.

مارتین لوتر در ۱۰ نوامبر ۱۴۸۳ در آیسلبن زاده شد، در بخشی از آلمان که ساکسونی نامیده می‌شد، و هنگام دیدار از آنجا در ۱۸ فوریۀ ۱۵۴۶ درگذشت. او پسر عضوی از طبقۀ بازرگان بورژوا بود که داشتند قدرت می‌گرفتند، هر چند او اغلب دربارۀ خودش به‌عنوان زادۀ یک خانوادۀ روستایی کوچک صحبت می‌کرد. پدرش کوره‌های ذوب مس و معادن مس را به‌طور اجاره‌ای در اختیار داشت، مردی سخت‌گیر که می‌خواست پسرش صعود در سلسله‌مراتب اجتماعی را با مطالعۀ رشتۀ حقوق کامل کند. مارتین جوان به مدرسۀ لاتین می‌رود، جایی که به‌نوعی ویژۀ خواص است، سپس به دانشگاه ارفورت می‌رود، اما از دانشکدۀ حقوق ترک تحصیل می‌کند، پس از آنکه تجربه‌ای دینی برای وی شبیه به تجربۀ پل قدیس رخ می‌دهد: هنگام مسافرت با اسب در ۲ جولای ۱۵۰۵، گرفتار طوفان رعد و برقی مهیب می‌شود، و به‌دلیل بیم جان، با خداوند پیمان می‌بندد که اگر نجات یابد، وجود خود را صرف خدمت به او کند. لوتر بعدها سخنان خود را در این واقعه چنین بازگو می‌کند: «کمک! سنت آنا، من راهب خواهم شد!» دو هفته بعد، پس از فروختن تمام کتاب‌های خود، وارد صومعۀ سنت آگوستین در ارفورت می‌شود. همان‌طور که این مثال نشان می‌دهد، حتی در سنین جوانی، لوتر با ترس‌ها و اضطراب‌ها به پیش رانده می‌شد.

لوتر دربارۀ بحران‌های روحی خود و وسوسه‌هایش بسیار صحبت می‌کرد، و حتی خود را چنین توصیف می‌کرد: «بدبخت‌ترین فرد بر روی زمین، روز و شب، شیون و نومیدی محض بودم …» روانکاو، اریک اریکسون، چنان‌که معروف است، افسردگی عمیقی را در لوتر تشخیص می‌دهد و حدس می‌زند که رابطۀ دشوار لوتر با پدرش در این امر نقش داشته است. باوجوداین، به‌رغم اظهارات خود لوتر، او خود را «همانند جسدی مرده» احساس می‌کند، و توصیف می‌کند که فراوان عرق می‌ریزد، چنان‌که گویی در چیزی گرفتار آمده که خودش «حمام اضطراب» می‌نامد، این سطح از تحلیل لوتر کم‌وبیش در آلمان طرد می‌شود. به نظر می‌رسد این با نگرش به لوتر به‌مثابۀ انسانی با رسالتی والا در تضاد است، شخصیتی یگانه که چیزی فراتر از غرایز

لوتر می‌خواست با پسرفت در زمان پیشرفت کند. او، در این فرآیند، کلیسا را دو پاره کرد، چیزی که نه برایش برنامه‌ریزی کرده بود و نه خواهان آن بود

بر او حاکم است.اما اضطراب‌های گوناگون لوتر به خشم بدل می‌شود، و این خشمی‌است که برای حفظ خود به دشمنان، توطئه، و نظمی‌بالاتر بر مبنای خوب و بد نیاز دارد. پاپ مجرای آشکار تخلیۀ این خشم است، و رساله‌های نخستین او مبتنی بر مفاهیمی‌خداشناختی هستند که ایمان را دموکراتیزه می‌کند، مفاهیمی‌نظیر فقط کتاب مقدس۵، این ایده که فقط انجیل می‌تواند راهنمای مؤمن باشد، و فقط ایمان۶، اینکه فقط ایمان برای کسب بخشش برای لغزش‌ها و گناهان ضروری است. در ۱۵۱۷، لوتر به‌نمایندگی از مردم علیه خواص محاجه می‌کند؛ با قدرت روحانیون مبارزه می‌کند که پیام خداوند را در اختیار گرفته بودند؛ و می‌خواهد تا کلام خدا را مستقیم در اختیار انسان عادی بگذارد، به‌نحوی که خود فرد بتواند آن را تفسیر کند و در این فرآیند به خدا نزدیک‌تر شود. قیام او قیامی‌پوپولیستی بود، و لوتر متناسب با اهداف خود از این نیروی سیاسی بهره‌برداری می‌کند.

اما هر چند رادیکالیسم خشم لوتر کلید فهم این است که چگونه جنبش اصلاح دینی را به جریان انداخت، همچنین عنصری کلیدی در مبارزۀ او با اهریمن‌های درون خویش است. زیرا لوتر هم بیمناک بود و هم بی‌باک، هم جدید بود و هم قدیمی. او می‌خواست با پسرفت در زمان پیشرفت کند. او، در این فرآیند، کلیسا را دو پاره کرد، چیزی که نه برایش برنامه‌ریزی کرده بود و نه خواهان آن بود.

در اوایل دهۀ ۱۵۲۰، لوتر احساس می‌کند که اوضاع بیش‌ازحد به افراط کشیده شده، لذا مواضع محافظه‌کارانه یا ارتجاعی را پیش می‌گیرد، هم از نظر سیاسی و هم از نظر فلسفی و خداشناختی. او شورش را در آلمان آغاز کرده بود، اما در سال‌های بعد، به مخالفت با آن برخاست. بین صد تا سیصدهزار انسان در جنگی بی‌رحمانه و خونین کشته می‌شوند (درواقع قتل عام می‌شوند) و این آخرین قیام واقعی در اروپا پیش از انقلاب کبیر فرانسه در بیش از ۲۵۰ سال بعد است. هرج و مرج صحنه را برای بازسازی رژیم‌های سرکوبگر فراهم می‌کند، تنها با این تفاوت که اکنون این کار به نام خدا انجام می‌شود، و لوتر به پایه‌ریزی این بنیاد کمک می‌کند، آن هم با طرد حقوق فردی انسان و در عوض طرفداری از دینی که با قدرت دولت ارتباط تنگاتنگ دارد.

در جریان این خیزش، او در بین حاکمان ایالت‌های کوچک‌تر آلمان به‌دنبال متحد می‌گردد. او با دیگر مبلغان جنبش اصلاحات دینی نظیر اولریش تسوینگلی سوئیسی به مباحثه می‌پردازد، و با اراسموس روتردام، یکی از نخستین اندیشمندان معروف اروپا، دربارۀ مسئلۀ آزادی انسان به مخالفت می‌پردازد، آن‌چنان که لیندال روپر در مارتین لوتر: مرتد و پیامبر۷ (۲۰۱۶) توصیف می‌کند: «جنگی که نقطۀ جدایی نهایی مسیر جنبش اصلاحات دینی از اومانیسم است». درحالی‌که اراسموس بر آزادی اراده تأکید دارد، لوتر با مقاله‌ای پاسخ می‌دهد که از روی تعمد در باب اسارت اراده۸ نام دارد. او به‌روشنی بیان می‌کند «من نمی‌خواهم به من ارادۀ آزاد داده شود»، زیرا «در میانۀ این همه سختی و خطرات و همچنین این همه هجوم از سوی شیاطین، من نخواهم توانست که ایستادگی کنم و از آن محافظت نمایم». ترس او آن است که «من باز هم مجبور خواهم بود تا پیوسته در راستای عدم‌قطعیت مبارزه کنم و نیروی خود را بیهوده تلف نمایم».

و از دیدگاه لوتر، شیاطین بسیاری پیرامون او وجود داشت. دیگر فقط پاپ نبود، بلکه دهقانان، ترک‌ها، و یهودیان هم بودند. هنگامی‌که لحظۀ طرفداری و مبارزه برای دهقانان و دیگر گروه‌هایی فرا می‌رسد که به او امید بسته بودند، لوتر نه‌تنها از کسانی که با الهام از سخنان او دست به عمل زده بودند، رو بر می‌گرداند و به آن‌ها خیانت می‌کند، بلکه از قدرت قلم برای توجیه قتل آنان بهره می‌گیرد. او در متن هولناک خود در ۱۵۲۵ با عنوان علیه فوج‌های دهقانان جنایت‌بار و دزد۹ چنین می‌نویسد: «بنابراین بگذارید هر کسی که می‌تواند، در هم بکوبد و بکشد و خنجر بزند، پنهان یا آشکار، و به یاد داشته باشد که هیچ چیز زهرآگین‌تر، زیانبارتر، یا شیطانی‌تر از یک شورشی نیست. زیرا غسل تعمید آدمیان را نه از لحاظ جسم و دارایی، بلکه از لحاظ روحی آزاد می‌سازد … دهقانان ما … می‌خواهند اموال دیگران را اشتراکی سازند، و مال خودشان را برای خود نگهدارند. چه مسیحیان خوبی! من فکر می‌کنم که هیچ شیطانی در دوزخ باقی نمانده است؛ همگی آن‌ها در وجود دهقانان حلول کرده‌اند. جنون آن‌ها تمام مرزها را پشت سر گذاشته».

خشم و اضطراب، آن‌چنان که آشکار می‌شود، عناصری هستند که به‌طور متقابل یکدیگر را تقویت می‌کنند. برای مثال، یهودستیزی لوتر با آهنگی سریع تکامل پیدا می‌کند. در دو متن، در باب اینکه عیسی مسیحْ یهودی زاده شده است۱۰ (۱۵۲۳) و در باب یهودیان و دروغ‌هایشان۱۱ (۱۵۴۳)، نفرت

لوتر مؤمن را از فرمانبرداری از کلیسا در رم آزاد کرد و وابستگی جدیدی خلق کرد، ساختار جدیدی از فرمانبرداری که آزادی ضروری برای فرد در آن جایی نداشت

او چنان عمیق می‌شود که از اندیشۀ تغییر کیش یهودیان به مسیحیت به فراخوان برای بیرون‌راندن آن‌ها از شهرها، سوزاندن کنیسه‌هایشان، و غصب دارایی‌هایشان منتهی می‌شود. او در در باب یهودیان و دروغ‌هایشان می‌نویسد: «بنابراین ما نمی‌توانیم آتش خاموش‌ناشدنی خشم الهی را -که پیامبران دربارۀ آن سخن می‌گویند-فرو نشانیم، همچنین نمی‌توانیم یهودیان را به آیین مسیح در آوریم. ما باید با نیایش و ترس از خدا ترحمی‌شدید را مشق کنیم تا ببینیم آیا می‌توانیم حداقل اندکی را از شعله‌های سوزان نجات دهیم یا خیر».در پایان، شورش لوتر علیه نظم جهان درواقع شورشی به‌نمایندگی از نظم خداوند بود؛ خیانت به جنبش انسان‌گرایانه و دموکراتیکی بود که او پیش‌تر در ۱۵۱۷ به راه انداخته بود. او مؤمن را از فرمانبرداری از کلیسا در رم آزاد کرد و وابستگی جدیدی خلق کرد، ساختار جدیدی از فرمانبرداری که آزادی ضروری برای فرد در آن جایی نداشت. لوتر، با مخالفت با کسانی که به‌واسطۀ سخنان او تحریک شده بودند، بنیادی متافیزیکی برای سلسله‌مراتب اجتماعی سرکوبگر و رابطه‌ای بسیار نزدیک بین دولت و کلیسا پدید آورد که ماهیت اروپا را برای سیصد سال بعد و به‌نوعی تا امروز تعریف می‌کند. همان‌طور که روپر ماهرانه توصیف می‌کند، «لوتر به دنبال آن بود که ساعت را به عقب بکشد».

این دوگانگی شورش و ارتجاع، سازوکار متلاشی‌کردن چیزها و پایدارساختن نظام، نیروهای هرج‌ومرج و نظم، کشمکش همیشگی بین مفاهیم آزادی و اقتدار: این‌ها برای من همچنان جذاب‌ترین جنبۀ برخورد با این مرد است، مردی که این‌چنین بر تاریخ خانوادۀ من و کشور من سلطه دارد. این دوگانه‌ها آنجایند، در شخص لوتر و ناآرامی‌او، و اینجا نیز می‌توان یافتشان، در وجود من. کاوش من برای فهم لوتر همواره کوششی برای فهم خودم بوده، آمیزه‌ای خاص از دلبستگی، ایدئالیسم و انرژی که مرا زنده نگه می‌دارد.

و بنابراین هنگامی‌که خود را در انجیل خانوادگی مستغرق ساختم، کوشیدم تا از چیزی رمزگشایی کنم که نیاکانم نوشته بودند و کوشیدم تا تصور کنم آن‌ها احتمالاً چگونه شخصیت‌هایی بوده‌اند و چه افکار و احساساتی داشته‌اند. من کلیساهای آن‌ها را در آلمان قدیم و ملال‌آور تصور می‌کردم، آن شهرهای قرون‌وسطایی که در میان دره‌ها آرمیده‌اند و گرداگردشان را تپه‌ها و جنگل‌ها فرا گرفته‌اند. حتی به آنجا رفتم، به کادولتسبورک، شهری کوچک در فرانکونیا که پدرم در دوران کودکی در زمان جنگ آنجا زندگی می‌کرد. پدرش، یعنی پدربزرگ من، در آنجا نبود، او به‌عنوان کشیش نظامی‌همراه نیروهای آلمانی در جبهۀ غربی در فرانسه بود. اما خانه‌ای که پنج فرزند او با مادربزرگم در آن زندگی می‌کردند همچنان پابرجا بود، خانۀ سنتی کشیشی در قلمروِ کلیسای تحت اداره‌اش، ساختمانی دو طبقه با باغی بزرگ. هنگامی‌که پدرم از کودکی‌اش برایم می‌گفت، به نظر می‌رسید این باغ مکان آزادی و اکتشاف بوده. اما آنچه بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار داد قلعۀ شهر بود، که بر روی کوهی بزرگ درست کنار این خانه بنا شده، و بر روی شهر و باغ سایه افکنده است. این بهشت دوران کودکی پدرم درواقع نمادی از ارتباط قوی بین قدرت زمینی و آسمانی در آلمان بود.

مادربزرگم از همان آغاز حامی‌آدولف هیتلر بود. هنگامی‌که دربارۀ برخی جنایات در سال‌های ۱۹۳۳ و ۱۹۳۴ اخباری می‌شنود، نخستین واکنش او ناباوری است. آن‌چنان که او به پدربزرگ من می‌گوید، «پیشوا باید بداند. اگر او بداند، هرگز اجازه نخواهد داد که این اتفاقات رخ دهد». منطقی متناقض در این سخن نهفته است: آرزوهای او به‌روشنی استبدادی بود، حتی شاید یهودستیزانه، اما اخلاقش هنوز کشیش‌مآبانه بود. پس از آن ماجرا از سیاست دست کشیدند. آنچه را رخ می‌داد نظاره می‌کردند، و روشن نیست که چقدر از جریان امور آگاهی داشتند.

پدرم، در بین پنج فرزند خانواده، بزرگ‌ترین و تنها پسر بود. بنابراین هیچ گزینۀ دیگری نداشت مگر ادامۀ سنت خانوادگی پس از مرگ پدرش. مادربزرگم، شخصی بسیار مصمم، این نکته را برای او روشن می‌سازد که سلسلۀ دیتس باید میراث لوتری را تداوم بخشد. اما من تردید دارم که پدرم از این امر ناخشنود بوده باشد. مردی گهگاه ساکت و اغلب کنجکاو بود. سرپیچی نکرد، و همان کاری را انجام داد که از او انتظار می‌رفت. خانه و زندگی فراهم آورد، با مادرم ازدواج کرد، و من حاصل این ازدواج بودم. آن‌ها به مونیخ رفتند تا در آنجا کلیسایی محلی بنیان بگذارند. هنگامی‌که هفت‌ساله بودم، طلاق گرفتند، و در میانۀ راه چیزی از دست رفت.

پدرم چندان کوشش نکرد تا به من بیاموزد که کشیشِ لوتری بودن به چه معناست. او مرا با پرسش‌ها دربارۀ ایمان و دین تنها گذاشت. هنگامی‌که انجیل را به من داد، گفت که احتمالاً ارزشمندترین دارایی خانوادۀ

شیوۀ تفکر لوتر باید در شرایط امروز مطالعه و فهم شود، زیرا جنبش‌های ضدلیبرال در اروپا نظیر جنبش ضداسلام پگیدا در آلمان یا جبهۀ ملی در فرانسه را با سخن‌سرایی و ایدئولوژی ترامپیسم پیوند می‌دهد

ماست، اما معنای سخنش کاملاً روشن نبود. او می‌توانست به من دربارۀ این حرکت دائم به پس و پیش در آلمان، در تاریخ، فرهنگ و مردم آن بگوید. او می‌توانست دربارۀ سرکشی و بی‌تابی دائم توضیح دهد. در آلمان، در خانوادۀ من، هم وفاداری به قدرت زمینی و گرایش‌های استبدادی وجود دارد و هم مخالفت با آن قدرتی که مبتنی بر وجدان شخصی فرد است. و، به‌شیوه‌ای پیچیده، تمام این‌ها با جنبش اصلاحات دینی و میراث آن گره خورده.برای مثال، آلمان نازی هر دو جنبه را به‌روشنی نشان می‌دهد. «روبان سفید»۱۲ (۲۰۰۹)، فیلم استادانۀ میشائیل‌هانکه، سنت استبدادی لوتریسم را توصیف می‌کند. این فیلم روایت می‌کند که چگونه حکمرانی سخت‌گیرانه و گاهی تقریباً تروریستیِ یک کشیش در روستایی کوچک به احساساتی ضددمکراتیک و ترس‌محور منجر می‌شود که شایع بود و کمک کرد تا راه برای سرنگونی جمهوری وایمار در اوایل دهۀ ۱۹۳۰ گشوده شود. درعین‌حال، بخشی بسیار قوی از مقاومت در برابر هیتلر از سوی مردان و زنانی نظیر دیتریش بنهوفر بود که انگیزه‌شان آرمان‌های ایمانشان بود.

اما امروز، در چنین کشور سکولاری، اخلاقْ اصطلاحی پیچیده و اغلب منفی است. ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانیِ اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم که آثار و افکار او هنوز طنین‌انداز است، در سیاست به‌مثابۀ حرفه۱۳ (۱۹۱۹) استدلال می‌کند که بین اخلاقِ «هدف غایی» و اخلاق «مسئولیت» تفاوتی بنیادی وجود دارد. اولی رویکرد مسیحی و اخلاق‌محور است، درحالی‌که دومی‌رویکردی پراگماتیک است. رد پای هر دو رویکرد را می‌توان در لوتر پیدا کرد که همچنان نیروی فکری اصلی شکل‌دهنده به این کشور است. آلمانی‌ها گاهی به‌دشواری می‌فهمند که سیاست و پراگماتیسم۱۴ همسو هستند. آن‌ها همچنین، با توجه به سرشت متناقض خود، به‌دشواری می‌پذیرند که سیاست بدون اخلاق خطرناک است.

بدین شیوه، انرژی بسیار ویرانگر لوتر در طول قرن‌ها از طریق نسل‌های کشیشان و فرزندان کشیشان انتقال یافته است که نخبگان ادبی و اجتماعی این کشور را شکل داده‌اند. واعظ بر منبر شخصیتی تک است، راهنمای اخلاق است، و چنین تصویر پرصلابتی ناگزیر تقابلی را برانگیخته است. درواقع، این استدلال هنوز علیه آنگلا مرکل مطرح می‌شود که خودش دختر کشیشی لوتری است. برای مثال، هنگامی‌که مرکل از ورود آوارگان به کشور در ۲۰۱۵ استقبال کرد، منتقدان محافظه‌کار او گفتند که این سیاست مبتنی بر ایمان یا اخلاق پروتستانی وی است. و در آلمان امروز، اخلاق مبتنی بر نظام اخلاق دینی به‌عنوان امری تا حدودی مشکوک و به‌طور بالقوه مخرب برای کل جامعه نگریسته می‌شود.

تمام این‌ها به پرسش‌های بنیادی جنبش اصلاحات دینی مربوط می‌شود. یعنی، مهم‌ترین مرجع چیست: عقلانیت و اقتدار دولت، نهاد دینی، قدرت‌های روحانی موجود، یا وجدان فردی؟

پس از یک سال مطالعه، من به این نتیجه رسیدم که لوتر انسانی است که انگیزۀ کارهای او ترس، ایمان، و خشم است. من خشم برگرفته از کتاب مقدس را می‌بینم که جوامع را فرا گرفته است. و من جوهر ایدئولوژی و کتابِ راهنمای تفکر ارتجاعی را می‌بینم که کمک می‌کند تا امروز را بفهمیم.

گرایش ضدمدرنیسمِ ژرفی در لوتر وجود دارد که آن را نمی‌توان براساس دورانی توضیح داد که وی در آن می‌زیسته، زیرا آن دوران شاهد ظهور مدرنیسم، فردگرایی، و جهان‌بینی انسان‌گرایانه است که انسان را در میان و مرکز همه‌چیز جای می‌دهد، چیزی که لوتر از آن نفرت داشت. او یک هویت آلمانی ملی می‌سازد که با مسیحیت پیوند دارد، هویتی فرهنگی که قوی‌تر از حقوق و آزادی فرد بود. او علیه عقل و در حمایت از نظمی‌استبدادی مبارزه می‌کند؛ او از ترس از ترک‌ها و مسلمانان و یهودستیزی بهره می‌گیرد تا حس تهدید از داخل و خارج را خلق کند. سخن‌سرایی ضدغربی و ضدسرمایه‌داری بسیار خام او امروز در جزوه‌های حزب شهروندان خشم۱۵ دوباره ظاهر می‌شود، حزبی که خواستار شورش علیه دموکراسی است، آن هم نه از حاشیه‌ها بلکه از مرکز.

این روی دیگر پافشاری او بر رابطۀ نزدیک مؤمن مسیحی با خدای خویش است، که نهاد کلیسا را کنار می‌نهد و در این فرآیند نهادی جدید ایجاد می‌کند. این تناقض در تفکر وی است، شیوۀ تفکری که باید در شرایط امروز مطالعه و فهم شود زیرا جنبش‌های ضدلیبرال در اروپا نظیر جنبش ضداسلام پگیدا در آلمان، جبهۀ ملی در فرانسه، یا حزب استقلال پادشاهی متحد در بریتانیا را با سخن‌سرایی و ایدئولوژی ترامپیسم پیوند می‌دهد. مبارزۀ آن‌ها علیه عقل و آزادی فردی و در حمایت از نظمی‌استبدادی و یک هویت فرهنگی قوی عمیقاً مرتبط با تلاششان برای ادغام باورهای مسیحی در سیاست سکولار است. این یک الگو است، چیزی که می‌توان آن را در جنبش‌های سفیدپرست۱۶ و راست‌گرا در اروپا و در ایدئولوژی راست بدیل۱۷ در آمریکا مشاهده کرد. خشونتی ذاتی در لوتر وجود دارد که آن را می‌توان به شیوۀ کارکرد مسیحیت به‌مثابۀ نیرویی سیاسی مرتبط ساخت.

درواقع، تشخیص عنصری از افراط‌گرایی در سخنان و کارهای

او نمونۀ نخستین یک چارچوب ذهنی ارتجاعی را توسعه داد که طرح کلی ارتجاع‌گرایان تا امروز به شمار می‌رود. برای مثال، رد پای شورش علیه عقل، یعنی شورش ترامپ علیه تغییرات اقلیمی‌را می‌توان تا لوتر دنبال کرد

لوتر دشوار نیست، چیزی که بر مبنای آن می‌توان او را تروریست نامید. از دیدگاه کلیسا در رم، او بی‌گمان تروریست بود، درست به‌شیوه‌ای که برخی نویسندگان، نظیر رضا اصلان در غیور: زندگی و زمانۀ عیسای ناصری۱۸ (۲۰۱۳)، «پسر خدا» را تروریست نامیده‌اند. هر چه باشد، عیسی مسیح، بنیادهای دنیوی قدرتی را تهدید می‌کرد که رم بر یکی از ایالت‌های خود اعمال می‌کرد، تهدیدی سیاسی که سرانجام به اعدام او منجر شد. این صرفاً نشان می‌دهد که اصطلاح تروریست واقعاً چقدر وابسته به ملاحظات شخصی است، و اینکه تعریف اینکه دشمن دولت کیست چقدر نسبی است.میراث لوتر به ما نشان می‌دهد که این برچسب‌ها واقعاً چقدر مبهم‌اند. زیرا واقعاً، این به چه معناست که شما لوتر را «شورشگر» بنامید؟ همانند مورخ آلمانی‌هاینتس شیلینگ در زندگی‌نامۀ جدید و بلندپروازانه‌اش، مارتین لوتر: شورشگر در عصر آشوب۱۹. این به چه معناست که شما او را همانند روپر «مرتد» بنامید؟ معنای این واژگان در زمینۀ تاریخی‌شان چیست و امروز معنایشان چیست؟

هیچ انقلاب یا شورشی بدون خشونت وجود ندارد، و هر خوانش یا میراثی از لوتر باید این حقیقت را مد نظر قرار دهد. در عوض، باوجوداین، در کتاب‌ها و نمایشگاه‌های بازتاب‌دهندۀ این زلزلۀ پانصدساله، گرایشی وجود دارد برای اینکه لوتر را متمدن یا کوچک جلوه دهند، تا او را بر حسب دگرگونی فرهنگی یا اختلاف دینی توصیف کنند، تا او را یا در یک فاصلۀ تاریخی ایمن حفظ کنند یا با او همانند یک معاصر برخورد کنند. اما در این فرآیند، ما در پایان این نکته را در نخواهیم یافت که چرا امروز مطالعۀ لوتر جذاب است، در عصر خیزشی عظیم که بی‌شباهت نیست با خیزشی که خود لوتر در متن آن زندگی کرد.

از آرمان‌های رنسانس لئوناردو داوینچی تا اکتشافات دریایی کریستف کلمب، از بینش‌های نیکولاس کوپرنیک تا اراسموس روتردام، لوتر در میانۀ انقلابی اقتصادی، اجتماعی و رسانه‌ای زندگی می‌کرد که برای بسیاری ترسناک بود. او بخشی از سنت ضدعقل‌گرایی یا عقل‌گریزی است که در طول پانصد سال گذشته در تفکر آلمان و فراسوی آن حاضر بوده، سنتی که از پیامدها و دلالت‌های سیاسی روشنی برخوردار است. او نمونۀ نخستین یک چارچوب ذهنی ارتجاعی را توسعه داد که طرح کلی ارتجاع‌گرایان تا امروز به شمار می‌رود. برای مثال، رد پای شورش علیه عقل، یعنی شورش ترامپ علیه تغییرات اقلیمی، علیه علم، علیه متخصصان، دانش، و حقیقت، را می‌توان تا لوتر دنبال کرد، یعنی «متنفر بزرگ»، آن‌چنان که روپر از او نام می‌برد.

اما اگر بخواهم صادق باشم، به‌رغم این پیامدهای بزرگ‌تر، این درواقع رخدادی بسیار خاص و شخصی بود که علاقۀ مرا به لوتر برانگیخت. من منتقد فرهنگی در مجله‌ای هفتگی هستم، و رابطۀ من با سردبیر سابقم صمیمانه اما اغلب پرتنش بود. یک روز، هنگامی‌که او از پافشاری لجوجانه مبنی بر اینکه در بحثی سیاسی حق با من است و او اشتباه می‌کند خشمگین شده بود، با فریاد به من گفت: «شما فرزندان کشیشان همه مثل هم هستید! همۀ شما تروریست هستید!».

و جایی در عمق وجودم، من می‌دانستم که او از چه چیزی حرف می‌زند. احساس کردم که سردبیر من چیزی گفته بود که مدت‌ها از آن آگاهی داشتم. این تاریخی بسیار طولانی و پرحادثه است که مرا به این نقطه رسانده، اما درست آنگاه و آنجا بود که من شروع کردم به اندیشیدن به خودم به‌عنوان پسر مارتین لوتر.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را گئورگ دیتس نوشته است و در تاریخ ۲۸ دسامبر ۲۰۱۷ با عنوان «Martin Luther and Me» در وب‌سایت بوستون ریویو منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۶ آن را با عنوان «من و پدربزرگم مارتین لوتر» و ترجمۀ علی برزگر منتشر کرده است.
•• گئورگ دیتس (Georg Diez) نویسنده و روزنامه‌نگار آلمانی است که پیش از این دبیر بسیاری از روزنامه‌های آلمانی‌زبان همچون زایتونگ و دی زایت بوده است.

[۱] Palimpsest: دست‌نوشته‌ای که نوشتۀ روی آن را پاک کنند و دوباره روی آن بنویسند [مترجم].
[۲] indulgences: سندی که از سوی کلیسای کاتولیک برای بخشش گناهان به فرد اعطا می‌شد [مترجم].
[۳] Ponzi scheme: یک عملیات سرمایه‌گذاری کلاه‌بردارانه که از طریق پول دریافتی از سرمایه‌گذاران جدید به سرمایه‌گذاران قدیمی‌سود پرداخت می‌شود بدون اینکه فعالیت اقتصادی سودآوری انجام گیرد [مترجم].
[۴] Dialectic: اصلی در فلسفۀ هگل مبتنی بر تضاد بین تز و آنتی‌تز که در قالب سنتز رفع می‌شود [مترجم].
[۵] sola scripture
[۶] sola fide
[۷] Martin Luther: Renegade and Prophet
[۸] On the Bondage of the Will
[۹] Against the Murderous, Thieving Hordes of Peasants
[۱۰] That Jesus Christ Was Born a Jew
[۱۱] On the Jews and Their Lies
[۱۲] The White Ribbon
[۱۳] Politics as a Vocation
[۱۴] Pragmatism: طبق این فلسفه، هر آنچه کار می‌کند، خیر و حقیقت است [مترجم].
[۱۵] Citizens in Rage: حزبی در آلمان است که در سال ۲۰۰۴ یان تیمکه تأسیس شده است.
[۱۶] Identitarian movement: جنبشی که معتقد به برتری نژاد سفید اروپایی و اتحاد آنها است [مترجم].
[۱۷] alt-right: ارتجاع‌گرایان و محافظه‌کاران راست افراطی و طرفدار برتری نژاد سفید و ملی‌گرایی سفیدپوستی [مترجم].
[۱۸] Zealot: The Life and Times of Jesus of Nazareth
[۱۹] Martin Luther: Rebel in an Age of Upheaval

۲ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت HD
حجم: ۱۷۶ مگابایت؛ مدت زمان: ۲ دقیقه ۲۲ ثانیه 


ترجمه صوتی نمایشی

“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

دریافت فایل
حجم: ۳٫۵۵ مگابایت؛ ۳ دقیقه و ۵۲ ثانیه


 تفسیر مختصر آیات ۴۹ تا ۵۷ سوره بقره (صفحه ی ۸)

(آیه ۴۹)- نعمت آزادى! قرآن در این آیه به یکى دیگر از نعمتهاى بزرگى که به قوم بنى اسرائیل ارزانى داشته اشاره مى‏کند و آن نعمت آزادى از چنگال ستمکاران است که از بزرگترین نعمتهاى خدا است. به آنها یادآور مى‏شود که:

«به خاطر بیاورید زمانى را که شما را از دست فرعونیان نجات بخشیدیم» (وَ إِذْ نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ). «همانها که دائما شما را به شدیدترین وجهى آزار مى‏دادند» (یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ). «پسرانتان را سر مى‏بریدند، و زنان شما را براى کنیزى و خدمت، زنده نگه مى‏داشتند» (یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ). «و در این ماجرا آزمایش سختى از سوى پروردگارتان براى شما بود» (وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ).

قرآن این جریان را یک آزمایش سخت و عظیم، براى بنى اسرائیل مى‏شمرد- یکى از معانى «بلاء» آزمایش است- و به راستى تحمل این همه ناملایمات، آزمایش سختى بوده است.

بردگى دختران در آن روز و امروز

قرآن زنده گذاردن دختران و سر بریدن پسران بنى اسرائیل را عذاب مى‏خواند، و آزادى از این شکنجه را نعمت خویش مى‏شمارد. گویا مى‏خواهد هشدار دهد که انسانها بایست سعى کنند آزادى صحیح خویش را به هر قیمت که هست به دست آورند و حفظ نمایند.

چنانکه على علیه السّلام به این مطلب در گفتار خود اشاره مى‏فرماید: «زنده بودن و زیر دست بودن براى شما مرگ است، و مرگ براى شما در راه به دست آوردن آزادى زندگى است».

دنیاى امروز با گذشته این فرق را دارد که در آن زمان فرعون با استبداد مخصوص خود پسران و مردان را از جمعیت مخالفش مى‏گرفت، و دختران آنها را آزاد مى‏گذارد، ولى در دنیاى امروز تحت عناوین دیگرى روح مردانگى در افراد کشته مى‏شود و دختران به اسارت شهوات افراد آلوده در مى‏آیند.

 

(آیه ۵۰)- نجات از چنگال فرعونیان! از آنجا که در آیه قبل اشاره اجمالى به نجات بنى اسرائیل از چنگال فرعونیان شد، این آیه در حقیقت توضیحى بر چگونگى این نجات است، مى‏گوید: «به خاطر بیاورید هنگامى را که دریا را براى شما شکافتیم» (وَ إِذْ فَرَقْنا بِکُمُ الْبَحْرَ). «و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق کردیم در حالى که تماشا مى‏کردید» (فَأَنْجَیْناکُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ).

ماجراى غرق شدن فرعونیان در دریا و نجات بنى اسرائیل از چنگال آنها در سوره‏هاى متعدّدى از قرآن آمده است، از جمله سوره اعراف، آیه ۱۳۶- انفال، آیه ۵۴- اسراء، آیه ۱۰۳- شعراء، آیه ۶۳ و ۶۶- زخرف، آیه ۵۵ و دخان، آیه ۱۷ به بعد.

در این سوره‏ها تقریبا همه جزئیات این ماجرا شرح داده شده، ولى در این آیه، تنها اشاره‏اى از نظر نعمت و لطف خداوند به بنى اسرائیل شده، تا آنها را به پذیرش اسلام، آیین نجات بخش جدید، تشویق کند.

در ضمن این آیه درسى است براى انسانها که اگر در زندگى به خدا تکیه کنند، به آن نیروى بى‏زوال، اعتماد داشته باشند، و در مسیر صحیح از هیچ گونه کوشش و تلاش باز نایستند، در سخت‏ترین دقایق، خداوند یار و مددکار آنها است.

 

(آیه ۵۱)- بزرگترین انحراف بنى اسرائیل! قرآن در این آیه از بزرگترین انحراف بنى اسرائیل در طول تاریخ زندگیشان سخن مى‏گوید، و آن انحراف از اصل توحید، به شرک و گوساله پرستى است، نخست مى‏گوید: «به خاطر بیاورید زمانى را که با موسى چهل شب وعده گذاشتیم» (وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً).

هنگامى که او از شما جدا شد، و میعاد سى شبه او به چهل شب تمدید گردید «شما گوساله را بعد از او به عنوان معبود انتخاب کردید، در حالى که با این عمل، به خود ستم مى‏کردید» (ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ) «شرح این ماجرا در سوره اعراف از آیه ۱۴۲ به بعد، و در سوره طه آیه ۸۶ مشروحا خواهد آمد».

 

(آیه ۵۲)- در این آیه خداوند مى‏گوید: «با این گناه بزرگ باز شما را عفو کردیم شاید شکر نعمتهاى ما را بجا آورید» (ثُمَّ عَفَوْنا عَنْکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

 

(آیه ۵۳)- در ادامه آیه قبل مى‏فرماید: «به خاطر بیاورید هنگامى را که به موسى کتاب و وسیله تشخیص حق از باطل بخشیدیم، تا شما هدایت شوید» (وَ إِذْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ وَ الْفُرْقانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ).

 

(آیه ۵۴)- سپس در زمینه تعلیم توبه از این گناه مى‏گوید: «به خاطر بیاورید هنگامى را که موسى به قوم خود گفت: اى جمعیّت شما با انتخاب گوساله به خود ستم کردید» (وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَکُمْ بِاتِّخاذِکُمُ الْعِجْلَ).

«اکنون که چنین است توبه کنید و به سوى آفریدگارتان باز گردید» (فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِکُمْ). «توبه شما باید به این گونه که یکدیگر را به قتل برسانید»! (فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ). «این کار براى شما در پیشگاه خالقتان بهتر است» (ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بارِئِکُمْ). «و به دنبال این ماجرا خداوند توبه شما را پذیرفت که او توّاب رحیم است» (فَتابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ).

گناه عظیم و توبه بى‏سابقه

شک نیست که پرستش گوساله سامرى، کار کوچکى نبود، ملّتى که بعد از مشاهده آن همه آیات خدا و معجزات پیامبر بزرگشان موسى (ع) همه را فراموش کنند و با یک غیبت کوتاه پیامبرشان بکلى اصل اساسى توحید و آیین خدا را زیر پا گذارده بت‏پرست شوند. اگر این موضوع براى همیشه از مغز آنها ریشه کن نشود وضع خطرناکى بوجود خواهد آمد، و بعد از هر فرصتى مخصوصا بعد از مرگ موسى (ع) ممکن است تمام آیات دعوت او از میان برود، و سرنوشت آیین او بکلى به خطر افتد لذا فرمان شدیدى از طرف خداوند، صادر شد، و آن این که ضمن دستور توبه و بازگشت به توحید، فرمان اعدام دستجمعى گروه کثیرى از گنهکاران به دست خودشان صادر شد.

این فرمان به نحو خاصى مى‏بایست اجرا شود، یعنى خود آنها باید شمشیر به دست گیرند و اقدام به قتل یکدیگر کنند که هم کشته شدنش عذاب است و هم کشتن دوستان و آشنایان.

طبق نقل بعضى از روایات موسى (ع) دستور داد در یک شب تاریک تمام کسانى که گوساله پرستى کرده بودند غسل کنند و کفن بپوشند و صف کشیده شمشیر در میان یکدیگر نهند! ممکن است چنین تصور شود که این توبه چرا با این خشونت انجام گیرد؟ آیا ممکن نبود خداوند توبه آنها را بدون این خونریزى قبول فرماید؟

پاسخ به این سؤال از سخنان بالا روشن مى‏شود، زیرا مسأله انحراف از اصل توحید و گرایش به بت‏پرستى مسأله ساده‏اى نبود.

در حقیقت همه اصول ادیان آسمانى را مى‏توان در توحید و یگانه پرستى خلاصه کرد، تزلزل این اصل معادل است با از میان رفتن تمام مبانى دین، اگر مسأله گوساله پرستى ساده تلقى مى‏شد، شاید سنتى براى آیندگان مى‏گشت، لذا باید چنان گوشمالى به آنها داد که خاطره آن در تمام قرون و اعصار باقى بماند و کسى هرگز بعد از آن به فکر بت پرستى نیفتد!

 

(آیه ۵۵)- تقاضاى عجیب! این آیه نشان مى‏دهد چگونه بنى اسرائیل مردمى لجوج و بهانه‏گیر بودند و چگونه مجازات سخت الهى دامانشان را گرفت، نخست مى‏گوید، «به خاطر بیاورید هنگامى را که گفتید، اى موسى! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر این که خدا را آشکارا با چشم خود ببینیم»! (وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً).

این درخواست ممکن است به خاطر جهل آنها بوده، چرا که درک افراد نادان فراتر از محسوساتشان نیست، حتى مى‏خواهند خدا را با چشم خود ببینند. و یا به خاطر لجاجت و بهانه جویى بوده است که یکى از ویژگیهاى این قوم بوده! به هر حال در اینجا چاره‏اى جز این نبود که یکى از مخلوقات خدا که آنها تاب مشاهده آن را ندارند ببینند، و بدانند چشم ظاهر ناتوانتر از این است که حتى بسیارى از مخلوقات خدا را ببیند، تا چه رسد به ذات پاک پروردگار، صاعقه‏اى فرود آمد و بر کوه خورد، برق خیره کننده و صداى رعب انگیز و زلزله‏اى که همراه داشت آن چنان همه را در وحشت فرو برد که بى‏جان به روى زمین افتادند.

چنانکه قرآن به دنبال جمله فوق مى‏گوید: «سپس در همین حال صاعقه شما را گرفت در حالى که نگاه مى‏کردید» (فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ).

  

(آیه ۵۶)- موسى از این ماجرا سخت ناراحت شد، چرا که از بین رفتن هفتاد نفر از سران بنى اسرائیل در این ماجرا بهانه بسیار مهمّى به دست ماجرا جویان بنى اسرائیل مى‏داد که زندگى را بر او تیره و تار کند، لذا از خدا تقاضاى بازگشت آنها را به زندگى کرد، و این تقاضاى او پذیرفته شد، چنانکه قرآن مى‏گوید: «سپس شما را بعد از مرگتان حیات نوین بخشیدیم شاید شکر نعمت خدا را بجا آورید» (ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ) «توضیح بیشتر این سرگذشت عجیب و نکته‏هاى آموزنده آن را در “تفسیر نمونه” ذیل آیه ۱۵۵، سوره اعراف مطالعه فرمایید».

 

(آیه ۵۷)- نعمتهاى گوناگون! آن گونه که از آیات (۲۰ تا ۲۲) سوره مائده بر مى‏آید پس از آن که بنى اسرائیل از چنگال فرعونیان نجات یافتند، خداوند به آنها فرمان داد که به سوى سرزمین مقدّس فلسطین حرکت کنند و در آن وارد شوند، اما بنى اسرائیل زیر بار این فرمان نرفتند و گفتند: تا ستمکاران (قوم عمالقه) از آنجا بیرون نروند ما وارد این سرزمین نخواهیم شد، به این هم اکتفا نکردند، بلکه به موسى گفتند: «تو و خدایت به جنگ آنها بروید پس از آن که پیروز شدید ما وارد خواهیم شد»! موسى از این سخن سخت ناراحت گشت و به پیشگاه خداوند شکایت کرد.

سر انجام چنین مقرّر شد که بنى اسرائیل مدّت چهل سال در بیابان (صحراى سینا) سرگردان بمانند.

گروهى از آنها از کار خود سخت پشیمان شدند و به درگاه خدا روى آوردند، خدا بار دیگر بنى اسرائیل را مشمول نعمتهاى خود قرار داد که به قسمتى از آن در این آیه اشاره مى‏کند: «ما ابر را بر سر شما سایبان قرار دادیم» (وَ ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ).

پیدا است مسافرى که روز از صبح تا غروب در بیابان، در دل آفتاب، راهپیمایى مى‏کند از یک سایه گوارا (همچون سایه ابر که نه فضا را بر انسان محدود مى‏کند و نه مانع نور و وزش نسیم است) چقدر لذّت مى‏برد.

از سوى دیگر رهروان این بیابان خشک و سوزان، آن هم براى مدت طولانى چهل ساله نیاز به مواد غذایى کافى دارند، این مشکل را نیز خداوند براى آنها حل کرد چنانکه در دنباله همین آیه مى‏فرماید: «ما من و سلوى را (که غذایى لذیذ و نیروبخش بود) بر شما نازل کردیم» (وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى‏).

«از این خوراکهاى پاکیزه‏اى که به شما روزى دادیم بخورید «و از فرمان خدا سرپیچى نکنید و شکر نعمتش را بگذارید» (کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ).

ولى باز هم آنها از در سپاسگزارى وارد نشدند «آنها به ما ظلم و ستم نکردند بلکه تنها به خویشتن ستم مى‏کردند» (وَ ما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ).

«من» و «سلوى» چیست؟

بعضى از مفسران احتمال داده‏اند که «من» یک نوع عسل طبیعى بوده که بنى اسرائیل در طول حرکت خود در آن بیابان به مخازنى از آن مى‏رسیدند، چرا که در حواشى بیابان تیه، کوهستانها و سنگلاخهایى وجود داشته که نمونه‏هاى فراوانى از عسل طبیعى در آن به چشم مى‏خورده است.

این تفسیر به وسیله تفسیرى که بر عهدین (تورات و انجیل) نوشته شده تأیید مى‏شود آنجا که مى‏خوانیم: «اراضى مقدّسه به کثرت انواع گلها و شکوفه‏ها معروف است، و بدین لحاظ است که جماعت زنبوران همواره در شکاف سنگها و شاخ درختان و خانه‏هاى مردم مى‏نشینند، بطورى که فقیرترین مردم عسل را مى‏توانند خورد» «قاموس کتاب مقدّس، ص ۶۱۲».

در مورد «سلوى» بعضى مفسران آن را یک نوع پرنده دانسته‏اند، که از اطراف بطور فراوان در آن سرزمین مى‏آمده، در تفسیرى که بعضى از مسیحیان به عهدین نوشته‏اند تأیید این نظریّه را مى‏بینیم آنجا که مى‏گوید:

بدان که «سلوى» از آفریقا بطور زیاد حرکت کرده به شمال مى‏روند که در جزیره کاپرى، ۱۶ هزار از آنها را در یک فصل صید نمودند … این مرغ از راه دریاى قلزم آمده، خلیج عقبه و سوئز را قطع نموده، در شبه جزیره سینا داخل مى‏شود، و از کثرت تعب و زحمتى که در بین راه کشیده است به آسانى با دست گرفته مى‏شود، و چون پرواز نماید غالبا نزدیک زمین است «قاموس کتاب مقدّس (مستر هاکس)، ص ۴۸۳».

از این نوشته نیز استفاده مى‏شود که مقصود از «سلوى» همان پرنده مخصوص پرگوشتى است که شبیه و اندازه کبوتر است.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۲ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

تلاوت تصویری

دریافت با کیفیت HD
حجم: ۱۶۲ مگابایت؛ مدت زمان: ۲ دقیقه ۱۱ ثانیه 


ترجمه صوتی نمایشی

“برگرفته از نرم افزار فاخر طنین وحی تولید مرکز خدمات رایانه‌ای حوزه علمیه اصفهان”

دریافت فایل
حجم: ۳٫۴۶ مگابایت؛ ۳ دقیقه و ۴۶ ثانیه


تفسیر مختصر آیات ۵۸ تا ۶۱ سوره بقره (صفحه ی ۹)

(آیه ۵۸)- لجاجت شدید بنى اسرائیل! در اینجا به فراز دیگرى از زندگى بنى اسرائیل برخورد مى‏کنیم که مربوط به ورودشان در سرزمین مقدّس است.

نخست مى‏گوید: «به خاطر بیاورید زمانى را که به آنها گفتیم داخل این قریه (یعنى سرزمین قدس) شوید» (وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیَةَ).

«قریه» گر چه در زبان روزمره ما به معنى روستا است، ولى در قرآن و لغت عرب به معنى هر محلى است که مردم در آن جمع مى‏شوند، خواه شهرهاى بزرگ باشد یا روستاها، در اینجا و منظور در اینجا بیت المقدس و اراضى قدس است.

سپس اضافه مى‏کند: «از نعمتهاى آن بطور فراوان هر چه مى‏خواهید بخورید» (فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً).

«و از در (بیت المقدس) با خضوع و تواضع وارد شوید» (وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً). و بگویید: «خداوندا! گناهان ما را بریز» (وَ قُولُوا حِطَّةٌ).

 «تا خطاهاى شما را ببخشیم و به نیکوکاران- علاوه بر مغفرت و بخشش گناهان- پاداش بیشترى خواهیم داد» (نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ).

باید توجه داشت که «حِطَّةٌ» از نظر لغت به معنى ریزش و پایین آوردن است، و در اینجا معنى آن این است که: «خدایا از تو تقاضاى ریزش گناهان خود را داریم».

 

(آیه ۵۹)- ولى چنانکه مى‏دانیم، و از لجاجت و سرسختى بنى اسرائیل اطلاع داریم، عده‏اى از آنها حتى از گفتن این جمله نیز امتناع کردند و به جاى آن کلمه نامناسبى بطور استهزاء گفتند لذا قرآن مى‏گوید: «اما آنها که ستم کرده بودند این سخن را به غیر آنچه به آنها گفته شده بود تغییر دادند» (فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ).

 «ما نیز بر این ستمگران به خاطر فسق و گناهشان، عذابى از آسمان فرو فرستادیم» (فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ).

 

(آیه ۶۰)- جوشیدن چشمه آب در بیابان! باز در این آیه خداوند به یکى دیگر از نعمتهاى مهمّى که به بنى اسرائیل ارزانى داشت اشاره کرده مى‏گوید:

 «به خاطر بیاورید هنگامى که موسى (در آن بیابان خشک و سوزان که بنى اسرائیل از جهت آب سخت در مضیقه قرار داشتند) از خداوند خود براى قومش تقاضاى آب کرد» (وَ إِذِ اسْتَسْقى‏ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ).

و خدا این تقاضا را قبول فرمود، چنانکه قرآن مى‏گوید: «ما به او دستور دادیم که عصاى خود را بر آن سنگ مخصوص بزن» (فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ).

 «ناگهان آب از آن جوشیدن گرفت و دوازده چشمه آب (درست به تعداد قبائل بنى اسرائیل) از آن با سرعت و شدّت جارى شد» (فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً). هر یک از این چشمه‏ها به سوى طایفه‏اى سرازیر گردید، به گونه‏اى که اسباط و قبایل بنى اسرائیل «هر کدام به خوبى چشمه خود را مى‏شناختند» (قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ).

در این که این سنگ چگونه سنگى بوده، بعضى از مفسران گفته‏اند: این سنگ صخره‏اى بوده است در یک قسمت کوهستانى مشرف بر آن بیابان، و تعبیر به «فَانْبَجَسَتْ» که در آیه ۱۶۰ سوره اعراف آمده نشان مى‏دهد که آب در آغاز به صورت کم از آن سنگ بیرون آمد، سپس فزونى گرفت به حدّى که هر یک از قبایل بنى اسرائیل و حیوانى که همراهشان بود از آن سیراب گشتند، و جاى تعجّب نیست که از قطعه سنگى در کوهستان چنین آبى جارى شود، ولى مسلّما همه اینها با یک نحوه «اعجاز» آمیخته بود.

به هر حال خداوند از یکسو بر آنها من و سلوى نازل کرد، و از سوى دیگر آب بقدر کافى در اختیارشان گذاشت، و به آنها فرمود: «از روزى خداوند بخورید و بنوشید اما فساد و خرابى در زمین نکنید» (کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ).

در حقیقت به آنها گوشزد مى‏کند که حد اقل به عنوان سپاسگزارى در برابر این نعمتهاى بزرگ هم که باشد لجاجت و خیره سرى و آزار پیامبران را کنار بگذارید.

 

(آیه ۶۱)- تمنّاى غذاهاى رنگارنگ! به دنبال مواهب فراوانى که خداوند به بنى اسرائیل ارزانى داشت، در این آیه، چگونگى کفران و ناسپاسى آنها را در برابر این نعمتهاى بزرگ منعکس مى‏کند و نشان مى‏دهد که آنها چگونه مردم لجوجى بوده‏اند که شاید در تمام تاریخ دیده نشده است، نخست مى‏گوید: «و به خاطر بیاورید زمانى را که گفتید: اى موسى! ما هرگز نمى‏توانیم به یک نوع غذا قناعت کنیم» من و سلوى هر چند خوب و لذیذ است، اما ما غذاى متنوّع مى‏خواهیم (وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى‏ لَنْ نَصْبِرَ عَلى‏ طَعامٍ واحِدٍ).

«بنابراین از خدایت بخواه تا از آنچه از زمین مى‏روید براى ما قرار دهد از سبزیها، خیار، سیر، عدس و پیاز» (فَادْعُ لَنا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها).

ولى موسى به آنها گفت: «آیا شما غذاى پست‏تر را در مقابل آنچه بهتر است انتخاب مى‏کنید»؟ (قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ).

«اکنون که چنین است از این بیابان بیرون روید و کوشش کنید وارد شهرى شوید، زیرا آنچه مى‏خواهید در آنجا است» (اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ ما سَأَلْتُمْ).

سپس قرآن اضافه مى‏کند: «خداوند مهر ذلّت و فقر را بر پیشانى آنها زد» (وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ).

و بار دیگر به غضب الهى گرفتار شدند» (وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ).

«این به خاطر آن بود که آنها آیات الهى را انکار مى‏کردند و پیامبران را بناحق مى‏کشتند» (ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ).

و «این به خاطر آن بود که آنها گناه مى‏کردند و تعدّى و تجاوز داشتند» (ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ).

آیا تنوّع طلبى جزء طبیعت انسان نیست؟ بدون شک، تنوّع از لوازم زندگى و جزء خواسته‏هاى بشر است، کاملا طبیعى است که انسان پس از مدّتى از غذاى یکنواخت خسته شود، این کار خلافى نیست پس 

چگونه بنى اسرائیل با درخواست تنوّع مورد سرزنش قرار گرفتند؟

پاسخ این سؤال با ذکر یک نکته روشن مى‏شود و آن این که در زندگى بشر حقایقى وجود دارد که اساس زندگى او را تشکیل مى‏دهد و نباید فداى خورد و خواب و لذائذ متنوّع گردد. زمانهایى پیش مى‏آید که توجه به این امور انسان را از هدف اصلى، از ایمان و پاکى و تقوى، از آزادگى و حرّیّت باز مى‏دارد، در اینجاست که باید به همه آنها پشت پا بزند.

تنوّع طلبى در حقیقت دام بزرگى است از سوى استعمارگران دیروز و امروز که با استفاده از آن، افراد آزاده را چنان اسیر انواع غذاها و لباسها و مرکبها و مسکنها مى‏کنند که خویشتن خویش را بکلّى به دست فراموشى بسپارند و حلقه اسارت آنها را بر گردن نهند.

منبع: برگزیده تفسیر نمونه

۲ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

انتقادات جدید گبرلو از عادل فردوسی پور

نگاه فردوسی پور به اجرای بازی های مهم و حساس تغییر نکرده و شیوه او برای مجری گری این قبیل بازی ها مناسب نیست. به نظرم این ها همه نشات گرفته از گرایشات منفی حاکم در تفکرات عادل است.

انتقادات جدید گبرلو از عادل فردوسی پور | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

چند روز قبل بود که گبرلو مجری سابق برنامه هفت با انتقاداتش از شیوه گزارشگری عادل فردوسی پور و فاجعه خواندن آن حسابی خبرساز شد. حالا گبرلو در گفتگو با جوان آنلاین توضیحات بیشتری درباره سبک کار محبوبترین گزارشگر #تلویزیون داده که بخشهای مهم آن را برایتان نقل می‌کنیم:

*فردوسی پور سابقه طولانی دارد اما در لحظه هیجانی نمی‌تواند خود را کنترل کند. او در چند بازی قبلی هم همین طور ضعیف عمل کرد. او بهتر بود در لحظه ای که احساس خطر می‌کند از باخت احتمالی تیم خودی، جملاتی که امید را در دل مردم زنده نگه می‌دارد استفاده کند نه اینکه در اوایل مسابقه مراکش – ایران که تیم رقیب هم بسیار قدرتمند جلو آمد، عادل احساس اضطراب و نگرانی کند و نباید مثل دیگران حس ناامیدی مضاعف را به مخاطبین میلیونی تلوزیون انقال دهد.

*متاسفانه برخی هواداران عادل پس از انتشار پست اینستاگرامی‌من با ارسال کامنت‌هایی سرشار از توهین و ناسزا بنده را دلخور کردند. به طوری که انگار فردوسی پور خدای انهاست! هر کسی ممکن است گزارشگر خوب و مطرحی باشد اما بدون شک دارای یک سری ضعف‌هایی هم هست. ضعف‌هایی که باید از باب تحلیل و انتقاد گفته شوند تا اصلاح شود.

*معتقدم نگاه فردوسی پور به اجرای بازی‌های مهم و حساس تغییر نکرده و شیوه او برای مجری گری این قبیل بازی‌ها مناسب نیست. به نظرم این‌ها همه نشات گرفته از گرایشات منفی حاکم در تفکرات عادل است.

*برخی از مجری‌ها در لحظات احساس خطر می‌ترسند و برخی دیگر شجاعت دارند. عادل فردوسی پور از همین قبلی مجری‌هایی است که در این لحظات حساس ذهن منفی گرایی اش بسیار شدید است. امیدوارم این شیوه عادل هر چه سریع تر اصلاح شود.

 

سایت هفت راه

دبیر سایت پُربازدیدترین‌ها

فاطمه کاظمی
فاطمه کاظمی
مطالب بیشتر از این دبیر

بیشتر بخوانید:

۲ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

نام یک شرکت چه تاثیری در میزان فروش آن شرکت دارد؟ | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

آیا اسم این شرکتها به گوشتان خورده؟ Xzeres corps ، Zvelo Inc ، Quantrx ؟ آیا تلفظشان را بلدید؟ اسمها چه تاثیری در میزان تمایل مشتری‌ها به خرید از محصولات یک شرکت دارد؟ اینها سوالاتی است که قصد داریم در این یادداشت راجع به آنها صحبت کنیم.

اخیرا دو پژوهشگر به این موضوع علاقمند شدند که میزان غیرمتعارف بودن اسم یک شرکت چه تاثیری در میزان فروش، ارزش برند و توسعه تجاری آن شرکت دارد. آنها اسامی‌متعارف را اسامی‌تعریف کردند که براحتی قابل تلفظ باشد؛ چون اسامی‌که آسانتر تلفظ شوند راحتتر بیاد آورده می‌شوند. اولین سوالی که پیش می‌آید اینست که “اساسا نام اهمیتی دارد؟”

بله، نام یک محصول از جهات زیادی اهمیت دارد ولی مهمترین دلیل روان شناختی آن، اینست که افراد به اسامی‌آشنا راحتتر اعتماد می‌کنند و لذا بیشتر آنها را می‌خرند. فرض کنید به عنوان یک مرد قصد دارید وقتی همسرتان در منزل نیست برای خود ماکارونی درست کنید. بهمین خاطر به فروشگاه می‌روید تا یک بسته ماکارونی بخرید اما وقتی به فروشگاه می‌رسید با چندین بسته ماکارونی مواجه می‌شوید که از لحاظ شکل و اندازه شبیه همند و تنها اسامی‌آنها فرق می‌کند. کدام را می‌خرید؟

پژوهشها نشان داده افراد معمولا در چنین مواقعی آن برندی را می‌خرند که نامش را (بیشتر) شنیده باشند. دلیل تبلیغات پی در پی محصولات از طریق رسانه‌ها و بیلبوردها همین است. در حقیقت هدف تبلیغات ترغیب کردن شما برای خرید یک محصول نیست بلکه آشنا کردن ذهنتان با آن برند و در نتیجه اعتماد بیشتر به آن محصول است.

از طرفی، یک اسم با تلفظ آسان (اسم متعارف) در ذهن ما آشناتر به نظر رسیده و راحتتر بیاد آورده می‌شود. پس ما بیشتر متمایل به خرید محصولاتی هستیم که از اسامی‌متعارف استفاده می‌کنند.

این پژوهشگران اسامی‌۱۵۰۰۰ شرکت آمریکایی را به نسبت متعارف بودنشان مرتب کردند و دریافتند شرکت‌هایی که اسامی‌متعارفتری دارند بطور متوسط سهام باارزشتر، حجم تجارت بالاتر، نقدینگی بیشتر و ارزش تجاری بالاتری نسبت به شرکتهای با اسامی‌غیرمتعارف دارند. آنها همچنین دریافتند شرکتهایی که اسامی‌تک کلمه ای متعارف دارند از موقعیت بهتری برخوردارند تا اسامی‌که ترکیبی هستند؛ مثلا شرکتی با نام Rose بهتر از شرکتی با نام Rosa یا Rosoideae است.

دوباره به اسامی‌که در اول یادداشت ذکر کردم نگاه کنید. بنظرتان این شرکتها متعلق به کدام کشور هستند؟ آلمان؟ سوئیس؟ بلژیک؟ خیر، اینها اسامی‌شرکتهای آمریکایی هستند. خب چرا این شرکتهای آمریکایی از اسامی‌استفاده کرده‌اند که برای یک مخاطب آمریکایی غیرمتعارف بنظر می‌آید؟

حقیقت اینست که انتخاب نام برند تاثیرات روانشناختی زیادی بر مشتری‌ها داشته و از طرفی مسائل زیادی در آن دخیل است. برای شرکتهای عظیمی‌مثل اینها، آشنا بودن اولویت نیست، متفاوت بودن مهم است. این شرکت‌ها نامهایی را انتخاب می‌کنند که فرد را یاد هیچ چیز نمی‌اندازد؛ مگر خودشان!

اگر شما نام شرکت خود را Rose بگذارید خوب است؛ زیرا فرد را یاد گل رز می‌اندازد ولی دهها شرکت دیگر هم از همین نام یا ترکیبی از آن استفاده می‌کنند پس از لحاظ رقابتی مفید نیست. این شرکتها نامی‌غیر متعارف و اغلب بی معنا را انتخاب می‌کنند (گوگل، یاهو، هواوی، فدکس و …) و سپس با توان تبلیغاتی بالای خود این نام را در ذهن شما آشنا نگه می‌دارند، نامی‌که فقط و فقط شما را بیاد آنها خواهد انداخت.

در نهایت باید بگویم؛ در انتخاب نام یک شرکت عوامل زیادی دخیلند زیرا نام برند در میزان موفقیت آن شرکت دخیل است. داستانهایی که حول تاریخچه شکل‌گیری یک برند ساخته می‌شوند اغلب ساختگی‌اند و برای تحت تاثیر قراردادن مشتری‌ها ساخته و پرداخته می‌شوند. لذا مناسب است قبل از انتخاب نام برای شرکت خود، در این باره مطالعه کرده و یک نام خوب انتخاب کنید.

 
 


 
 

۲ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

اندیشه ی نیک در احادیث اسلامی

یکی از شعارهای زرتشتی ها «اندیشه نیک» یا همان «پندار نیک» است. احادیث در اسلام به قدری به آن سفارش کرده اند که مسلماً منابع معتبر زرتشتی به این مقدار سفارش نکرده اند. در اینجا تعدادی از آنها را انتخاب کرده ایم. به این منظور می توانستیم احادیث در مورد «خرد» را نیز بیاوریم اما تنها به حدیث های مربوط …

اندیشه نیک در احادیث اسلامی | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

یکی از شعارهای زرتشتی‌ها «اندیشه نیک» یا همان «پندار نیک» است. احادیث در اسلام به قدری به آن سفارش کرده اند که مسلماً منابع معتبر زرتشتی به این مقدار سفارش نکرده اند. در اینجا تعدادی از آنها را انتخاب کرده ایم. به این منظور می‌توانستیم احادیث در مورد «خرد» را نیز بیاوریم اما تنها به حدیث های مربوط به «نیت» بسنده کردیم. در آینده احادیث در مورد گفتار نیک و کردار نیک را نیز خواهیم آورد.


امام علی علیه‌السلام :إحسانُ النِّیهِ یوجِبُ المَثُوبَهَ. (غرر الحکم : ۱۲۶۵)

نیت نیکو، موجب پاداش است.


امام علی علیه‌السلام :عَوِّدْ نَفسَکَ حُسنَ النِّیهِ و جَمیلَ المَقصَدِ. (غرر الحکم : ۶۲۳۶)

خویشتن را به داشتن نیت نیکو و قصد زیبا عادت ده.


امام علی علیه‌السلام : مَن حَسُنَت نِیتُهُ کَثُرَت مَثُوبَتُهُ، و طابَت عِیشَتُهُ، و وَجَبَت مَوَدَّتُهُ. (غرر الحکم : ۹۰۹۴)

هر که نیتش نیکو شود، پاداشش فراوان گردد و زندگی اش خوش شود و دوستی اش لازم آید.


امام علی علیه‌السلام :إنّ اللّهَ سبحانَهُ یحِبُّ أن تَکونَ نِیهُ الإنسانِ لِلنّاسِ جَمیلَهً. (غرر الحکم : ۳۷۰۳)

خداوند سبحان دوست دارد که نیت انسان نسبت به مردم زیبا باشد.


پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :نِیهُ المُؤمنِ خَیرٌ مِن عَمَلِهِ. (کنز العمّال : ۷۲۳۶)

نیت مؤمن، بهتر از عمل اوست.


الإمامُ الصّادقُ علیه‌السلام فی الجَوابِ عَن عِلَّهِ فَضلِ نِیهِ المُؤمنِ علی عَملِهِ: لأنَّ العَمَلَ رُبَّما کانَ رِیاءً لِلمَخلوقینَ، و النِّیهُ خالِصَهٌ لرَبِّ العالَمینَ، فیعطی تَعالی علَی النِّیهِ ما لا یعطی علَی العَمَلِ. (علل الشرائع : ۵۲۴ / ۱)

امام صادق علیه‌السلام در پاسخ به سؤال از علّت برتری نیت مؤمن بر عمل او فرمود : چون عمل گاه ممکن است برای ریا و خودنمایی به مخلوقین صورت گیرد، اما نیت به طور خالص از آنِ پروردگار جهانیان است. بنا بر این، خدای متعال برای نیت چیزی عطا می‌کند که برای عمل عطا نمی‌کند.


امام علی علیه‌السلام :إنَّ اللّهَ تعالی یدخِلُ بِحُسنِ النِّیهِ و صالِحِ السَّریرَهِ مَن یشاءُ مِن عِبادِهِ الجَنّهَ. (غرر الحکم : ۳۵۴۴)

خداوند متعال به سبب نیکویی نیت و پاکی درون، هر یک از بندگانش را که بخواهد به بهشت می‌برد.


پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :إنّ اللّهَ تعالی لا ینظُرُ إلی أجسامِکُم، و لا إلی أحسابِکُم، و لا إلی أموالِکُم، و لکن ینظُرُ إلی قُلوبِکُم، فمَن کانَ لَهُ قَلبٌ صالِحٌ تَحَنَّنَ اللّهُ علَیهِ. (کنز العمّال : ۷۲۵۸)

خداوند متعال نه به قیافه‌های شما نگاه می‌کند، نه به حسب و نسب شما و نه به دارایی‌هایتان، بلکه به دل‌های شما می‌نگرد. پس هر که دلی پاک و شایسته داشته باشد، خداوند بر او مهربانی و رحم می‌کند.


امام علی علیه‌السلام :حُسنُ النِّیهِ مِن سَلامَهِ الطَّوِیهِ. (غرر الحکم : ۴۸۱۷)

نیکویی نیت، برخاسته از سلامت درون است.


امام علی علیه‌السلام :لا یکمُلُ صالِحُ العَمَلِ إلاّ بِصالِحِ النِّیهِ. (غرر الحکم : ۱۰۷۹۹)

عملِ درست، جز با نیتِ درست کامل نمی‌شود.


امام علی علیه‌السلام :صَلاحُ العَمَلِ بصَلاحِ النِّیهِ. (غرر الحکم : ۵۷۹۲)

درستی عمل [منوط] به درستی نیت است.


پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :یحشَرُ النّاسُ علی نِیاتِهِم. (کنز العمّال : ۷۲۴۵)

مردم مطابق نیت‌های خود محشور می‌شوند.


امام صادق علیه‌السلام :إنّ اللّهَ یحشُرُ النّاسَ علی نِیاتِهِم یومَ القِیامَهِ. (المحاسن : ۱ / ۴۰۹ / ۹۲۹)

خداوند در روز قیامت مردم را مطابق نیت‌هایشان محشور می‌کند.


پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :یا أیها النّاسُ، إنّما الأعمالُ بالنِّیاتِ. (کنز العمّال : ۷۲۷۲)

ای مردم! جز این نیست که ]ارزش[ اعمال به نیت‌هاست.


الإمامُ الباقرُ علیه‌السلام :إنّ المُؤمنَ لَتَرِدُ علَیهِ الحاجَهُ لأخیهِ فلا تَکونُ عِندَهُ، فیهتَمُّ بها قَلبُهُ، فیدخِلُهُ اللّهُ تبارَکَ و تعالی بِهَمِّهِ الجَنّهَ. (الکافی : ۲ / ۱۹۶ / ۱۴)

امام باقر علیه‌السلام :گاه پیش می‌آید که برادر مؤمن حاجتی از او می‌خواهد و او ندارد که حاجتش را برآورد، اما در دلش به آن اهتمام می‌ورزد، خدای تبارک و تعالی به سبب همین اهتمام او را به بهشت می‌برد.


امام صادق علیه‌السلام : :إنّ العَبدَ المُؤمنَ الفَقیرَ لَیقولُ : یا رَبِّ، ارزُقْنی حتّی أفعَلَ کذا و کذا مِن البِرِّ و وُجوهِ الخَیرِ، فإذا عَلِمَ اللّهُ عَزَّ و جلَّ ذلکَ مِنهُ بصِدقِ نِیهٍ کَتَبَ اللّهُ لَهُ مِن الأجرِ مِثلَ ما یکتُبُ لَهُ لَو عَمِلَهُ، إنَّ اللّهَ واسِعٌ کَریمٌ. (الکافی : ۲ / ۸۵ / ۳)

بنده مؤمن فقیر می‌گوید: ای پروردگار من! به من [مال و ثروت ] روزی کن تا فلان احسان و بهمان کار خیر را انجام دهم. پس، اگر خداوند عزّ و جلّ بداند که این سخن را از صدق نیت می‌گوید، همان اجری را برای او می‌نویسد که اگر آن کارهای خیر را انجام می‌داد برایش می‌نوشت. خداوند گشاینده بخشنده است.


امام علی علیه‌السلام :مَن حَسُنَت نِیتُهُ أمَدَّهُ التَّوفیقُ. (غرر الحکم : ۹۱۸۶)

هرکه نیتش خوب باشد، توفیق یار او شود.


الإمامُ الباقرُ علیه‌السلام :إذا عَلِمَ اللّهُ تعالی حُسنَ نِیهٍ مِن أحَدٍ، اکتَنَفَهُ بالعِصمَهِ. (أعلام الدین : ۳۰۱)

امام باقر علیه‌السلام :هرگاه خداوند متعال در کسی حسن نیتی ببیند، او را در پناه خود نگه دارد.


پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :یا أبا ذرٍّ، لِیکُن لَکَ فی کُلِّ شَیءٍ نِیهٌ صالِحَهٌ، حتّی فی النَّومِ و الأکلِ. (مکارم الأخلاق : ۲ / ۳۷۰ / ۲۶۶۱)

ای ابوذر! باید در هر کاری نیتی پاک داشته باشی حتی در خوابیدن و خوردن.


امام زین العابدین علیه‌السلام مِن دُعائهِ فی مَکارِمِ الأخلاقِ: و انْتَهِ بِنِیتی إلی أحسَنِ النِّیاتِ، و بعَمَلی إلی أحسَنِ الأعمالِ، اللّهُمّ وَفِّرْ بِلُطفِکَ نِیتی. (الصحیفه السجّادیه : الدعاء ۲۰)

نیت مرا به نیکوترین نیت‌ها و کردارم را به بهترین کردارها برسان. بار خدایا! به لطف خود نیت مرا کامل گردان.


پیامبر خدا صلی الله علیه و آله :أفضَلُ العَمَلِ النِّیهُ الصّادِقَهُ. (کنز العمّال : ۷۲۳۸)

برترین عمل، نیت صادق است.


امام علی علیه‌السلام :حُسنُ النِّیهِ جَمالُ السَّرائرِ. (غرر الحکم : ۴۸۰۶)

نکویی نیت، زیبایی درون‌هاست.


امام کاظم علیه‌السلام :کَما لا یقومُ الجَسَدُ إلاّ بالنَّفسِ الحَیهِ، فکذلِکَ لا یقومُ الدِّین إلاّ بالنِّیهِ الصّادِقَهِ، و لا تَثبُتُ النِّیهُ الصّادِقَهُ إلاّ بالعَقلِ. (تحف العقول : ۳۹۶)

همچنان که بدن جز با نفْسِ زنده، بقایی ندارد، دین نیز جز با نیت درست بر پا نمی‌ماند و نیت درست هم جز با خرد، استوار نمی‌گردد.


امام علی علیه‌السلام :سُوءُ النِّیهِ داءٌ دَفینٌ. (غرر الحکم : ۵۵۶۸)

بد نیتی، دردی پنهان و نهفته است.


امام علی علیه‌السلام :رُبَّ عَمَلٍ أفسَدَتهُ النِّیهُ. (غرر الحکم : ۵۲۹۵)

بسا عملی که نیت [بد] آن را تباه کند.


امام علی علیه‌السلام :عِندَ فَسادِ النِّیهِ تَرتَفِعُ البَرَکَهُ. (غرر الحکم : ۶۲۲۸)

با فاسد شدن نیت، برکت می‌رود.


امام علی علیه‌السلام :مِن الشَّقاءِ فَسادُ النِّیهِ. (غرر الحکم : ۹۴۰۲)

یکی از بد بختی‌ها، تباهی نیت است.

سید حسن فاطمی‌موحد

دبیر سایت پُربازدیدترین‌ها

مهدی سهیلی
مهدی سهیلی
مطالب بیشتر از این دبیر

بیشتر بخوانید:

۲ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

یوول نوآ هراری، مورخ هوش مصنوعی | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.


و بدین‌سان جهل کشف شد
برشی از کتابِ جنجالیِ ساپینس؛ تاریخ مختصر نوع بشر نوشته یوول نوآ هراری

فرض کنید یکی از رزم‌ناوهای امروزی را به دوران کریستف کلمب ببرید. این رزم‌ناو ظرف چند ثانیه نینا، پینتا و سانتاماریا را به تکه‌چوب‌هایی بی‌مصرف تبدیل می‌کرد. سپس ناوگانِ تمامی‌قدرت‌های بزرگ دنیا را غرق می‌کرد؛ بی‌آنکه حتی یک خش به بدنه‌اش بیفتد. پنج کشتی بارکش امروزی می‌توانند تمام محموله‌های متعلق به همه ناوگان‌های تجاری آن روز دنیا را حمل کنند. یک رایانه امروزی می‌تواند تمامی‌کلمات و ارقام همه کتاب‌های دست‌نویس آن دوران را ذخیره کرده و تمامی‌کتابخانه‌های قرون وسطا را در خود جای دهد و باز هم حافظه‌اش پُر نشود. هر یک از بانک‌های بزرگ امروزی بیش از مجموع همه پادشاهی‌های آن دوران پول دارند.


دورانی می‌رسد که انسان اشرف مخلوقات نخواهد بود
بررسی کتاب هومو دئوس؛ تاریخچه مختصر فردا، نوشته یوول نوآ هراری

تصور اینکه کسی بتواند کتاب جدید یوول نوآ هراری را بخواند و دچار دلهره‌‌ای سرگیجه‌آور نشود دشوار است. گویی دوباره نیچه قلم به دست گرفته است و آینده هراسناکِ بشر را پیش‌گویی می‌کند. با این تفاوت که، امروز، سرعت تغییرات جهان چنان افسارگسیخته است که به‌دشواری می‌توان تصوری از آینده داشت. کافی است به همین مسئله فکر کنیم: روزی که هوشِ پردازشگر‌های داده از هوشِ انسانی پیشی بگیرد، چه بر سر ما خواهد آمد؟


زیست‌فناوری و هوش مصنوعی سلسله‌مراتب طبقاتی جدیدی ایجاد می‌کنند
نابرابری در طول قرن بیستم کاهش یافت، اما نابرابرترین جامعه ممکن در آینده منتظر ماست

زندگی انسان‌ها پیش از انقلاب کشاورزی زندگی‌ای بسیار برابرتر از امروز بود. اما آغاز کشاورزی و یکجانشینی نابرابری‌های هرچه بیشتری میان انسان‌ها به وجود آورد. رفته‌رفته نابرابری به چیزی طبیعی و بدیهی تبدیل شد، تا آنکه با آغاز انقلاب‌های دوران مدرن بار دیگر جوامع تلاش برای برابری را پی گرفتند. مدرنیته می‌گفت برابری چیزی «غیرطبیعی» است و انسان‌ها همه برابرند. اما شاید عصر جدیدی در راه باشد، عصری که در آن نابرابری به چیزی «طبیعی» تبدیل شود.


با چشمان بسته به سوی آخرالزمانِ #هوش_مصنوعی می‌تازیم
ما برای کنار آمدن با فناوری آینده به‌شدت ناآماده‌ایم

اگر سناریویی درباره جهان در سال ۲۰۵۰ بشنوید که شبیه به داستان‌های علمی‌تخیلی است، احتمالاً اشتباه است؛ اما اگر سناریویی درباره جهان در سال ۲۰۵۰ بشنوید که شبیه به داستان‌های علمی‌تخیلی نیست، قطعاً اشتباه است. هوش مصنوعی احتمالاً مهم‌ترین عامل تغییر در قرن ۲۱ خواهد بود و زندگی‌هایمان را ‌طوری دگرگون خواهد کرد که اکثر مردم به‌سختی قادر به تصورش هستند. اما واقعیت این است که اکثر ما همچنان درک بسیار مبهمی‌از هوش مصنوعی داریم. یوول هراری از میزان آمادگی ما برای رویارویی با آینده می‌گوید.


داعش نیز مثل گوگل، شعبه‌ای از تمدن جهانی است
تمدن‌های بشری امروز بیش از هر زمان دیگری در تاریخ به هم شبیه‌اند، و نشانه آن جنگ‌های بی‌پایان دوران ماست

نکته حیاتی اینکه قیاس بین تاریخ و زیست‌شناسی، که زیربنای نظریه برخورد تمدن‌هاست، خطاست. گروه‌های انسانی (ازجمله تمدن‌های بشری) تفاوت بنیادین با گونه‌های جانوری دارند و مناقشه‌های تاریخی بسیار متفاوت است از فرایندهای انتخاب طبیعی‌. گونه‌های جانوری هویت‌هایی عینی دارند که هزاران نسل دوام می‌آورد. شامپانزه یا گوریل با ژن‌هایش مشخص می‌شود نه باورهایش؛ ژن‌های متفاوت نیز رفتارهای اجتماعی مختلفی را رقم می‌زنند. اما چیزی ازاین‌دست میان انسان‌ها نمی‌بینید.


واقعاً مردم بی‌سوادتر شده‌اند؟
افراد چیزهای کمی‌درباره جهان می‌دانند و هرقدر جلو می‌رویم دانش آنها کمتروکمتر می‌شود

دانشمندان در عصر شبکه‌های اجتماعی، به شکلی روزافزون از بی‌اطلاعی و جهل عموم مردم شاکی‌اند. مداوماً خطابه‌های آن‌ها را می‌شنویم که همه را به آموختن و آگاهی فرامی‌خوانند. اما مگر آدم دانا کیست؟ چقدر و چه چیز را باید بدانیم که خیالمان راحت شود که دیگر جز بی‌سوادان نیستیم؟ یک کتاب جدید می‌گوید شاید اصلاً این پرسش نادرست باشد، چرا که دانش اساساً مقوله‌ای فردی نیست که کسانی دارای آن و دیگران فاقد آن باشند.

۱ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

زشیر شتر خوردن و سوسمار، عرب را به

دو بیت زیر را فراوان به فردوسی نسبت می دهند. در نرم افزار شاهنامه (که از چاپ مسکو و چند شاهنامه ی مشهور دیگر استفاده شده) این دو بیت دیده نمی شود:

در شاهنامه نیست / زشیر شتر خوردن و سوسمار، عرب را به… | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

دو بیت زیر را فراوان به فردوسی نسبت می‌دهند. در نرم افزار شاهنامه (که از چاپ مسکو و چند شاهنامه ی مشهور دیگر استفاده شده) این دو بیت دیده نمی‌شود:

زشیر شتر خوردن و سوسمار       عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو                  تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

فردوسی شاهنامه زشیر شتر خوردن

 

سید حسن فاطمی‌موحد

دبیر سایت پُربازدیدترین‌ها

مهدی سهیلی
مهدی سهیلی
مطالب بیشتر از این دبیر

بیشتر بخوانید:

۱ام تیر ۱۳۹۷ بلاگی

متفکر قدرت

اگر بخواهیم اندیشۀ فیلسوفان بزرگ تاریخ را تنها در یک کلمه خلاصه کنیم، مطمئناً این کلمه برای میشل فوکو «قدرت» خواهد بود. فوکو در طول سال‌های متمادی، بسیار به قدرت اندیشید، تعریف‌های قدیمی ما از این مفهوم را در هم شکست و شیوه‌های زیرکانه و بسیار پنهانِ عملکرد قدرت در جامعه را مرئی کرد. با آنکه سی‌سال …

متفکر قدرت | نسخه صوتی | از شما دعوت می‌کنیم این مطلب را دنبال کنید.

اگر بخواهیم اندیشه فیلسوفان بزرگ تاریخ را تنها در یک کلمه خلاصه کنیم، مطمئناً این کلمه برای میشل فوکو «قدرت» خواهد بود. فوکو در طول سال‌های متمادی، بسیار به قدرت اندیشید، تعریف‌های قدیمی‌ما از این مفهوم را در هم شکست و شیوه‌های زیرکانه و بسیار پنهانِ عملکرد قدرت در جامعه را مرئی کرد. با آنکه سی‌سال از مرگ او می‌گذرد، اما این صورت‌بندی‌ها امروز هم به همان اندازه تازه و کاربردی‌اند.

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقیقه

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از کولین کوپمن که پیش از این با عنوانِ «متفکر قدرت» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را در اینجا بخوانید.

تصور کنید از شما خواسته‌اند تاریخچه‌ای بسیار کوتاه از فلسفه بنویسید. شاید برای گنجاندن تنوع بی‌حد و حصر فلسفه در چند جملۀ کوتاه به چالش کشیده شوید. یکی از کارهایی که می‌توانید انجام دهید این است که به دنبال واژه‌ای باشید که به بهترین شکل اندیشه‌های هر فیلسوف بزرگی را در بر داشته باشد.

افلاطون «مُثُل» را داشت، رنه دکارت «ذهن» را و جان لاک «ایده‌ها» را، بعدها جان استوارت میل «آزادی» را آورد. در فلسفۀ متأخر کلمۀ ژاک دریدا «متن»، کلمۀ جان رالز «عدالت» و جودیت باتلر «جنسیت» بود. طبقِ این بازی کوچکِ خانوادگی، کلمۀ میشل فوکو قطعاً «قدرت» خواهد بود.

سایت ترجمان

دبیر سایت پُربازدیدترین‌ها

مهدی سهیلی
مهدی سهیلی
مطالب بیشتر از این دبیر